یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٧ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٦ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٥ ] [ ٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۳ ] [ ٦:٢٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

اینی که می خوام بنویسم نمی دونم فرهنگ شخصیه، یا قانونه یا فقط یه رفتار انسانی! برای همین یه علامت سوال گذاشتم توی عنوان.

اون روز که رفتیم شوفا بگیریم از یه شهر دیگه، تا اون شهر حدود یه ربع، بیست دقیقه راه بود، اونم با قطار محلی. وقتی می خواستیم سوار بشیم یه خانومی هم می خواست سوار بشه که نابینا بود. البته حالت چشماش و پلک زدنش کاملا عادی بود و اگه عصای سفید توی دستش نبود، آدم متوجه نمیشد که نابینائه. داشت با یه آقایی که مسئول قطار بود صحبت می کرد و در واقع اون آقا کمکش کرد که سوار قطار بشه، روی یه صندلی نزدیک در نشوندش و بعد رفت بیرون.

وقتی رسیدیم شهر مقصد، خب مسلما همه بلند شدن که پیاده بشن. همین که در باز شد، درست جلوی همون دری که اون خانم سوار شده بود (ما هم همون دور و برا نشسته بودیم)، یه آقایی که مسئول قطار بود ایستاده بود. بلند سلام کرد و به اون خانومه کمک کرد که از قطار بیاد پایین. یعنی دقیقا برای کمک کردن به اون خانومه اومده بود.

ما نفهمیدیم آیا اون مسئول قطار زنگ زده و به مسئولین این یکی ایستگاه سپرده که یه همچین کسی توی این واگن هست و بهش کمک کنن؟ آیا این کار وظیفه بوده؟ یا طرف با مرام شخصی خودش این کارو کرده؟ یا خانومه ازش خواسته بود زنگ بزنه و هماهنگ کنه؟ یا دلایل دیگه ای داشت ولی به هر حال خیییییییلی کار قشنگی بود، ما که واقعا لذت بردیم از این حرکت، خیلی کارشون درست بودلبخند.

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٢ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ ] [ ۸:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢۱ ] [ ٤:٥٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

تو این پست گفتم که رفتیم یه خونه رو دیدیم. از اون جایی که این خونه متعلق به یه شرکت هست، ما باید برای دادن مدارک لازم با خود شرکت هماهنگ می کردیم. البته خودمون می دونستیم چیا لازم دارن ولی محض احتیاط من زنگ زدم به شرکت و خانومه به من دقیقا گفت که چه چیزایی لازم دارن.

یکی از چیزایی که لازم داشتن یه چیزیه به اسم شوفا (Schufa) که اگه کارت اعتباری داشته باشی و چیزایی مثل این نشون میده که تو اینا رو داشتی، یا به عبارتی کل دارایی هاتو رو می کنه! کلا اینجا هیچی از دید دولت آلمان مخفی نمی مونه، حتی اینکه من توی ebay حساب داشتم و از طریق ebay خرید می کردم رو هم توی شوفام نوشته بود!!! و همین طور تمام خونه هایی که قبلا عوض کرده ام! در کل شوفا نشون میده که آیا شما کلا تا الان با توجه به حساب هایی که داشتی و این حرفا، به نظر اونا آدم مطمئنی هستی یا نه؟

حالا، بگذریم از اینکه شوفا دقیقا چیه. بعضی از خونه ها برای اینکه مطمئن بشن که به آدم مطمئنی دارن میدن میگن گواهی شوفا بیار برامون.

تو شهر ما مرکزی نیست که بشه ازش گواهی شوفا گرفت، این شد که با همسر هماهنگ کردیم تا بریم از یه شهر نزدیکمون به صورت حضوری گواهی رو بگیریم. اینترنتی می شه گرفت، اما طول می کشه.

من تمام مدارک لازمو آماده کردم و یه سری ها رو هم که باید کپی می گرفتم کپی گرفت و رفتم ایستگاه قطار و منتظر شدم تا همسر اومد. از اونجا با هم رفتیم اون شهری که می خواستیم و مستقیم رفتیم که گواهی شوفا بگیریم. هر دوتامون گواهی رو لازم داشتیم (یعنی خانومه گفت باید برای هردوتون بگیری گواهی رو). هر گواهی هم 18.50 یورو قیمتش بود (البته اینی که ما گرفتیم ارزون ترین حالتشه و فکر می کنم دو هفته یا یه ماه بیشتر اعتبار نداره، مدل های 50 یورویی هم داره که فکر می کنم سالانه باید پرداخت کنی و گواهی ای که بهت میده مدت بیشتری معتبره).

من با بلیت دانشجوییم می تونستم تا این شهرو مجانی برم، ولی همسر باید بلیت می خرید، حدود هشت یورو پول بلیت رفت و برگشت همسر شد. با هم رفتیم، دو تا گواهی شوفا برای هردومون گرفتیم. بعدش هم رفتیم ناهار توی یه رستوران ترکی خوردیم (خیلی وقت بود به بچه هامی گفتیم بیان بریم این شهر و توی این رستوران غذا بخوریم ولی برنامه مون جور نمی شد، ما هم خودمون دوتایی رفتیم چشمک).

وقتی برگشتیم، مستقیم رفتیم همون شرکتی که خونه ها رو اجاره می داد. از قضا توی قطار مستاجر فعلی خونه رو دیدیم. اونم داشت دقیقا می رفت همونجا و به ما گفت که من بهشون گفتم که شما خیلی به این خونه علاقه مندین و گفتین که این خونه رو می خواین. خلاصه با هم از قطار پیاده شدیم و تا وقتی رسیدیم به شرکت یه کمی با هم صحبت کردیم.

قرار بود بعد از ما یه نفر دیگه بره خونه اش رو ببینه. ازش پرسیدیم اونی که قرار بود دیروز بیاد، اومد؟ اونم خونه رو می خواد؟ (می خواستیم شانس خودمونو تخمین بزنیم). گفت اووووووه یه عالمه آدم از اون روز اومدن. تا همین امروز صبح هم آدم می اومده.

خلاصه، رسیدیم به شرکت و این بنده خدا رفت که با مسئول این ساختمون صحبت کنه. ما بیرون منتظر شدیم. می خواستیم اول اون بیاد و ببینیم اوضاع از چه قراره، تا بعد فرم درخواست رو از خانوم منشی که اونجا نشسته بود بگیریم و پر کنیم.

ولی وقتی مستاجر فعلی از اتاق اومد بیرون کلی عصبانی بود، این جوری عصبانی! خونه رو داده بودن اجاره! بدون اینکه به این بنده خدا بگن! یعنی این همه آدم که اومدن خونه رو دیدن همه الکی بوده! یعنی همین امروز صبح هم که خانومه به من گفته خونه خالیه الکی بوده! یعنی اون 50 یورویی که ما خرج کردیم، همه الکی بوده!!! و مسئولین غیرمحترم (!!) خونه رو به یه نفری که خودشون خواسته بودن اجاره داده بودن!!!

من و همسرم این طوری شده بودیم عصبانیولی خب کاری نمی تونستیم بکنیم!! اونا که خونه رو داده بودن رفته بود! مسلما به خاطر ما هم قرار نبود قرارداد کسی کنسل بشه!!

خانومه هم کلی باهاشون بحث کرد و گفت که این کار اصلا درست نیست! حداقل باید به اون خبر میدادن که این همه آدمو الکی نگه بیان خونه رو ببینن!!! و به هرحال قطعا حرفاش به جایی نرسید.

من و همسر هم دست از پا درازتر برگشتیم! تو راه با اینترنت گوشی چک کردیم و دیدیم که یه خونه ی دیگه هم دارن توی همون ساختمون. دوباره برگشتیم رفتیم گفتیم شما یه خونه ی خالی دیگه دارین، می خوایم برای این یکی اقدام کنیم.

خانم منشی شماره ی طرفو (یعنی مستاجر فعلی رو) نوشت و گفت که باهاش هماهنگ کنین و با خانم فلانی (مسئول این ساختمون) هم هماهنگ کنین که اجاره نرفته باشه و مثل خانم فلانی (هموی که خونه شو اجاره داده بودن رفته بود!) نشه! بعد گفت یه لحظه صبر کن. از خانم مسئول ساختمون پرسید گفت یه دونه خونه توی سایت هست توی این ساختمون، خالیه؟ خانومه گفت نه!!!!خنثی

و ما واقعا نفهمیدیم اگه خونه ای خالی نیست چرا آگهیشو میذارن توی سایت؟!!! یا اگه می خوان به کسی که دلشون می خواد بدن خب بدن دیگه، انقد مردمو به خرج و زحمت نندازن لااقل!

خلاصه، دیگه برگشتیم خونه و نشستیم پای کارای خودمون ولی خب درسی که امروز گرفتیم این بود که دیگه هرگز برای خونه های این ساختمون اقدام نکنیم، چون من پارسال هم اقدام کردم و اون 18.50 یورو رو دادم و بازم خونه ای بهم ندادن. البته من امسال دلیلشو فهمیدم!!! و فهمیدم که اصلا مهم نیست کی خونه رو می بینه و می خواد، مهم اینه که اونا به کی بخوان بدن! ولی خب به هر حال الان که برامون معلوم شد اوضاع از چه قراره.


[ ۱۳٩٢/۱٢/٢٠ ] [ ۱:۳٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ ] [ ٩:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

دیشب که رفته بودیم خونه ی دوستامون، شعر حافظ خوندیم و یه نگاهی هم به شرحش کردیم. در واقع روز قبلش قرار گذاشتیم که از این به بعد همیشه یه کار این طوری هم بکنیم. چون اگه قرار باشه کتاب بخونیم، سلیقه هامون یکی نیست و هر کس یه مدل کتاب دوست داره، ولی در مورد حافظ دیگه تقریبا همه مون بی علاقه نیستیم بدونیم وقتی فال میگیریم چی داره میگه!

این شد که از این بعد احتمالا هر از گاهی یه موضوع این طوری می نویسم براتون چشمک.

غزلی که خوندیم با مطلع "سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند" شروع می شه.

چند تا نکته توی غزل بود که برای ما جالب بود و تا حالا نمی دونستیم. این نکته ها رو هم از اینجا (شرح جلالی بر دیوان حافظ) دارم می گم:

1) توی این بیت:

"تا دل هـرزه گرد من رفت به چین زلف او/ زان سـفـر دراز خـود عـزم وطـن نمی کند"

چین زلف  یعنی چین و شکن زلف ولی تو اینجا به صورت اضافه ش تشبیهی زلف به کشور چین تشبیه شده که کشوری دوردست رو نشون بده و به این شکل با وطن و عزم وطن کردن و سفر و این چیزا تناسب خیلی قشنگی داره.

2) توی این بیت:

پـیش کمان ابـرویت لا به همی کنم ولی/گوش کشیده است از آن گوش به من نمی کند

"گوش کشیده یعنی کسی یا چیزی که گوشش کشیده باشد و در اینجا مقصود  حالت کمان به هنگام کشیدن و تیر اندازی است که گوشه های آن به طرف داخل کشیده شده و از بیضی به منحنی تغییر شکل می دهد" و به این ترتیب بازم تناسب قشنگی بین کمان و گوش کشیدن برقرار شده.

3) توی این بیت:

بـا هـمه عطف دامنت آیدم از صبا عجیب/ کـز گـذر تـو خـاک را مشک ختن نمی کند

عطف دامن یعنی : سجاف دامن، فرود دادمن، قسمت انتهایی دامن که در قدیم مانند گریبان لباس با ماده معطره خوشببو می کردند تا به هنگام حرکت و چرخش دامن بوی عطر پراکنده شود.

4) توی این بیت:

دستـخوش جفا مـکن آب رخم که فیض ابر/ بـی مـدد سـرشـک مـن دُرِّعَـدَن نمی کند

آب رخ به معنی آبرو هست، یعنی "آبروی منو بازیچه ی جفای خودت نکن" ولی از اون طرف آب رخ با ابر و در عدن تناسب داره و میگه ابر بدون کمک اشک من (سرشک و آب رخ هر دوتاشون می تونن معنی اشک بدن)، نمی تونه توی دریای عدن مروارید درست کنه!

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱۸ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٧ ] [ ٦:٤٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٥ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

میخواستم یه مقدار راجع به کالج ها تو آلمان برام توضیح بدی و ایرونی هایی که اونجا کالج میرن وضعیتشون چه جوریه.

جواب:

اول از همه اینکه من اطلاع درست و حسابی ای راجع به کالج ها ندارم تو آلمان ولی چیزی که می دونم اینه که شما باید اول زبان بخونین توی ایران و بعد درخواست پذیرش کنین برای کالج. اگه توی کالج پذیرفته بشین ویزای دانشجویی می گیرین و میاین آلمان.

کالجو که تموم کردین مثل ایران انتخاب رشته می کنین برای دانشگاه. معدلتون توی کالج خیلی خیلی مهمه. کلا تو آلمان معدل مهمه (یعنی حتی برای گرفتن دانشجوی دکترا هم اول معدلتو نگاه می کنن، بعد کارهای تحقیقاتی و مقاله هاتو).

برای انتخاب رشته هم فکر می کنم پنج تا دانشگاه می تونین انتخاب کنین. بعد اون دانشگاها هر سال سهمیه بندیشون متفاوت با سال قبله. مثلا می بینی امسال رشته ی پزشکی دانشگاه ایکس، دو نفر سهمیه ی ایران داره، حالا بسته به اینکه چند نفر ایرانی اون سال شرکت کرده باشن، شانس شما متفاوته. ممکنه یه سال هیچی ایرانی ای نخواد بگیره.

البته من اینو نمی دونم که این سهمیه بندی رو از قبل اعلام می کنن یا بعدا شما می فهمین که امسال سهمیه داشتن یا نه!

دانشگاهای خوبم که مسلما رقابت توشون خیلی شدیده. معدلی که شما باید توی کالج داشته باشین، 1، 1.3 ایناست. اگه بیشتر باشه شانس قبولیتون کمتره. تو آلمان معدل یک بهترین معدله و مسلما به دست آوردنش هم آسون نیست!

من در مورد اینکه چه کورس هایی توی کالج گذرونده میشه اطلاعی ندارم، شاید بد نباشه به این لینک مراجعه کنین.

بعضی از کالج ها فکر می کنم شرط سنی دارن که باید توی سایت خود کالج چک کنید ببینین تا چه سنی رو مجاز می دونه برای درخواست دادن.

در مورد زبانی هم که برای کالج لازمه یه نگاه به سایتاشون بندازین، مطمئنا حداقلی که می خوان B1 هست، ولی من شک دارم B1 کافیه یا باید B2 داشته باشین.

ببخشید که من اطلاعات زیادی نداشتم در این باره. شاید این لینک هم بهتون کمک کنه.

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱۳ ] [ ٢:٢۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

نمی دونم قبلا بهتون گفتم یا نه (اگه تکراریه ببخشید)، چند وقتی تو اینترنت یا قاری پیدا کردم به اسم "العفاسی"، خیلی قشنگ می خونه. تمام سوره ها رو هم داره. حیفه اگه اهلش هستین از دستش بدین.

همین الان داشتم سوره ی فاطر رو با صدای همین آقا گوش می دادم.

یکی دو تا آیه اش خیلی برام جالب بود:

یا ایهاالناس انتم الفقراء الی الله و الله هوالغنی الحمید

شاید اینی که نوشتم خیلی معنی ساده ای داشته باشه، ولی خیلی از ماها گاهی یادمون میره. نوشتم که یادآوری شده باشه.

ولی این یکی آیه واقعا برام جدید و جالب بود، تا حالا بهش توجه نکرده بودم:

... انما تنذرالذین یخشون ربهم بالغیب و اقامواالصلوه و من تزکی فانمایتزکی لنفسه و الی الله المصیر.

معنیش:

"[تو] (منظور پیامبر هست) تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مى‏ ترسند و نماز برپا مى‏ دارند هشدار مى ‏دهى و هر کس پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى مى‏جوید و فرجام [کارها] به سوى خداست."

این ترجمه رو از اینجا برداشتم.

ترجمه ی قرآن خودمم مشابه همینه، فقط یه خرده فرق داره:

"و تو ای رسول تنها آنان را که در خلوت و پنهان از خدای خود می ترسند و نماز به پا می دارند، توانی خداترس و پرهیزکار گردانی و هر کس خود را منزه ساخت، سود و سعادتش برخود اوست و بازگشت همه به سوی خداست."


یعنی فکر کن خدا به پیامبر میگه تو فقط به این آدما هشدار می دی (یا به تعبیر قرآن من، فقط این آدما رو میتونی هدایت کنی)

----

پی نوشت: این پست اصلاح شده!

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٢ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱۱ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱٠ ] [ ۱:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٧ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال:

من و همسرم هم میخوایم بیایم آلمان! اگه میگین اونجا هزار تا مشکل برا آدم هست و .. پس چرا شماها رفتین اونجا؟

کسی که با "علم" به اینکه اینجا مشکل هست میاد، خیلی فرق داره با اونی که فکر می کنه تو آلمان همه چی آرومه و همه خوشبختن! ما تو خودمون دیدیم که با این مشکلات کنار بیایم. اینکه آدم کجا درس بخونه یا چطوری بخوه یا چطوری زندگی کنه بستگی به هدف های خودش داره. ما بر اساس اولویت های زندگی خودمون این طوری تصمیم گرفتیم و نسخه ی زندگی ما قابل تجویز برای شما نیست.

چرا برنمیگردین ایران و همینجا با مشکلات کمتر و لااقل کنار خونواده و با استرس کمتر درس بخونین و زندگی کنین؟؟

اول اینکه من هیچ جای وبلاگم نگفتم مشکلات ایران "کمتر" از آلمانه. اگه گفتم لینک بدین تا درستش کنم! من فقط میگم نوع مشکلاتش فرق داره.

دوم اینکه من به سوالای شخصی جواب نمیدم (البته شاید بد نباشه یه بار دیگه جواب سوال اولو بخونین)

هر وقت بعضیها این حرفا رو میزنن ما میترسیم و نگران میشیم که نکنه بریم و مث.. پشیمون شیم! نکنه بریم و به هیچی نرسیم و با فلاکت بخوایم زندگی کنیم یا برگردیم!! اگه آلمان اینطوره بگین که ما جای دیگه رو در نظر بگیریم؟ ما خیلی گیج و مضطرب میشیم!! یعنی درس خوندن اونجا خیلی سخت تر از ایرانه با بعضی استادهای زبون نفهم که کارشون اذیت دانشجوهاس!

من این حرفا رو نمی زنم اینجا که شما بترسین، فقط میگم که با چشم باز انتخاب کنین. اگه از اول بورس داشتین، برای دو نفر ماهی 1300 1400 یورو، خب حداقل می تونین خیالتونو از جهات مشکلات مالی "تا حدودی" راحت کنین (به کلماتی که توی گیومه میذارم دقت کنین، فردا اگه اومدین اینجا و کم آوردین نگین تو گفته بودی این قدر بسه ها!، من دارم مبلغ زندگی خودمونو میگم، شاید شما 2000 یورو هم براتون کم باشه، شاید 1200 یورو هم براتون زیاد باشه).

اگه این مبلغو ندارین برای دو نفر (یا مثلا 670 یورو در ماه برای یه نفر)، بهتره آمادگی کار کردن رو داشته باشین. خوندن این پست لیلی خانوم هم خالی از لطف نیست.

درس خوندن اینجا از ایران حداقل توی ترم اول قطعا سخت تره. علاوه بر اینکه با سیستم آموزشی اینجا آشنا نیستین، باید با یه زبون جدید سوالا رو جواب بدین که زبون مادریتون نیست.

در کل من اینا رو نمیگم که شما بترسین و بلافاصله آلمانو از گزینه هاتون حذف کنین، میگم که یه بررسی بکنین، یه حساب و کتاب بکنین، بدونین چقدر خرجتونه، چقدر درآمدتونه.

ما اینجا هم که هستیم انقدر ولخرجی نمیکنیم و هی مهمونی بریم و ... نمیدونم شماها اونجا چه مشکلاتی دارین و نسبت به اینجا چطوریه خواهشا هرکی نظری و توصیه ای داره به ما بکنه. بخصوص امثال ما که متاهل هستن یا بچه دارن یا بالاخره میان اونجا بچه دار میشن... نگران

اینجا ولخرجی تو خوردن نیست، ولخرجی توی خریدای دیگه است! مثلا یه شلوار جین می خرین، توی حالت عادی هیچی پول ندین 60 70 یورو رو باید بدین، قیمت کفش هم تو مایه های همون 70 به بالا حساب کنین، بلوز مردونه هم که واقعا چیزای خیلی خیلی بی کیفیت 15 20 یورو هستن، با کیفیت ها 50 یورو به بالان.

تو این جور چیزا باید حواستون باشه که ولخرجی نکنین، وگرنه یه کیلو سیب بشه دو کیلو، یه یورو شده دو یورو!

در مورد مشکلات بچه داری هم من اطلاع دقیقی ندارم، ولی خب مسلما مشکلات خودشو داره.

[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال: آیا باید سابقه و تحصیلات داشته باشی تا در آلمان کار بدهند؟

جواب: خب مسلما باید یه چیزی داشته باشین که بهتون کار بدن دیگه!! برای اینکه بیشتر با این موضوعا آشنا بشین بهتره یه نگاه به قسمت careers یا jobs شرکت های معتبر آلمانی مثل بوش، بی ام و، پورشه، SAP یا سایر شرکت ها (هرچی که به رشته تون مرتبط هست) بندازین و ببینین برای استخدام به چیزای نیاز دارن.

اگر هم منظورتون کارهای سطح پایین تر هست، من متاسفانه هیچ اطلاعی ندارم.

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال:

اگه قبل از سفر و اقامت در آلمان کار پیدا کنیم برای زندگی در اونجا به همراه داشتن چقد سرمایه اولیه لازمه؟؟ واقعا اونجا اصلا نمیشه هم کار کرد هم برای کارشناسی ارشد خوند؟

 

جواب:

منظورتونو از "سفر" و "اقامت" نفهمیدم. ببینین اگه شما کار پیدا کردین و اکی شرکت و اداره ی کار آلمانو گرفتین، درخواست ویزای کار میدین، البته "فکر می کنم" این کار باید کار تمام وقت باشه (مطمئن نیستم)، شما با کار نیمه وقت و پاره وقت و مثلا 20 ساعت در هفته، نمی تونین درخواست ویزای کار بدین.

اگر کار تمام وقت پیدا کردین و ویزای کار گرفتین که خب تاریخ شورع کارتون مشخصه و شما بهتره مثلا دو سه هفته یا نهایتا یه ماه قبل از اون آلمان باشین که کارای اداریشو انجام بدین. در این صورت فقط هزینه ی همون یه ماه رو لازم دارین که با خودتون از ایران بیارین که برای یه نفر حدود 1000 یورو حساب کنین و برای دو نفر حداقل 3000 تا حساب کنین.

البته این مبلغی که گفتم از هزینه ی یه ماه زندگی بیشتره، ولی چون ماه اول باید برین هتل، یا مهمانسرا، یه عالمه وسیله ی خونه بخرین، حساب باز کنین، ویزا تمدید کنین، سیم کارت بخرین و یه سری کارای دیگه که همشون هزینه بر هست، باید مبلغ بیشتری برای ماه اول زندگیتون در نظر بگیرین.

تازه به نظر من از اینی که گفتم هم بیشتر در نظر بگیرین. ولی خب اگه کارمند باشین و حقوقتون کافی باشه، خیلی سریع جبران میشه این مبالغ ماه اول.

در مورد کار کردن و درس خوندن هم میشه، چرا نمیشه؟ من کی گفتم نمیشه. فقط "سخت" میشه کارتون. اگه می خواین درستونو با مدل A تموم کنین، اونم تو چهار ترم، در کنارش کار هم بکنین، یا نمیشه یا اگه بشه پدرتون در میاد!! معمولا بچه هایی که کار می کنن، درسشونو کش میدن.

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۳:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

اگه یه دانشجوی دکترا در آلمان از دانشگاه یا استاد فاند بگیره بازم میشه بورس دااد  بگیره؟؟ اصلا این بورس به کیا داده میشه؟ معیارش پول نداشتنه؟؟ و دیگه اینکه چطور میشه ماکزیمم فاند رو گرفت؟ اینکه گفتین باید از استاد پرسید که قبل پذیرش که خب ادم رد میکنن میگن این اهل درس نیس برا پول اومده اگه بعدش هم بپرسیم و استاده اوکی داده باشه که جالب نیس آدم بعد بخاطر موضوع فاند اوکی استاد رو رد کنه؟!! پس چیکار باید کرد؟؟ خب برای ما ایرانیایی که پولدار نیستسم و میایم اونجا درس بخونیم و کلی مسایل ممکنه اونجا برامون پیش بیاد دیگه اگه مشکلات مالی هم اضافه بشه که هیچی !!

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال:

سلام من مونا هستم،25 سالمه و همسرم 29 سالشونه من 3ساله که در رشته ی بازرگانی خارجی کار میکنم و شرکتی که در ان کار میکنم شرکت بزرگ و معتبری است که تو آلمان هم دفتر دارد و خیلی از مواد اولیه هامونو از شرکت های آلمانی میخریم.جدیدا" تصمیم گرفتم به کلاس های خصوصی زبان آلمانی برم و اگه شد برای اقامت اقدام کنم. به نظرت رشته ی من در آلمان کار پر طرفدار و پر پولی هست؟ میتونم اونجا اگه تو دفتر آلمان خودمون نشد کاری پیدا کنم؟ همسرم رشته اش مهندسی صنایع است. از نظر فرهنگی به نظرت آسیبی به زندگی 2 نفرمون میخوره؟

جواب:

والا در مورد اینکه چه رشته هایی پرپول هستن تو آلمان من اطلاعی ندارم، ولی در کل اینجا اگه شغلتون کارمند باشه، حالا کارمند هرجا، حقوق مشخصی دارین که نه از اون حد کمتر می گیرین، نه بیشتر، هرچی هم حقوقتون بیشتر باشه، مالیاتش بیشتره و اختلاف طبقاتی مثل ایران نیست.

در مورد کار پیدا کردن هم من اصلا نمی فهمم برنامه ی شما چیه. با چه ویزایی می خواین بیاین؟ اگه می خواین با ویزای کار بیاین، خب اول باید کارو پیدا کنین، شرکت و اداره ی کار آلمان به شما اکی بدن، بعد درخواست ویزا کنین. در غیر این صورت شما اصلا چطوری می خواین بیاین که بعد بخواین تو آلمان دنبال کار بگردین؟

در حالت کلی اگه نظر منو می خواین به هوای اینکه بیاین اینجا، بعد دنبال کار بگردین اصلا نیاین. چون ارزش پول کشور ما کمه. مثلا شما اگه مجبور بشین فقط شیش ماه دنبال کار بگردین، به ازای دو نفر حداقل باید ماهی 1400 یورو خرج کنین، یعنی باید برای شیش ماه 8400 یورو خرج کنین، یعنی حدود 35 میلیون تومن که اصلا پول کمی نیست.

تازه هیچ تضمینی هم نیست که با شیش ماه کار پیدا کنین. ضمن اینکه من اینو با فرض اینکه شما آلمانی بلدین گفتم. اگه آلمانی رو کامل بلد نباشین کار پیدا کردنتون خیلی خیلی خیلی سخت تره. کار پیدا کردن به زبون انگلیسی فقط برای کارهای تحقیقاتی ممکنه، نه رشته ی شما که بازرگانی هست.

به نظر من بهتره از طریق شرکت خودتون پیگیری کنین ببینین می تونین توی دفاتر آلمانشون کار پیدا کنین یا نه، در غیر این صورت اومدن به اینجا و بعدش تلاش کردن برای کار پیدا کردن ریسک بزرگیه.

از نظر فرهنگی هم، بستگی به خودتون داره، برای ما که مشکل خانوادگی پیش نیومده اینجا لبخند.

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ٢:٥٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٥ ] [ ٢:٤٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

 من مدارک لیسانس و ارشدم آزاد نیس. آیا موقع پذیرش باید اونا رو داشته باشم یا میشه تا موقع ثبت نام نیارمشون؟

بستگی به دانشگاهتون داره، بعضی ها کنار نمیان و میگن باید ترجمه ی اصل مدرک رو داشته باشین. در حالت کلی به احتمال 90 درصد لازم دارین، چون شما تا مدرکتونو آزاد نکنین، ریزنمره ی رسمی بهتون نمی دن و برای پذیرش گرفتن همه جا بهتون میگن ریزنمره هاتونو بفرستین تا بتونیم تصمیم گیری کنیم (وگرنه اونا از کجا بفهمن شما به دردشون می خورین یا نه!). البته اونا ریزنمرات ارشد شما رو می خوان ولی برای آزاد کردن مدرک ارشد، لازمه مدرک لیسانستونو آزاد کرده باشین.

و اینکه ممکنه من یا شوهرم یکیمون زودتر پذیرش بگیریم اونوقت آیا میشه اون یکی همراه اون یکی بیاد آلمان؟ یا اول باید فرد پذیرش دارنده بیاد بعد نفر دوم ویزا بهش میدن؟؟

می تونن با هم درخواست ویزا بدن ولی ممکنه ویزای همسر دیرتر از ویزای خود دانشجو بیاد ولی خیلی ها هم ویزاشون جور میشه و با هم میان.

اگه نکاتی در مورد آزاد کردن مدرک میدونین که کلیدیه بم بگین.

وقتتونو هدر ندین، کارای مربوط به مدرک آزاد کردن طول می کشه! بهتره به اندازه ی کافی وقت برای 1) آزاد کردن مدرک، 2) تایید کردنش توی وزارت علوم با یه مهر برجسته (که خودتون شخصا باید برین و مدرکتونو ببرین)، 3) ترجمه ی رسمی کردن، 4) تایید کردن ترجمه های رسمی توسط سفارت آلمان در نظر بگیرین!!

آیا امکان TA  یا RA هایی یا اسکولارشیپ ها برا کدوم ما هست که هم آدم از درسش عقب نمونه هم کمک هزینه خوبی برا زندگیمون باشه.

برای TA گرفتن تو آلمان قطعا باید زبون آلمانی بلد باشین. برای RA شاید بشه بهش امید داشت ولی اگه به این امیدین که اول بیاین و بعد RA بگیرین و هزینه هاتون تامین بشه بهتره نیاین. اینجا مثل آمریکا نیست که می بینین همه یا TA گیرشون میاد یا RA باید خیلی بگردین تا یکی از اینا رو پیدا کنین (که تازه اگه آلمانی بلد نباشین شانس داشتن تی ای رو هم ندارین).

RA رو بالقوه هم دانشجوهای ارشد می تونن پیدا کنن، هم دانشجوهای دکترا.

و پولی که میدن ماهانه چقدره مثلا برا RA یا TA .. چه راهی بر جبران هزینه هامون هست بخصوص که ما نیاز به پس انداز داریم.

برای RA مبلغ زیادی نمیدن. البته منظورم اون RA ی هست که مثلا توی آزمایشگاه استاد به عنوان HiWi (کار دانشجویی) کار کنین. برای دانشجوی دکترا حداکثر ماهی 700 یورو میدن و برای کسی که دانشجوی ارشد باشه، حداکثر ماهی 400 یورو. معمولا استادا بیشتر از این نمیدن، چون اگه بدن شما باید مالیات بدین و اون وقت مثلا شما ماهی 800 یورو در آمد دارین، 100 یوروشو باید مالیات بدین که باز میشه همون 700 یورو! تنها تفاوتش اینه که شما ساعت کاری بیشتری رو کار کردین!!

--

در حالت کلی بهتون توصیه می کنم بیشتر در مورد زندگیتون فکر کنین، به نظر من شما اصلا دید واقع بینانه ای نسبت به اومدنتون به آلمان ندارین. می خواین بیاین اینجا، دکترا بخونین، بچه دار بشین، سه ساله تموم بکنین، کار هم بکنین کنار درستون، تازه پس انداز هم بکنین!!! اینا همش جمع نقیضینه! امکان نداره بتونین همه شونو با هم انجام بدین.

 ----

بعدا اضافه شد:

اون قسمتی که نوشتم باید خودتون ببرین تایید وزارت علومو برای مدارکتون بگیرین درست نیست. همسر گفت الان همه چی با پست شده. من دقیق نمی دونم چطوری باید انجام بدین این کارو ولی شصت هفتاد تومنی باید پول بدین و کارا رو به صورت پستی انجام بدین.

[ ۱۳٩٢/۱٢/٤ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

این سوالو یکی از بچه ها پرسیدن، چون مسائل خصوصی توش مطرح شده بود، من توی قسمت نظرات تایید نکردم، فقط سوال کلی رو اینجا می نویسم و جواب میدم (ممکنه بعدا بازم از این دست سوالا باشه).

سوال اینه:

میشه بگین مینیمم و ماکزیمم فاند دکترا ماهانه چقدره و چطور میشه ماکزیممش رو گرفت؟ و اینکه کل مخارج ما دو نفر با اجاره خونه 1خواب ( به گفته شما 2 خواب که بشه 1 خواب ما) . خوراک ، پوشاک و رفت و آمد و.. ماهانه تو برلین یا مونیخ یا ... چقدر میشه؟؟ میشه چیزی هم پس انداز کرد؟ بخصوص برا رفت و آمد به ایران؟! و بورس دااد چیه و مقدارش چقدره و ماهانه چقدر و به ارشد میدن یا دکترا؟ و اینکه آیا میشه با بچه هم درس خوند؟

 

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/۱٢/٤ ] [ ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ٥:٢۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

امروز با همسر رفتیم بیرون یه دوری زدیم. برگشتنی با اتوبوس برگشتیم. این اتوبوس مسیرش این طوریه که تا یه جایی میره که دیگه آخر شهره و اصلا اون دور و بر زیاد خونه نیست ( و ما واقعا نمی دونیم آدمایی که اونجا پیاده میشن دقیقا می خوان کجا برن نیشخند، ولی خب مسلما یه تعدادی ساکن اونجا هستن که براشون اتوبوس گذاشتن). این اتوبوس همیشه به اون آخرش که میرسه یه جا یه میدون خیلی کوچیک هست، اونجا دور می زنه و برمی گرده.

امروز که رفتیم به نزدیک ایستگاه آخر که رسید یه ماشین سر پیچ پارک شده بود (ماشین پلاک آلمان نبود) و اتوبوس نمی تونست بپیچه توی خیابون که بره برسه به میدون و دور بزنه برگرده. اونجایی هم که بودیم که نمی تونست دور بزنه.

حدود ده دوازده دقیقه منتظر شدیم، راننده زنگ زد که بیان کمکش. اول ما فکر کردیم به پلیس زنگ زده ولی وقتی اومدن دیدیم کارمندای شرکت اتوبوسرانی اند. نمی دونستیم می خوان چطوری به راننده کمک کنن که از اون جا بیایم بیرون. گفتیم شاید می خوان ماشینو هل بدن، دیدیم نه این کارو نکردن. بعد ماشین یه کمی دنده عقب اومد، فکر کردیم خب شاید می خواد این خیابونی که الان اومدیم و زیاد هم طولانی نیست دنده عقب برگرده و بعد مسیرشو ادامه بده. ولی این کارو هم نکردن. بعد دیدیم همکاراش رفتن جلوش، از اونجا دست تکون میدن، یعنی بیا بیا بیا بیا ....خنثی، یعنی کاری که به هر کدوم از مسافرا که می گفت می تونستن انجام بدن و کمکش کنن.

حالا ایناش به کنار، وقتی اتوبوس دور زد و از بغل ماشینه رد شد، به جرئت می تونم بگم بیشتر از یه متر و نیم فاصله داشت باهاش تعجب!!!! غیر از اینکه هیچ فشاری هم به راننده نیومد برای رانندگی، یعنی حتی یه بارم مجبور نشد فرمونو برگردونه و دنده عقب بره!!!

ما واقعا متعجب شدیم از این فرهنگ احتیاط بیش از حد آلمانی ها!!!

 

[ ۱۳٩٢/۱٢/۳ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/٢ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/۱٢/۱ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب