یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ
[ ۱۳٩٢/۱٠/۳٠ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

داشتم دیوان حافظ می خوندم، که به صورت اتفاقی به کلمه ی داوطلب برخوردم. گفتم معنیشو برای شما هم بذارم، شاید شما ندونین این کلمه از کجا اومده و داو+ طلب یعنی چی؟

داو یه اصطلاحه توی بازی تخته نرد و به پولی گفته میشه که توی قمار، قماربازا میذارن.

کسی که داوطلب میشه، یعنی میخواد شرط رو دو برابر کنه، یا به عبارتی اون پولی که گذاشتن رو دو برابر کنه. کلمه ی داو با کلمه ی دو (دویدن) هم ریشه هست و به معنی سرعت بخشیدن به بازی هست.

داور هم به کسی می گفتن که اون پولا (داو) رو نگه می داشته.

حالا اون بیت از حافظو که خوندم و معنیش مرتبط بود رو اینجا میذارم:

 

اهـل نظـر دو عـالم در یک نـظر بـبـازند

عشـق است و داو اول بر نقد جان تـوان زد

 

الان فکر می کنم معنی مصرع دوم کاملا واضح باشه دیگه!

خودمونی بگم یعنی وقتی سر عشق داری قمار می کنی، به عنوان داو اول، باید جونتو بذاری.

--

پی نوشت: توی نسخه ی من که به اشتباه به جای داو نوشته بود "داد". مال شما هم این طوریه؟!! من اینو تو اینترنت گشتم و این نسخه ی "داو" رو پیدا کردم که توضیح هم داده بود در مورد "داو". نمی دونم اونایی که داد نوشتن، چه طوری تفسیر کردن.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٩ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

امشب ولادت پیامبره دیگه. درسته؟

خوش به حالتون میرین تو خیابون آبمیوه می خورین نیشخند.

امروز یه ایمیل دریافت کردم در مورد اخلاق پیامبر از کسی که نمیشناسم!!! از اون آدمایی که نمی دونم به چه دلیلی برای یه عده ایمیل می فرستن!

کاری ندارم که واقعا منابعش چی بوده و آیا درست بوده و پیامبر واقعا این طوری بوده یا نه. ولی حتی اگه پیامبر هم این طوری نبوده باشه، بازم نکات قشنگیه که حتی اگه به عنوان یه نکته ی اخلاقی (مستقل از دین) رعایت کنیم بازم خوبه:

1- اکثر اوقات ساکت بود.

2- می فرمود: حاجت کسانی که به من دسترسی ندارند را ابلاغ کنید.

3- با مردم انس می گرفت و آنان را از خود دور نمی کرد.

4- با فضیلت ترین فرد نزد پیامبر خیرخواه ترین آنان برای مردم بود.

5- در مجالس جایگاه خاص برای خود بر نمی گزید.

6- هنگامی که بر جمعی وارد می شد در جای خالی می نشست و به یاران خود دستور میداد این گونه عمل کنند.

7- هرگز کسی را سرزنش نمی کرد.

8- پیامبر نفس خود را از سه چیز پرهیز می داد: جدال، پرحرفی و سخنان غیرضروری.

9- در پی لغزش های مردم نبود.

10- هر روز هفتاد بار استغفار می کرد.

11- دیرتر از همه به خشم می آمد و زودتر از همه راضی می گشت.

12- با ثروتمندان و تهیدستان یکسان دست می داد و مصافحه می کرد و وقتی با کسی دست می داد زودتر از او دست خود را باز نمی کشید.

 

کلش چهل تا بود، ولی من این 12 تاشو بیشتر دوست داشتم. از بین این دوازده تا به نظرم 4 و 6و 7 و 9 و 11 به نظرم واقعا خیلی مهمن!! اصلا انگاری داره ما رو میگه!! مایی که دنبال عیبا های دیگران می گردیم. مایی که وقتی کسی بهمون بدی کنه چقدر باید منتمونو بکشه تا راضی بشیم، مایی که خدا نکنه کوچیک ترین سمتی داشته باشیم، همیشه باید بالای مجلش بشینیم!! مایی که خیلی وقتا هرکی نماز و روزه اش بیشتر باشه رو بیشتر احترام می ذاریم.

---

در مورد شماره ی 4 یه توضیح رو هم لازم می دونم. طبق همون کتاب مقامات العلیه که می خوندم (نمی دونم این قسمتش رو براتون نوشتم یا نه)، خیرخواهی معنیش این نیست که طرف کار خوبی برای مردم بکنه، بلکه صفتی هست که در مقابل حسادت قرار می گیره. یعنی لازم نیست حتما بریم به همه کمک کنیم یا کار مهمی انجام بدیم، فقط کافیه از صمیم قلب دوست داشته باشیم که برای دیگران هم اتفاقای خوب بیفته و همه زندگی خوبی داشته باشن. اون وقت می تونیم جزو با فضیلت ترین آدما در نظر پیامبر باشیم.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

شما قبل از رفتن به المان چه کارهایی رو به مدت چند ماه قبل انجام دادین؟ یعنی از چند ماه قبل رفتین المانی؟ با اینکه نوشتی انگلیسی حرف می زنین اونجا! ولی اونجا کلاس زبان المانی رفتین؟ از بورسیه salam که مربوط به ایرانی ها و عراقی هاست چیزی می دونی؟ به نظرت تو بهتره واسه دکترای رشته خودم (فناوری اطلاعات سلامت) پذیرش بگیرم تو المان یا اینکه واسه پزشکی از اول بخونم؟ اخه 25 سالمه الان و ارشد دارم. 3 تا مقاله ای اس ای دارم. به جز مقالات داخلی البته. المانی بلد نیسم اصلا. فک می کنی شانسم چقد باشه واسه بورس و اینا؟ و اینکه وقتی می خوام درخواست بورس بدم، مقالاتی که تو ایران چاپ کردم هم ذکر کنم یا فقط ای اس ای ها رو بنویسم؟ می شه بگی چطوری استادای مربوطه رو پیدا کردی و تونستی قانعشون کنی که پذیرشت کنن اونم با فاند؟

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین

 


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ ] [ ۸:٢٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب مقامات العلیه:

فراموشى از اعمال و غفلت از محاسبه آنها:

... این سبب کلى هلاکت اکثر مردمان است ، چنانچه تاجر اگر هر چند یکدفعه بحساب خود نرسد و از سود و زیان و دخل و خرج و کارکنان غفلت نماید اندک وقتى همه سرمایه او بر باد رود و ورشکست شود.

---

این آخرین پست مربوط به این کتاب بود. این کتاب هم به سلامتی تموم شد.

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٧ ] [ ٧:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ ] [ ٧:٠٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب مقامات العلیه:

درباره ی کوتاه کردن آمال و آرزوها:

مروى است که هیچ خانواده اى نیست مگر آنکه ملک الموت شبانه روزى پنج مرتبه ایشان را بازدید مى نماید و عجب است از آدمیزاد خیره سر یقین به مرگ و رفتن در قبر دارد و از خواب غفلت بیدار نمى شود و در فکر کار آنجا نمى باشد

خانه پرگندم و یک جو نفرستاده بگور

غم گورت چو غم برگ زمستانى نیست

 

 

پس بر هر طالب نجاتى لازم است که هر روز گاهى مردن را یاد آورد و زمانى متذکر گردد حال امثال و اقران و یار و دوستان را که از دنیا رفته و در وحشت آباد گور تنها خفته اند یاد آورد صورت و هیئت آمد و شد ایشان را فکر کند که حال چگونه خاک صورت ایشان از هم ریخته و اجزاى ایشان در قبر از هم پاشیده زنانشان بیوه و گرد یتیمى بر چهره اطفالشان نشسته و خانه ها از ایشان خالى مانده و نامشان از صفحه روزگار برافتاده پس یک یک از گذشتگان را بخاطر گذراند و ایام حیات و خنده و نشاطشان را یادآورى نماید و امید و آرزوها و سعى ایشان را در جمع نمودن اسباب زندگانى تصور نماید.

---

در مورد گناهکاری و اصرار بر معاصی:

جناب امیرالمؤ منین (علیه السلام ) فرمودند که دندان خود را بخنده ظاهر مساز و حال آنکه اعمال قبیحه از تو صادر شده و شب ایمن مخواب و حال آنکه گناه از تو سر زده باشد.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ ] [ ۳:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب مقامات العلیه:

در باره ی حب جاه و مال:

محبت جاه و شهرت از محبت مال بیشتر است و حقیقت این صفت تسخیر قلوب مردم و مالک شدن دلهاى ایشان است و آن از مهلکات عظیمه است، ... و در خبر است که دو گرگ درنده که در جایگاه گوسفندان رها کرده باشند اینقدر از گوسفندان را فاسد نمیکند که دوستى مال و جاه در دین مسلمان...

و ضد محبت جاه، محبت گمنامى است، که آن شعبه اى است از زهد و از صفات حسنه مقربین و از علائم اهل بهشت است و خدا دوست دارد شخص گمنام را بلکه در بعضى روایات است که: حقتعالى در مقام منت بر بعضى از بندگان خود میفرماید که آیا انعام به تو نکردم ؟ آیا تو را از مردم پوشیده نداشتم ؟ آیا نام تو را از میان مردم گم نکردم ؟ بلى چه نعمت بالاتر از اینکه کسى خداى خود را بشناسد و بقلیلى از دنیا قناعت کند و کسى او را نشناسد چون شب درآید بعد از عبادت خود به امن و استراحت بخوابد و چون روز شود بخاطر جمع بشغل خود بپردازد.

---

صفت بیستم ، محبت ثناء و مدحت و کراهت از مذمت است ، و آن نتیجه حب جاه و از مهلکات است زیرا که چنین کس پیوسته طالب رضاى مردم است.... و روایت شده که روزى مردى مدح دیگرى را در خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم کرد، آنحضرت فرمود: که اگر آنکسى را که مدح کردى حاضر بود و به مدح تو راضى میبود و به این حالت مى مرد داخل آتش میشد.

و اما بدى کراهت از مذمت پس آن نیز بالمقایسه معلوم شد، و علاج آن، آن است که تامل کنى اگر آن شخص در آن مذمت راستگو است و غرضش نصیحت است پس چه جاى کراهت است؟ بلکه سزاوار است که شاد شوى و او را دوست خود دانى و سعى کنى در ازاله آن صفت مذمومه.

و اگر غرضش ایذاى تو است باز هم باید شاد شوى و دشمنى او را در خود نگیرى چه ترا آگاه کرد بعیبى که جاهل به آن یا به قبح آن بودى.

و اگر در آن مذمت دروغگو بوده پس بدانکه افتراى او کفاره گناهان تو است.

و علاج عملى حب مدح آن است که چون کسى مدح او را گوید روى از او بگرداند و سخن او را قطع کند و آنچه مقصود او است بعمل نیاورد تا بتدریج این صفت نقص از او زایل شود.

----

صفت بیست و یکم ریا است که عبارت است از طلب کردن اعتبار و منزلت در نزد مردم بوسیله افعال پسندیده و یا آثارى که دلالت بر صفات نیک کند.
(مراد از آثار داله بر خیر افعالى است که خود آن فعل خیر نباشد و لکن از آن پى به امور خیریه توان برد مثل اظهار ضعف و بیحالى بجهت فهمانیدن کم خوراکى و روزه بودن یا بیدارى شب و مثل آه بى اختیار کشیدن بجهت اظهار آنکه بفکر خدا یا یاد روز جزا افتاده است و امثال اینها)...

در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله و سلم است که ریا شرک اصغر است و در روز قیامت ریاکار را بچهار اسم میخوانند و میگویند اى کافر اى فاجر، اى غادر، اى خاسر، عمل تو فاسد و اجر تو باطل شد تو را امروز پیش ما نصیبى نیست ، بگیر مزد خود را از آنکه عمل براى او مى کردى .

و بدان که ماده مرض ریا طمع در مال و منافع مردمان یا محبت مدح و ستایش ایشان است ، و علاج آن قطع اصل ماده و تفکر در ضرر و مفاسد آن است.

و ضد ریا اخلاص است و آن مقامى است رفیع از مقامات مقربین... و از جناب امیر (علیه السلام ) مروى است که چندان در قید بسیارى عمل نباشید، در قید آن باشید که بدرجه قبول برسد.

و بس است در مدح این صفت آنکه حقتعالى از زبان شیطان پلید در قرآن مجید حکایت فرموده که آن لعین قسم بعزت رب العالمین یاد کرده که جمیع بندگان را گمراه کند مگر اهل اخلاص را.

---

صفت بیست و سوم ، غرور است که منشاء اکثر فساد و آفات و شرور است و مراد فریفته شدن بشبهه و خدعه شیطان است در ایمن شدن از عذاب حقتعالى و مطمئن شدن به امرى که موافق هوا و ملایم طبع باشد چون بیشتر مردم بخود گمان نیک دارند و اعمال و افعال خود را درست پندارند و حال آنکه در آن گمان خطا کرده اند پس ایشان مغرورند مثل کسانى که مال مردم را گرفته و بمصرف خیرات و مبرات میرسانند و آنها را عمل نیک خود پندارند.

و بدان که اهل غرور و غفلت بسیار و طوایف مغرورین بیشمارند و تعداد آنها بطریق اجمال از این قرار است:

اول طایفه کفار و صاحبان مذاهب فاسده که مغرورند به شبهات واهیه،

دوم طایفه فرورفتگان بشهوات دنیویه از اهل فسق و معاصى..

سوم مغرورین طایفه اهل علمند که سبب غرور آنها، یا دانستن علم صرف و نحو یا منطق یا معانى یا اصول یا دارا بودن قوه عبارت فهمى یا تکمیل نمودن آداب مناظره و ایراد و شکوک و شبهات یا کامل کردن فن عبادات و معاملات و امثال اینها، و از این طایفه هستند جمعى که نفسهاى ایشان باخلاق ناپسند آکنده و لکن غرور و غفلت ایشان را بجائى رسانده که گمان میکنند که شاءن ایشان بالاتر از آن است که صفت بدى در آنها باشد و اخلاق رذیله را در عوام الناس منحصر میدانند.

چهارم: مغرورین از طایفه واعظانند و اهل غرور ایشان بسیار است، گروهى از احوال نفس و صفات آن از خوف و رجاء و توکل و رضا و غیر اینها سخن گویند و چنان پندارند که به گفتن اینها خود نیز متصفند، و حال آنکه در این صفات از پایه ادناى عامى ترقى ننموده اند، گروهى دیگر خود را مشغول قصه خوانى و نقالى ساخته و در کلمات خود سجع و قافیه به هم انداخته سعى در تحصیل قصه هاى غریبه و احادیث عجیبه مینمایند و طالب آنند که مستمعان صدا را به گریه بلند کنند، و صورت را بخراشند و از شنیدن کلمات او اظهار شوقیه نمایند، و از انواع این امور لذت مى برند و بسا باشد که قصه هاى دروغ جعل نمایند از براى رقت عوام و شوق و میل ایشان.

پنجم مغرورین از اهل عبادتند... گروهى ... از اهل عبادت به حج و زیارت خود فریفته شوند و برخى دیگر ببعضى از اعمال صالحه چون قرائت قرآن و نماز شب و غسل جمعه و کثرت ذکر یا خواندن ادعیه و تعقیبات مغرور شوند.
ششم طایفه اهل تصوفند و مغرورین ایشان از هر طایفه بیشتر است جمعى قلندرانند که صاحبان بوق و شاخند و به آنها مغرورند و آنها ارذل ناس و اذل مردمند.

گروهى دیگر دست از شریعت مقدسه برداشته و اساس دین و ملت را نابود انگاشته و احکام خدا را پشت پا زده و مباحى مذهب گشته اند نه حلال میدانند نه حرام از هیچ مالى اجتناب نمیکنند، گاهى مى گویند که خدا از عبادت مالى بى نیاز است چرا خود را به عبث رنجه داریم ، و زمانى گویند خانه دل را باید عمارت کرد اعمال ظاهریه را چه اعتبار و در انواع معاصى فرو روند و میگویند نفس ما به مرتبه اى رسیده است که امثال این اعمال ما را از راه خدا باز نمى دارد و ضعفاء نفوس محتاج به عبادت و طاعتند. و این گمراهان مرتبه خود را از پیغمبران و اوصیا بالاتر مى دانند.

هفتم : مغرورین از طایفه اغنیا و مال دارانند و غرور ایشان نیز از راه هاى بسیار است ، بعضى گمان کنند که اقبال و سعه دنیایى نتیجه قرب بخدا است و به این سبب خود را بر فقرا ترجیح دهند.


 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٥ ] [ ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

پیرو کامنت مهرنوش خانم، من یه تغییر کوچیک توی برچسب ها دادم. از این به بعد سوالاتون رو توی برچسب "از من بپرسید" بپرسید و جواباتونو توی برچسب "جواب از من بپرسید" پیدا کنید.

---

پی نوشت 1: از مهرنوش خانم هم تشکر می کنم بابت پیشنهادشون.

پی نوشت 2: دوستان اگه پیشنهادی برای برچسب ها دارن، لطفا بگن. من به خاطر اینکه خودم می دونم این برچسب ها برای کامپیوتر چه معنایی داره (!!!)، ترجیح میدم خیلی برچسب های گمراه کننده نذارم. مثلا اگه من برچسب بذارم "آلمان"، اون وقت به احتمال خیلی خیلی زیاد هرکی تو گوگل سرچ کنه "از آلمان تا ایتالیا چقدر راهه" هم راهنمایی میشه به وبلاگ من!!! برای همین من سعی می کنم برچسب های دقیق بذارم که مردمو الکی علاف نکنم. بنابراین، اگه گاهی برچسب نمیذارم یا کم میذارم به دلیل پیدا نکردن برچسب مناسب و دقیق هست. پس اگه شما پیشنهادی دارین و با کلمات کلیدی خاصی سرچ می کنین، لطفا بگین تا منم اونا رو به عنوان برچسب بذارم، تا برای خواننده های بعدی هم کار راحت تر بشه.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

من خانم 35 ساله و 10 سال پیش لیسانس کامپیوتر گرفتم که الان دیگه تقریبا هیچیش یادم نمونده.همسرم مهندس برق که ایشونم حدود 8 سال پیش لیسانس گرفته و تو کارش خیلی مهارت و تجربه داره و خیلی بیش از یک لیسانس دانش علمی دارند. ما یه دختر کوچولو 1 ساله هم داریم. هر دوی ما هیچگونه وابستگی عاطفی به خانواده هامون نداریم چون شکر خدا اونقدر بهمون ظلم کردند که هیچ حایی واسه کمترین علاقه ای نمونده.سالهاست تصمیم به مهاجرت داریم.هدفمون اول یک محیط سالم و امن و دوست داشتنی برای پرورش بچه مون هست و رشد اقتصادی و پولدارشدن که اینجا از لحاظ مالی تحت فشاریم و همچنین دوری از خانواده و آزارشون و البته ادامه تحصیل. شنیدیم آلمان قانون بلوکارت رو اجرایی کرده واسه همین تصمیم گرفتیم بیاییم آلمان. ببین گلم به نظرت بهتره همسرم از اینجا تو سایتهای کاریابی المانی دنبال کار بگرده و اگه کار پیدا کرد بیاییم المان و آیا این طرز فکر شدنیه؟ و یا اینکه من یا همسرم یا هردو از طریق تحصیلی اقدام کنیم و بیاییم.ضمن اینکه ما باید باهم باشیم بخاطر بچه و تنهایی من در ایران.

 

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ٧:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٢ ] [ ٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

 خب بالاخره ما برگشتیم خونه مون و الان تازه می تونم عکس های یه ماه پیش رو (یازدهم تا پونزدهم دسامبر 2013) آپلود کنم.

 

کلوزیوم (پانوراما):

 

این ورودی یه شهر هست نزدیک رم. شهرش هنوز حالت قلعه بودن رو داشت و کل شهر داخل حصار بود. همین حصاری که می بینین دورتادور شهرو گرفته بود. البته شهر بعدا گستره شده و الان بیرون از شهر هم چیزایی ساخته شده ولی حصار دور شهر هنوز هست.

 

آرکو دی تیتو (Arco di tito): اینجا باقی مانده های چندین سال پیش بود. چون قدمت بناها زیاد بود، اکثر بناها فقط ستوناشون مونده بود یا مقدار کمی ازشون باقی بود (مثل تخت جمشید خودمون).

 

اینم یه پانوراما هست از همون منطقه ی بالا که خیلی هم بزرگ بود.

 

 

باسیلیکا سنت پیترو (واتیکان): اینجا کلیسای واتیکانه که حتما راجع بهش شنیدین و توی تلویزیون هم دیدین دیگه.ما تا بالای این کلیسا رو رفتیم. تا ما رفتیم و برگشتیم شب شده بود، دو بار ازش عکس گرفتیم. یه بار تو روز، یه بار تو شب (ولی الان اون یکی عکسو نمیذاره آپلود کنم).

 

کامپو د فیوری (Campo de Fiori): اینجا اون منطقه ای بود که گفتم شبیه ایران میوه فروشی و از این جور چیزا داشت.

 

قعله ی سنت آنجلو (Castel Sant Angelo): این قلعه نزدیک واتیکانه، چیز زیاد خاصی هم داخلش نبود، ولی از بالاش می شد کاملا به شهر اشراف داشت و اینش خیلی خوب بود.

 

اینم دسری که روز آخر امتحان کردیم که بالاخره دسر ایتالیایی نخورده نرفته باشیم چشمک.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢۱ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢٠ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

این شعرو توی یه وبلاگ دیدم، واقعا این قدر قشنگ بود اصلا نتونستم ازش بگذرم!!

چو شدی به طور سینا ارنی* نگفته بگذر
که نیارزد این تمنا به جواب لن ترانی**

چو شدی به طور سینا ارنی بگو و مگذر
تو صدای دلت بشنو ،چه تری چه لن ترانی

چو رسی به طور سینا ارنی بگو نگذر
که رسد ز دوست حرفی چه ترا چه لن ترانی

ارنی کسی بگوید که تو را ندیده باشد
تو که بامنی همیشه چه جواب لن ترانی

 

* ارنی یعنی "خودت را به من نشان بده"، جمله ای که حضرت موسی وقتی رفت به طور سینا به خدا گفت.

** لن ترانی یعنی "هرگز مرا نمی بینی"، جمله ای که خدا در جواب حضرت موسی میگه.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ ] [ ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٩ ] [ ٩:۳۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

برای ویزای کار اگه بخواهم اقدام کنه چطور هست؟ من رشته کامپیوتر/نرم افزار می خونم و به زبان انگلیسی در حد Intermediate مسلطم به نظر شما آلمانی رو شروع کنم یا انگلیسی رو تا آیلتس ادامه بدم؟

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب مقامات العلیه:

در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله و سلم است که هر گاه مؤ منى بدون عذر شرعى دروغى بگوید، هفتاد هزار فرشته بر او لعنت میکنند و از دل او گندى بلند مى شود تا بعرش میرسد و حقتعالى بسبب آن دروغ گناه هفتاد زنا بر او مى نویسد که آسانترین آنها زنائیست که با مادر خود کرده،

و از اخبار دیگر مستفاد مى شود که مؤمن دروغگو نمى باشد، و بنده مزه ایمان را نمى یابد تا دروغ را ترک کند،

و دروغ روزى را کم مى کند، و دروغ بدتر از شراب است و حال آنکه کلید قفلهاى معاصى شرابست ، و از حضرت عسکرى (علیه السلام ) مروى است که جمیع اعمال خبیثه در خانه ایست و کلید آن خانه دروغست.

مخفى نماند که دروغهاى بسیار میباشد که غالب مردم به آن مبتلا میباشند و آنرا سهل میدانند و از مفاسد آن غفلت دارند.... مانند تکلم کردن به بعضى فقرات نماز و ادعیه و مناجات چون گفتن ((وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض )) و گفتن ((ایاک نعبد و ایاک نستعین )) و نحو اینها، در وقتیکه دل از این مطالب بى خبر و در کوچه و بازار و دکان به صد هزار فکر بى اثر مشغول باشد.

 

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

که صد بت باشدش در آستینى

 

و بدانکه : امثال این دروغها بسیار است بخصوص در دعاها، و اکثر مردم به آن مبتلا میباشند آیا ندیده اى در سحرهاى ماه مبارک رمضان بعضى ها را که دعاى ابى حمزه مى خواندند در حالى که مشغول بشرب دخان و قهوه و صحبت با رفقا و خنده بودند، و بکمال سرعت آن دعاى شریف را که از جمله فقرات آن تکرار ((ابکى : ابکى :))است مى خواندند! پس اى عزیز من ! بپرهیز از دروغ گفتن . و در وقت نماز و دعا و مناجات با قاضى الحاجات توجهى پیدا کن و ببین با که تکلم میکنى و راز دل با که میگوئى ، اگر با یکنفر مخلوق تکلم کنى چگونه خود را متوجه به او میکنى ، پس معامله تو با خدا العیاذ بالله به قدر یک مخلوق ذلیلى هم نیست ؟ زهى جهل و نادانى.

... بسیارى از آفات از غیبت و بهتان و دروغ و شماتت و سخریه و جدال و مراء و مزاح و تکلم به فضول و فحش و غیرها از مفاسد زبان است و ضرر این عضو به انسان زیاده از سایر اعضا است ... و از حضرت صادق (علیه السلام ) منقولست که : هیچ روزى نیست مگر اینکه هر عضوى از اعضاء بزبان خطاب میکنند و میگویند ترا قسم میدهیم که ما را بعذاب نیندازى ...

 

و ضد همه آفات زبان خاموشى است ، که صاحب آن در نظر همه کس عزیز و محترم است.

 


[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٤ ] [ ۸:۱۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ٩:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

دنبال کتابی می گردم که بخرم و با خودم ببرم آلمان. دقیقا نمی دونم چند تا کتاب می تونم بخرم ولی بی زحمت شما اگر کتابی خوندین که ارزش خوندن داره به منم معرفی کنید.

در مورد موضوعش هم نمی تونم نظر خاصی بدم، مثلا کتابای اخلاق و عرفان رو دوست دارم ولی مثلا همین "مقامات العلیه" که خلاصه ی معراج السعاده هست، کتاب خیلی خوبیه و من شک دارم که آیا لازمه کتاب اخلاق دیگه ای هم بخونم؟ یا به عبارتی بهتره یه کتاب اخلاق دیگه هم بخونم یا یه دونه کافیه و بقیه اش بستگی به عمل من داره؟

کتاب عرفان هم که چیز خاصی هنوز پیدا نکردم.

از کتابای تاریخی هم دوست دارم راجع به زمان پیامبر بیشتر بدونم، ولی فقط و فقط از جنبه ی تاریخی، یعنی کتابی باشه که غرض ورزانه نوشته نشده باشه.

از بقیه ی کتابا هم دوست دارم کتابایی که معروف هستنو بخونم، چه ایرانی چه خارجی ولی واقعا نمی دونم بین این همه کتاب معرفی شده کدوما ارزشمندتر هستن. لطفا شما راهنماییم کنین.

----

پی نوشت 1: لطفا از کتابای پائولو کوییلو بهم معرفی نکنین، تو اون خطها نیستم چشمک!!

پی نوشت 2: دوست دارم یا کتاب معروف باشه یا نویسنده (البته معروف منظورم این نیست که من بشناسم، منظورم اینه که وقتی میرم سرچ می کنم یه چیزی راجع بهش پیدا کنم، نه اینکه مثلا تو کل دنیا یه جا اسم طرف اومده، اونم پشت جلد کتابشه!)

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ۸:٠۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

روی روفرشی خانه که گل های ریز و درشت قالی لاکی رنگ را پوشانده تا آفتاب رنگشان را نبرد، چهار زانو زده با شلواری سرمه ای و پیراهن بلندی روی آن. به خاطر سرمای سوزدار منطقه، بلوز جلوباز دیگری هم روی پیراهن بلندش به تن کرده. آن قدر همیشه دست هایش در آب است و ظرف می شوید که عادت دارد همیشه سر آستین هایش را تا کند یا به قول خودش "ور بمالد". الان هم آستین هایش را "ورمالیده". روسری گلدار سفیدش حاشیه ای قهوه ای دارد. الان که بخاری روشن است، حس گرگرفتگی دارد و جلوی روسری اش را باز گذاشته ( بخاری هم به خاطر دختر و دامادش این قدر زیاد است، وگرنه اگر به خودش بود که بخاری خاموش یا خیلی کم بود).

هاون برنجی اش را جلویش گذاشته و با دسته ی هاون هی زعفران ها را می کوبد تا خوب سابیده شوند. قوطی آبی رنگ زعفرانش را که فکر می کنم بیشتر از بیست سال است دارد، گذاشته کنار هاون تا زعفران های سابیده را بریزد توی آن. فردا مهمان دارد، دو تا از دخترهایش و یک پسرش و خانواده ی داماد کوچکش مهمانش هستند. زعفران ها را هم برای ناهار فردا دارد می کوبد.

این کارها از کارهای سنتی خانه اش است، ولی این طوری نباید نگاهش کرد. از آن طرف کلی هم امروزی است. همین چند دقیقه پیش داشت می گفت که اینترنت کامپیوترش وصل نمی شود و به قول خودش از پنج چراغ مودمش، فقط دو تایش روشن می شود.

با اینکه سنتی است، ولی بلد است با کامپیوتر کار کند، البته همه چیزش را که نه، ولی چیزهایی که لازم دارد را بلد است. حتی کلاس هم رفته، آن هم در سن شصت سالگی. الان چندسالی هم از دهه ی ششم زندگیش را گذرانده. تقریبا هر روز یک بار سری به ایمیل هایش می زند و اووو و مسنجرش را چک می کند، آخر دو تا از بچه هایش خارج اند: یکی آلمان، یکی آمریکا. البته نه اینکه هر روز با آن ها حرف بزندها، نه. آن ها که همیشه پشت خط نیستند، ولی هر روز میرود ایمیلش را چک می کند شاید برایش پیامی فرستاده باشند، یا خودش پیامی می فرستد و احوالی می پرسد. تمام مناسبت های مربوط به ائمه را هم که در تقویم می بیند یا از تلویزیون می شنود تبریک و تسلیت می گوید. تازه هیچ کدام از تاریخ های تولد و سالگردهای ازدواج را هم فراموش نمی کند.

الان که دخترش از آلمان آمده خوشحال است و کمتر با اینترنت کار دارد ولی باز هم به خاطر پسرش هر روز به مسنجرش سر می زند. اصلا برای همین، امروز می خواست اینترنتش را درست کند، ولی خب خدا رو شکر پسرش امروز ظهر زنگ زد و خیالش راحت شد، حالا دیگر تا فردا کاری با اینترنت ندارد، درست هم نشد نشده. البته عصری که داماد کوچکش آمد برایش درست کرد و الان خیالش راحت تر است. همه چیز روی روال است، حتی از روال هم آن طرف تر، فردا مهمان دارد، آن هم خانه ای که شاید سالی یک بار بیشتر مهمان نداشته باشد...


[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ ] [ ۸:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٢ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

من میخوام برای دکترا اقدام کنم. میخوام بدونم به همه ی خانواده ام ( همسر و دخترام ) هم ویزا میدن؟مدرسه ها هم مجانیه؟ و این که چطوری میتونم از بورسیه استفاده کنم؟ همسرم چه کارایی میتونه بکنه؟ اصلا اجازه کار بهش میدن؟ یا بهتره تو ایران بمونه و از اونجا مارو ساپورت مالی کنه؟( برای یکی دو سال) وکرایه یه خونه یه خوابه کوچولو ماهی چند یوروست؟ مثلا تو شهر شما

 

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

من فرزندم تازه به دنیا اومده و برنامه ام این هست که برای تحصیل یا کار تا یک سال آینده بیام آلمان، ولی سوالی که ذهنمو به خودش مشغول کرده اینه که برای فرزند یک ساله هم شبیه فرد بزرگسال باید 8000 تا رو کنار بذارم؟ یا فقط روی هزینه 2 نفر خودمون حساب باز کنم؟ سوال بعدی اینه که برای پاسپورت فرزند باید جداکونه داشته باشم یا به پاسپورت همسرم اضافه اش کنم؟ چون آخه شنیدم برای مراحل ویزا گرفتن به ازای هر پاسپورت هزینه می گیرن.

 

جوابشو همین جا میدم، چون زیاد طولانی نیست.

در مورد هزینه اش من دقیقا نمی دونم چقدر باید کنار بذارین ولی فکر نمی کنم که کلا نادیده گرفته بشه، به احتمال خیلی خیلی زیاد یه مبلغی باید به ازای بچه تون در نظر بگیرین ولی ممکنه کمتر از 8000 تا باشه، در مورد پاسپورت هم بنا به گفته ی اینجا : همه متقاضیان بالای ۱۶ سال نیاز به گذرنامه مستقل دارند. کودکان زیر ۱۰ سال می توانند بعنوان همراه در گذرنامه معتبر ولی و قیم قانونی خود درج شوند.

----

پی نوشت: شاید من توهم زدم ولی تا جایی که یادمه وقتی شما این سوال رو پرسیدین، یه بنده خدایی یه کامنت گذاشت و یه جوابی داد که به ازای بچه باید 3000 تا داشته باشین، من به نظرم میاد که اون زمان کامنت رو تایید کردم، ولی یاد کامنت پریده، یا من توهم زدم و اصلا کسی همچین حرفی نزده، لطفا اگه کسی گفته شفاف سازی کنه، تا منم از این توهم درآم نیشخند.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب دو چوب و یک سنگ:

به بیان خودم می نویسم این قسمت رو که خلاصه کنم.

در تفسیر "واعبد ربک حتی یاتیک الیقین" گفته شده که منظور از یقین، موت هست. منظور این هست که تا زمانی که نفس در بدن انسان باقی هست، آدم باید بندگی خدا رو بکنه.

این رو از اون جهت بیان می کنه که بعضی از فرقه ها، مثل صوفیه، معتقدن که طرف وقتی به یه مرحله ای می رسه، یه به اصطلاح واصل به حق میشه، دیگه لازم نیست عبادت عملی انجام بده ولی این آیه به گفته ی این کتاب نشون میده که این تصور غلطه و آدم باید تا آخرین لحظه ی زندگیش باید عبودیت و بندگی خدا رو بکنه.

----

در اصول کافی در باب اجتماع در دعا اومده:

"چهل نفر دعا کنند مستجاب شود، اگر چهل نفر نشد، چهار نفر ده مرتبه دعا کنند؛ اگر نشد یک نفر چهل مرتبه دعا کند مستجاب می شود."

----

یه حدیث دیگه از امام صادق هست که می گه: "کسی که خوش دارد دعای او مستجاب بشود، کسب را حلال و پاک کند."

---

"آیا صبر در فقر اهم است یا شکر در غنا و بی نیازی؟" (واقعا به نظر شما کدومش مهم تره؟)

این کتاب که میگه : "در بعضی از اخبار صبر فقیر را مهمتر دانسته از شکر غنی."

"غنا و بی نیازی بر دو قسم است: یکی آنکه دارایی و ثروت باشد و بی نیازی باشد و یکی آنکه فقر و نداری باشد و بی نیازی باشد.

قسم اول از صفات ربوبیت است و قسم ثانی از صفات عبودیت است."

----

"علامت مومن کراهت ذنوب است، یعنی خوش نداشتن گناه و معصیت. ... پس کسی که خداناکرده مرتکب معصیت بشود و کراهت نداشته باشد آن را، از زمره ی مومنین خارج و داخل در کفار است."

---

یه قسمت هایی از کتاب به عربی نوشته شده، اگر درست متوجه شده باشم، معنیش این هست که حضرت علی میگه دوازده آیه از تورات رو به عربی نقل می کنم و هر روز سه بار به این آیه ها نگاه می کنم. یکیش اینه:

یابن آدم، علی رزقک و علیک فریضتی؛ فان خالفتنی فی فریضتی، فانی لااخالفک فی رزقک.

یعنی ای پسر آدم، رزق تو به عهده ی منه و به جا آوردن فریضه های من به عهده ی تو. اگه تو در انجام فریضه های مربوط به من کوتاهی کنی و عهدت رو به جا نیاری، من در دادن روزی تو عهدم رو نمی شکنم.

---

خب این کتاب هم به سلامتی تموم شد. البته کتاب خیلی طولانی تر از این حرفا بود، ولی من که نصف کتابو نفهمیدم، اون چیزایی هم که فهمیدم همه اش رو نمی شد نوشت، چون خیلی به هم پیوسته بود. این بود که همین خرده ریزا رو بیشتر نتونستم براتون بنویسم.


 

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۱ ] [ ٩:۳٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱٠ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٩ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب دو چوب و یک سنگ:

در مورد تفسیر "الصمد" توی سوره ی اخلاص (توحید) به نقل از امام صادق می گه:

لم یلد و لم یولد تا آخر، تفسیر لفط "الصمد" است.

بعد در ادامه توضیح میده که:

ولادت در آیه ی شریفه، اعم است از ولادت نسبی و سببی، چون ولادت ولد از پدر و مادر و ولادت معلول از علت.

و در ادامه هم توضیح میده که کلا این "لم یلد و لم یولد"، خیلی خیلی گسترده تر از اون چیزی هست که ما معنی می کنیم و حتی راه نداشتن خواب و خستگی و حزن و خوشی در خدا هم از کلمات همین آیه قابل برداشت هستند.

----

در مورد روایت " انه لایعرف الله الا به" که در کتاب اصول کافی اومده، توضیح می ده:

فرمود صادق (ع) که فرمود علی بن ابی طالب (ع): بشناسید خدا را به خدا و رسول را به رسالت و ولی امر را به امر به معروف و عدل و احسان.

در ادامه توضیح میده که خدا رو به خدا شناختن یعنی چی؟

... در وقتی که سلب بشود از خداوند شباهت ابدان و شباهت ارواح، پس خدا شناخته شده است به خدا و در زمانی که تشبیه بشود خدا به روح یا بدن یا نور، پس خدا شناخته نشده است به خدا.

---

فکر می کنم اون قسمت تشبیه کردن خدا به نور و جسم و این چیزا رو ما خیلی زیاد داریم. مخصوصا اون قسمت کلاه شرعی درست کردن که فکر می کنیم منطق خدا هم مثل مائه!!!

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٧ ] [ ٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب دو چوب و یک سنگ:

آدمی باید تکیه به عمل نکند، خصوصا آن عملی که خودش آن را گمان می کند خوب است.

این جمله رو درست بعد از ذکر کردن آیه ی 103 و 104 سوره ی کهف گفته. اون آیه ها هم اینها هستن:

قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا ( بگو آیا شما را از زیانکارترین مردم آگاه گردانم؟)

الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا ([آنان] کسانى ‏اند که کوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود می پندارند که کار خوب انجام میدهند)

---

یه قسمت از کتاب در مورد اثبات ادعای پیامبر مبنی بر اینکه قرآن کلام خداست صحبت می کنه. همه ی این قسمت رو اگه بخوام بیارم طولانیه و ضمنا به قسمت های قبلی ربط داره که دیگه نوشتن اونا هم از حوصله ی بحث خارجه، هم لازمه اش خوندن چند باره ی متن هست، برای همین من فقط یه قسمت هاییش رو میارم.

طبق گفته ی کتاب شما فرض کنید که محکمه ای تشکیل شده و قراره ادعای پیامبر ثابت بشه و فرض کنید که قضات یهودی، نصارا و مجوسی هستند، یک نفر مسلمون هم هست که داره از پیامبر دفاع می کنه و یه قریشی هم هست که از قبیله ی قریش دفاع می کنه. حالا متن کتابو می نویسم (البته کمی یه جاهاییش رو که تکرار مکررات بود حذف کردم که خیلی طولانی نشه):

نماینده ی مسلمین: آقای نماینده ی قریش، آیا عرب به مجرد اظهار محمد عربی، نبوت و رسالت و کتاب مجید را همگی از او تصدیق کردند یا تسلیم نشدند و تکذیب کردند و قدم به جدال و دعوا و خصومت پیش نهادند و قتال کردند؟

نماینده ی عرب: تسلیم نشدند و تکذیب کردند و تصدیق کتابش نکردند.

قضات: بلی، مسلم است که عرب خصومت های شدیدی آغاز کردند.

نماینده ی اسلام: بلی نزاع عرب با حضرت خاتم الانبیاء مسلم است، چه جنگ های خونین خانمان سوز کردند، چه جوان های ذی قیمت و شجاعی کشته شدند و فوق العاده قتال کردند.... سوالی دارم، بفرمایید آیا خصومت و جدال حرفی دشوارتر است یا عداوت و جدال و جنگ سیفی؟ خلاصه حرف زدن راحت تر است یا شمشیر زدن؟

نماینده ی عرب: البته حرف و سخن راحت تر است.

قضات به کلمه ی واحده: مسلم و ضروری است که جنگ به حرف از جدل به سیف نزد عاقل مقدم است، برای آنکه سهل است.

نماینده ی اسلام: چرا عرب با آنکه متخصص در بلاغت و فصاحت بودند و نوابغ بزرگی در سخنوری داشتند اقدام در جدل و قتال کردند با آنکه پیامبر خاتم در همین کتاب مورد تمسک غیبی از طرف خدای خودش به آنها فرمود "فاتوا بسوره مثله"، با این صدا و درخواست و تن دادن به حکمیت حرف و سخن، چه جا دارد رجوع به سیف و جدال و قتال خونین؟! می خواستند یک سوره به مثل او بیاورند، او را به سخن قرآن خودش محجوج نمایند.

نماینده ی اسلام: آقای نماینده ی محترم اعراب و قریش، چرا قریش با چنین کسی جنگ کردند به سیف، چرا جنگ به حرف نکردند؟

نماینده ی عرب: از کجا جدل حرفی نکردند و از کجا جدل منحصر به سیف و شمشیر بوده؟

نماینده ی اسلام: اگر معارضه واقع شده باشد و مثل قرآن در فصاحت و بلاغت بوده باشد ...، چگونه می شود نشر نشود و کسی در هیچ مملکتی از ممالک متمدنیه و غیرها که خیلی از تواریخ و قضایا و قرآن و واقعات حرفی و سیفی را آورده اند، ... چگونه می شود بر آن ها مخفی باشد.... هر گاه عرب مثل قرآن کتابی -ولو از هرکه- می داشتند، بر له خودشان و علیه محمد عربی، به هر اندازه از مخارج و بذل مال حاضر می شدند، نشر در عالم می دادند؛ زیرا از محمد عربی اقدر در نشر کتاب بودند و وسائل آنها از مال و پارتی و نفرات و کارکنان مهیا تر بود، چگونه می شود آن را تعقیب ننمایند و به قتال و جدال اصرار نمایند؟

قضات: الان موقع ختم محاکمه است، هر که حرفی دارد اظهار کند.

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٧ ] [ ۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٦ ] [ ۸:٥٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

در مورد برخوردشون با حجاب هم بنویسید و همینطور در مورد نماز خوندن وقتایی که دانشگاه هستین یا خارج از خونه و همینطور در مورد غذای حلال و کلا در مورد چیزایی از دین که جنبه اجتماعی داره مثل دست دادن و ...

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/٦ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

بچه ها توی کامنت های مختلفی راجع به بورسیه گرفتن توی آلمان پرسیدن. سعی می کنم چیزایی که بلدمو به شما هم بگم. برین ادامه ی مطلب.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٥ ] [ ٤:۱٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۳ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب دو چوب و یک سنگ:

"... بزرگترین راه اغفال نفس، همانا انتشار و شهرت ثناء جمیلی است که انسان اهلش نیست، چنانچه مولی حضرت امیر المومنین در دعای کمیل اشاره و اشعار فرموده است: و کم من ثناء جمیل لست اهلا له نشرته، یعنی بسا یاد خیری که من اهلش نیستم تو ای خدا مشهور کرده ای".


فکر می کنم مفهوم بود چیزی که نوشتم ولی اگه نبود، منظورش اینه که آدم وقتی به صفت خوبی مشهور میشه که واقعا اهلش نیست، این چندان چیز خوبی نیست، چون باعث میشه آدم از خودش غافل بشه، یا شاید حتی باور کنیم که اون صفتو داریم!!

--

سوره ی قاف:

و قال قرینه هذا ما لدی عتید

القیا فی جهنم کل کفار عنید

منّاع للخیر معتد مریب

اینو چند روز پیش متوجه شدم، چیزی که برای من جالب بود همون قسمتی هست که پررنگ کردم.

این قسمت سوره ی قاف راجع به اینه که روز قیامت اون فرشته ای که همیشه همراه آدمه و کارهای آدمو یادداشت میکنه میگه این اون چیزی هست که من تا الان ثبت کردم. هر کس که کافر و معاند هست بندازین توی جهنم.

حالا ادامه اش جالبه که در ادامه ی توصیف آدمایی که باید بندازن تو جهنم، میگه کسایی که دیگران رو از کار خیر منع می کنن.

 

آیا واقعا تا حالا تو زندگیمون پیش نیومده که یه نفر بخواد یه کار خیری بکنه، ما بهش بگیم بابا بی خیال حالا! نمی خواد این کارو بکنی، حالا واجب که نبود که ... .

--

پی نوشت: البته من می دونم که اینجا "منّاع" بر وزن فعال هست و صیغه ی مبالغه، یعنی کسی که به مقدار یا تعداد زیاد این کارو انجام میده ولی به نظرم به هر حال تخم مرغ دزده که شتر دزد میشه...

 

[ ۱۳٩٢/۱٠/٢ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه: اگه کسی آلمانی رو تا سطح C1 بخونه و برای کار بخواد اقدام کنه مشکلی خاصی براش پیش میاد یا نه؟

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/٢ ] [ ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

همسر من هم برای دکترا المان اقدام کرده الان منتظر جواب فرم امنیتی سفارت هستیم، بهش گفتن هزینه یکسال زندگی نفری 8 تا بیارین از سال  بعد بورسیه میشین، ممکنه؟؟ سوال بعدی اینکه من اقدام نکرم چون باردار شدم و سوالم اینه که اونجا بیمه همه خدمات درمانی و پزشکی و زایمان من تحت پوشش قرار میده و قول میدم این آخریش باشهچشمک شنیدم اروپا روی سزارین حساسه ممکنه اجازه سزارین ندن و مجبور به طبیعی شم.

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٠/۱ ] [ ٧:۱٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب