یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

خب این اولین جوابی هست که در پاسخ به کامنت های پست از من بپرسید (توی برچسب ها می تونین پیداش کنین) می نویسم.

برای راحتی کار شما سوال رو اینجا تکرار می کنم:

میخوام ببینم،میشه کار کرد و درس خوند؟
اطلاعات بیشتری در مورد مهد کودک و درس خوندن با وجود کودک،و همینطور هزینه هاش دارید؟(من فقط از فروشگاهها میتونم قیمت مواد غذایی و..دربیارم)منظورم هزینه های خاصی که احتمالا اونجابرای بچه باشه.
و دیگه اینکه،از نظر هزینه ها دچار مشکل نمیشید؟و اینکه با آشپزی و کار خونه وقتتون گرفته نمیشه؟برای درس خوندن؟

همچنین، برای راحتی کسایی که علاقه ای به خوندن غیر روزمره ها ندارن، جواب رو توی ادامه ی مطلب میذارم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٢/٩/٢٩ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢٩ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢۸ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢۸ ] [ ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢٥ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢٥ ] [ ۳:۱٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

این پست مخاطب خاص دارد!

از همه ی دوستانی که خصوصی یا عمومی بهم راجع به کامنت هایی که اخیرا به صورت خصوصی یا عمومی دریافت می کنم اطلاع رسانی کردن متشکرم ولی با این وجود من لازم دیدم یه چیزای مختصری رو جواب بدم.

علی، حمید، ندا و سایر دوستان قبلا خارج نشین بوده ی عزیز!

اولا من وبلاگ شما رو معرفی نمی کنم توی وبلاگم چون به نظرم چیزایی که می نویسین درست نیست ولی با وبلاگتون مشکلی ندارم که بخوام بیام خصوصی نظر بذارم و علتشو بگم!!! هر کس حق داره توی وبلاگش هرچی دوست داره بنویسه. شما هی توی وبلاگتون می نویسین نرین خارج، نرین خارج، نرین خارج! ولی من اصلا دارم راجع به مرحله ی دیگه ای می نویسم! من دارم میگم "اگه" اومدین خارج، چطوری خرج کنین، چطوری رفتار کنین، چطوری کاراتونو راحت تر انجام بدین. من راجع به "تصمیم" اینکه طرف به کدوم کشور بره یا نه، یا اصلا بره یا نه، کاری ندارم. اصلا مخاطب های وبلاگ من از مخاطب های وبلاگ شما جدان! شما دارین برای کسایی می نویسین که می خوان با پول باباشون بیان، در حالی که من برای کسایی می نویسم که به هر دلیلی الان دارن میان، پس اصلا به نظر من بحث کردن ما کار بیهوده ایه!

از این گذشته، هر کس از زاویه ی خودش به دنیا نگاه می کنه، مثلا شما آدمی هستین که یه  سفر سه روزه تون توی آلمان با هتلش میشه 1000 یورو (طبق گفته ی وبلاگ خودتون)! ولی من و همسرم الان سفر خارجی رفتیم به رم و برگشتیم هر دومون با هم 500 یورو هم خرج نکردیم! خب مشخصا دید ما با هم فرق داره، چون توقعامون فرق داره، شما توی وبلاگتون راجع به قیمت دیسکو نوشتین، در حالی که من حتی یک بار به ذهنم خطور نکرده که بخوام برم دیسکو، چه برسه به اینکه بخوام قیمتشو در بیارم! خب مشخصه که ما نظرامون هم در مورد آلمان با هم متفاوت خواهد بود. اصلا دلیلی برای بحث کردن وجود نداره!

شما یا دوست شما فرمودین من چه سودی بهم میرسه که مردمو راهنمایی کنم که برن پولاشونو بریزن تو جیب آلمانی ها!!! در حالی که من هیچ جای وبلاگم چنین چیزی نگفتم! من خودم با بورس آلمانی ها اینجام، کی به کسی گفتم با پول بابات بلند شو بیا؟!!اصلا من کی کسی رو تشویق به اومدن به آلمان کردم؟!!! من فقط گفتم اگر احیانا اومدین، بهتره یه سری اطلاعات داشته باشین و من اون اطلاعات رو در اختیار طرف می ذارم. همه اش هم، همون طور که قبلا گفتم، دقیقا با توجه به تجربیات خودم یا دوستان بسیار بسیار نزدیکمه. حالا اینکه بلاروس سه ساله اقامت میده یا نه رو من نمی دونم، ولی آلمانو می دونم که با سه سال پرداخت مالیات اقامت میده و اینم توی وبلاگم توضیح دادم. یا مثلا اینکه جرم کیفری داره طرف یا نه، حتی به ذهن من خطور هم نکرده بود تا اینکه شما گفتین!! والا من با دزد و آدمکش که آشنا نیستم که ببینم روند کار اونا چطوره! من هرچی میگم دقیقا راجع به دانشجو میگم، زندگی دانشجویی، مسافرت دانشجویی، خونه ی دانشجویی و ... .

نکته ی آخر هم اینکه، من دیگه پستی رو به شما اختصاص نمیدم، شما می تونین به کار خودتون ادامه بدین، زاویه ی دید شما همونی هست که توی وبلاگتون نوشتین و اشکالی هم نداره، ولی نمیشه آدم همه رو مجبور کنه که مثل اون فکر کنن که! ضمنا برای جلوگیری از تنش های احتمالی ممکنه کامنت هاتون رو بدون خوندن پاک کنم، چون من اصلا دوست ندارم وبلاگ قشنگ و شاد و روزمره نویسی من تبدیل به محل بحث و جدل رفتن و نرفتن به آلمان بشه!!

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٥ ] [ ٢:٥٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب مقامات العلیه:

در حدیث نبوى صلى الله علیه و آله و سلم است که فرمودند: ((آیا میدانید که غیبت چه چیز است ؟ عرض کردند خدا و رسول داناترند، فرمود: آن است که یاد کنى برادر خود را بچیزى که او را ناخوش آید، شخصى عرض کرد که اگر آن صفت با او باشد باز بد است ؟ فرمود: اگر باشد غیبت است والا بهتان است ، و فرقى نیست در میان غیبت به کنایه یا تصریح بلکه بسا باشد کنایه بدتر باشد.
(غیبت به کنایه مثل آنکه بگویى الحمد لله که ما مبتلا به همنشینى ظلمه یا به حب ریاست نیستیم . یا آنکه گویى نعوذ بالله از بى شرمى یا خدا ما را محافظت کند از بى حیایى و امثال اینها؛ و غرض کنایه به شخصى باشد که مرتکب این اعمال باشد.)


و غیبت شنونده هم در حکم غیبت کننده است .

و از احادیث کثیره مستفاد شده که غیبت بدتر از زنا است ، و مى خورد حسنات را همچنانکه آتش هیزم را.

و حقتعالى چهل شبانه روز نماز و روزه غیبت کننده را قبول نمى فرماید، و آنکه غیبت کننده اگر توبه اش قبول شد آخر کسى است که بهشت میرود، و اگر نه اول کسى است که بجهنم میرود.

---

خدایا! من دیگه حرفی ندارم خنثی. ما رو تو این دسته قرار نده و اگه توی این دسته ایم، از این دسته درمون بیار!

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢٤ ] [ ۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

خیلی وقته کتاب نخوندم، کتاب خونم افتاده! همین یه ذره ای رو که این نصف شبی تو این شرایط موفق شدم بخونم، باز یه ذره شو براتون می نویسمنیشخند.

از کتاب مفتاح الفلاح:

"علامت دوستی خدای تعالی مر بنده را آن است که توفیق دهد او را که قطع تعلق از دار غرور نموده، به عالم نور که عبارت از عالم انس به خدا و آشنایی اوست عروج نماید."

(یعنی می خواد بگه آدم تا وقتی مغروره دوست خدا نیست؟!!سوال)

یه تیکه ی دیگه از کتاب رو هم خیلی دوست داشتم ولی چون متنش سنگینه به بیان خودم می گم:

خواجه نصیرالدین طوسی شناخت و ایمان آدما رو به شناخت آدما از آتش تشبیه می کنه و میگه که این ایمان دارای مراتبی هست. مرتبه ی اول اون هست که طرف شنیده که "موجودی هست که هرچه به او می رسد معدوم می شود و آنچه به محاذات آن در می آید روشنی می گیرد، و هرچند از آن بر می دارند کم نمی شود و مردم تعبیر از آن به آتش می کنند، بی آنکه آتشی دیده باشد و احساس اثر کرده باشد". بعد در ادامه اش می گه، متناظر این در مردم کسانی هستند که "در حضیض تقلید گرفتارند و تصدیق به وجود حق کرده اند بی آنکه دلیل و برهانی بر آن دانند و به همین اعتماد کرده اند که از پدران و استادان خود این چنین شنیده ایم و ایشان دروغ نمی گویند."

ولی خب از این ایمان بهتر هم داریم و اون این طوریه:

از این مرتبه بالاتر، مرتبه ی کسانی است که " از دور دودی مشاهده کنند و یقین کنند که موجودی هست که این اثر آن است" و این مثل کسانی هست که با دلیل و برهان خدا رو پذیرفتند و از مشاهده ی عالم هستی و علم به وجود سازنده ای برای مصنوعات موجود، قبول کردن که خدا هست.

ولی از این بهتر هم داریم و اون مرتبه ی کسانی هست که گرمی آتش رو حس کرده باشند با روشنایی اون غبار ظلمت رو دور کرده باشند و یه سری چیزایی رو دیده باشند که با وجود غبار ظلمت نمی شد دید و این مرتبه ی ایمان رو کسانی دارند که اطمینان خاطری در شناخت خدا دارند و به علم الیقین می دونند که خدا خالق کائنات و روشنی بخش ارض و سماوات هست، همون طور که خدا در قرآن می گه: "الله نور السماوات و الارض".

"و از این بلند مرتبه تر کسی است که پیکر وجود خود را به آتش داده، به تمامی سوخته باشد و خاکستر گردیده و نظیر این معرفت، ارباب شهود و فناست که به عین الیقین مشاهده معشوق حقیقی کرده اند و از غایت التذاذ از آن وجود، خود را در میان ندیده، همه او شده اند و در هرچه می نگرند عین او می پندارند."

--

پی نوشت: این قسمت آخرو گرچه توی گیومه گذاشتم، یه جاهاییشو برای اینکه بهتر مفهوم باشه حذف کردم یا تغییر دادم.

[ ۱۳٩٢/٩/٢٤ ] [ ۱:٢٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢٤ ] [ ۱:٠۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

قبل از اینکه بخوام به سوالایی که پرسیدین راجع به آلمان جواب بدم، لازم دونستم که در مورد هزینه های آلمان توضیح بدم.

یک دانشجو، برای زندگی "دانشجویی"، نیاز به حداقل ماهی 670 یورو داره (طبق نظر سفارت) که مبلغ معقولی هم هست. اگر درست خرج کنین، با 670 یورو توی هیچ شهری کم نمیارین، خیالتون راحت. ولی درست باید خرج کنین. اگه می خواین هر شب برین کلاب و این حرفا، روی بیشتر از این باید حساب کنین و 670 یورو براتون کافی نیست (در مورد هزینه ی سیگار و الکل هم بنده اطلاعی ندارم چون ما سیگاری و الکلی نیستیم! هزینه هایی که من میگم اصلا شامل اینا نمیشه، البته سیگار بسته ای حداقل 5 یوروئه این طوری که توی مغازه ها دیدم، ولی الکل رو کلا نمی دونم!)

برای پول خونه تون باید 200 تا 300 یورو هزینه کنین، که همون طوری که گفتم اگه یه اتاق توی یه خونه ی سه خوابه اینا بگیرین، همین مبلغ بیشتر نمیشه (البته بستگی به شهرتون و اینکه چقدر داخل شهر یا دور از شهر هم خونه میگیرین داره). از اون مبلغ باقی مانده، یه مقداری باید برای هزینه ی غذا و خورد و خوراکتون حساب کنین و یه مبلغی هم برای سایر چیزا مثل لباس یا امثالهم که بالاخره هر ماه پیش میاد که آدم لازم داشته باشه.

اگه غذا رو میخواین هر روز سلف بخورین، فقط صد یورو برای ناهارتون در هر ماه حساب کنین حداقل. هر بار سلف غذا خوردن حداقل سه یورو هزینه اش میشه (اگه از قسمت سلف سرویس استفاده کنین که وزنی هست، علاوه بر قسمت سلف سرویس، همیشه یه غذا هم دارن که پرسی سرو میشه و قیمتش ثابته ولی من چون استفاده نکردم قیمت دقیقشو نمی دونم.) برای شام و صبحانه هم خودتون حساب کنین که چقدر می خواین هزینه کنین. من نمی تونم بهتون بگم. مثلا پنیر صبحانه از 49 سنت اینا هست تاااااااا 4 5 یورو (به ازای حدود 200 گرم).

هزینه ی لباس هم خیلی بالاست، چون تقریبا هر لباسی که اینجا بخرین مارکه (مغازه های کوچیک و غیر مارک ندارن، اکثریت فروشگاه های زنجیره ای مثل نایک و آدیداس و زارا و مارکو پلو و این چیزاست).

مثلا کلی بخوام بگم، ریز هزینه هاتون یه چیزی تو این مایه هاست:

اجاره: 200-300 یورو (برای خوابگاه یا خونه ی غیرمستقل)

خورد و خوراک : 100-200 یورو (بسته به اینکه سلف غذا بخورین یا خونه خودتون درست کنین).

بیمه: 80 یورو در ماه (اگه زیر سی سال باشین و بیمه ی دولتی بگیرین، بالای سی سال 150 تا میشه، خصوصی ارزون تره ولی خدماتش متفاوته کلا، من تجربه شو ندارم که بخوام توضیح بدم).

حمل و نقل: این کاملا بستگی به شهرتون داره، مثلا بعضی شهرها 22 یورو در ترم میگیرن برای بلیتی به اسم semesterticket که مخصوص دانشجوها هست و باهاش تا یه ناحیه ای رو می تونن رایگان برن، تااااااااااا 230 یورو اینا در ترم. اما چیزی که بین این شهرها متفاوته، محلی هست که این بلیت معتبر هست. مثلا اونی که 22 یورو میگیره، بلیتش فقط یه شهر رو پوشش میده، همون شهر دانشگاه رو، ولی اونی که قیمتش 230 یورو هست، مال ایالت شامل دورتموند و کلن هست که کل ایالت رو پوشش میده (البته فقط اتوبوس ها، ترم ها و قطارهای محلی رو میشه با این بلیت سوار شد، نه قطارهای تندرو).

نکته 1: موقع حساب کتاب اشتباه نکنین، این هزینه ترمیه! ماهی حسابش نکنین.

نکته 2: البته اگه از اون مدل دانشجوها باشین که پوزیشنتون شغل حساب میشه و مالیات پرداخت می کنین، این مبلغ بیشتر خواهد بود و اسم بلیتتون هم میشه jobticket.

اینترنت: بستگی به شرکتی داره که ازش خدمات می خرین، حدود 20 تا 40 یورو حساب کنین (اگه خوابگاه باشین که این هزینه رو ندارین).

تلفن همراه: بستگی به شرکتی داره که میگیرین، خیلی ها اعتباری میخرن، یعنی یه چیزی مثل ایرانسل که شارژ می کنی و زنگ می زنی. ولی قراردادیش هم هست. در کل بین 10 تا 30 یورو هزینه کنین.

سایر مخارج: متوسط این قیمت هایی که گفتم میشد 550 یورو اینا. بقیه اش رو هم برای لباس و تفریح و این جور چیزا حساب کنین.

---

حالا یه نکته ای که مهم هست اینه که شما وقتی میخواین ویزای آلمان بگیرین، باید به سفارت ثابت کنین که می تونین این هزینه رو تامین کنین، اون هم برای یه سال. یعنی شما باید به سفارت برگه ای نشون بدین که شما هزینه ی یه سالتون رو دارین، حالا برای این کار سه حالت داره:

1- شما از آلمان بورس دارین که حداقل ماهی 670 یورو هست (که برای دانشجوهای دکترا اگر فاندی موجود باشه حداقل 1000 یورو هست).

2- شما معادل این مبلغ رو به ریال میذارین توی بانک، از بانک یه نامه میگیرین و اونو به سفارت نشون میدین. در این صورت توی ویزای شما قید میشه که شما در صورتی اجازه ی ورود به آلمان رو دارین که 8040 یورو هنگام ورود به آلمان همراهتون باشه (8040 یورو معادل 12 ماه همون 670 یورو هست). وقتی هم که وارد آلمان میشین و میرین ویزاتونو تمدید کنین، باید این مبلغ رو توی یه بانک بلوکه کنین و هر ماه حداکثر می تونین 670 یورو در ماه بردارین.

نکته: پس به فکر قرض گرفتن این پول نباشین، چون بعدا نمی تونین فرداش برین کل پول رو بردارین و به صاحبش بدین.

برای تمدید ویزا برای سال دوم هم ممکنه مجددا مجبور باشین این مبلغ رو بلوکه کنین (بلوکه کردن پول چه سال اول، چه سال دوم، کاملا بستگی به شهر داره).

3- یه شخصی توی آلمان شما رو ساپورت کنه، یعنی چی؟ یعنی یه فردی که

اولا پناهنده نیست

دوما هزینه ی زندگی خودشو داره (طبق جدول های مد نظر سفارت)

سوما اگه خانواده داره، هزینه ی زندگی اونا رو هم داره (طبق جدول های مد نظر سفارت)

چهارما هزینه ی زندگی یه دانشجو (که شما باشین) رو هم داره (یعنی 670 یورو اضافه بر اون هزینه هایی که بالا گفته شد).

میره از اداره اقامت شهرشون یه برگه میگیره، پر می کنه، 25 یورو هم پول میده به اداره اقامت، اونا براش یه برگه ی مهر و امضا شده میدن که نشون میده این شخص می تونه ضمانت شما رو قبول کنه. "اصل" اون برگه رو برای شما می فرسته و شما اون روزی که میرین سفارت این برگه رو نشون میدین. بعد هم که میاین آلمان همین برگه رو به اداره ی اقامت نشون میدین تا ویزاتون رو تمدید کنین.

نکته: یادتون باشه که در این شرایط، ویزای شما فقط تا پایان مدت ویزای ضامن تمدید خواهد شد.

--

پی نوشت 1: من سعی کردم هرچی لازمه بگم، امیدوارم چیزی جا نمونده باشه.

پی نوشت 2: ما توی یه شهری زندگی می کنیم که از گرون ترین شهرهای آلمانه، ولی هزینه مون از اینی که گفتم خیلی کمتره. اگه بلدین خرج کنین، نگران نباشین، ولی اگه آدم ولخرجی هستین حتما نگران باشین نیشخند.

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

بچه ها دیدم خیلی ها سوالای مختلفی از من پرسیدن، تصمیم گرفتم این بخشو راه بندازم. این پست رو براش یه برچسب میذارم تحت همین عنوان "از من بپرسید"، هر کس سوالی داره که من می تونم بهش جواب بدم، چه در مورد کتابایی که می خونم، چه در مورد آلمان یا این جور چیزا،توی قسمت نظرات همین پست بپرسه.

لطفا اگه قبلا هم سوالی پرسیدین که هنوز جواب داده نشده (که میدونم همچین سوالایی وجود دارن، ولی می ترسم خودم یه سری ها رو جا یادم نباشه) دوباره توی نظرات همین پست بپرسین تا دونه دونه با هم بررسیشون کنیم لبخند.

--

البته فکر نکنین منظورم اینه که جواب سوالاتونو بلدم ها، منظورم اینه که من فقط سعی می کنم بهتون کمک کنم با هم جوابو پیدا کنیم.

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

ببخشید که هی پست هام راجع به آلمان میشه و شاید اصلا به درد خیلی هاتون نخوره! ولی خب اینو یکی از بچه ها خواسته بود گفتم راجع بهش بیشتر توضیح بدم که شاید به درد اون بنده ی خدا بخوره (البته فکر می کنم قبلا توضیح داده باشم، ولی شاید به این کاملی نباشه).

میخوام راجع به اجاره و خونه گرفتن و این چیزا بگم.

اینجا کلا دانشجوها دو مدل می تونن خونه اجاره کنن، یکیش اینه که یه خونه ی مستقل کوچیک می گیرن که اجاره اش خیلی گرونتر میشه نسبت به اون یکی مدل. حالا اون یکی مدل چیه؟ اینه که مثلا یه خونه ی آپارتمانی سه خوابه رو سه نفر اجاره می کنن و هر کس توی یکی از اتاقا زندگی می کنه و مسلما بقیه ی چیزا هم مشترکه دیگه. پول آب، برق، اینترنت و شارژ هم بین این آدما تقسیم میشه.

در حالت کلی، مسلما همه حالت اول رو ترجیح میدن، یعنی داشتن یه خونه ی مستقل رو ولی خب از اون جایی که این مدل خونه گرونه، اکثرا با شرایط دوم زندگی می کنن (مخصوصا اونایی که با هزینه ی شخصی میان آلمان).

من دقیقا نمی تونم بهتون مبلغ بگم که چقدره میشه اجاره خونه، چون واقعا شهر به شهر فرق داره. مثلا شما تو شرق آلمان می تونین با ماهی 450 یورو به راحتی یه خونه ی دو خوابه ی خوب تهیه کنین، در حالی که توی شهرهای جنوبی با این قیمت به سختی می تونین یه خونه ی بیست متری مستقل بگیرین.

از طرف دیگه اگه دو نفر هستین، بدونین که به ازای هر نفر "باید" حداقل 12 متر موجود باشه. وگرنه شهرداری شما رو ثبت نام نمی کنه (اینجا رو بخونین ).

البته این قیمتی که من گفتم برای داخل شهر بود. اینجا خیلی رایجه که مردم میرن شهرک های اطراف زندگی می کنن، یا حتی روستاهای اطراف. روستاهاشون هم اصلا به هیچ وجه مثل ایران نیستن که فکر کنین راهشون خوب نیست، یا امکانات زیادی ندارن. روستاها کاملا مثل شهرها هستن، فقط کوچیک تر هستن و مغازه هایی مثل لباس فروشی رو به اون صورت ندارن، ولی در مورد سوپرمارکت های زنجیره ای و این چیزا اصلا نباید نگران باشین. پس اگه آدم تنبلی نیستین، خونه تون رو یه کمی دور از شهر بگیرین تا هزینه هاتون به شدت کاهش پیدا کنه، یا حداقل با مبلغ یکسان خونه ی دو برابر بزرگتر اجاره کنین!!

در مورد مبله بودن خونه هم باید بگم که سعی کنین خونه ی مبله بگیرین، چون مبله اینجا به معنی داشتن سینک ظرفشویی، لامپ، کابینت، کمد و احیانا تخت و میز تحریر و یه صندلی است. درغیر این صورت، شما باید کابینت هم بخرین، سینک هم بخرین و دردسرهای نصاب آوردن و وصل کردن و هم چنین (موقع تخلیه) نصاب آوردن و کندن رو هم در نظر بگیرین!

---

پی نوشت: من ترجیح میدم اگه کسی واقعا قصد اومدن به آلمان داره، راجع به هرچیش که سوال داره بپرسه. اون چیزایی که من تا الان نوشتم راجع به فرهنگ آلمانی، چیزایی بوده که به نظرم اومده که برای همه جالبه.

[ ۱۳٩٢/٩/٢۳ ] [ ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

از اونجایی که به خاطر یه دوست عزیزی متوجه شدم که واقعا یه عده هستن که دوست دارن بیان آلمان و از توی وبلاگا اطلاعات جمع می کنن (من خودم اصولا همیشه انگلیسی سرچ می کردم ولی خب ظاهرا یه عده هم فارسی دنبال این موضوعا می گردن)، به نظرم رسید شاید بد نباشه یه چیزای کلی رو در مورد آلمان بگم که به تصمیم نهایی آدما می تونه کمک کنه.

هرچی که اینجا گفته میشه نظر شخصیه و اگر کسی مخالفه می تونه بره یه وبلاگ دیگه رو بخونه که اون چیزایی که اون دوست داره رو بگه نیشخند!

به نظر من اولین چیزی که برای یه تصمیم مثل اینکه آیا برم خارج یا نه مهمه اینه که شما چقدر به خانواده تون وابسته هستین؟ اگه نمی تونین دوریشون رو تحمل کنین خارج نرین. همه چی که خارج نیست، همه چی پول نیست، همه چی درس نیست. توی همون ایران هم خیلی کارا می تونین بکنین، پس فکر نکنین که خارج تنها جای موفق شدنه، اصلا این طور نیست. اگه آدمی هستین که همیشه بهتون رسیدن و هیچ وقت تنها زندگی نکردین و همیشه هواتونو داشتن، نرین خارج، خارج به درد آدمایی که تحمل سختی ندارن نمی خوره. فکر نکنین من میرم اونجا دانشجوی دکترام یا دانشجوی ارشدم، همه میان جلو پام بلند میشن، همه بهم میگن بفرمایید، همه جلوم خم میشن. اصلا از این خبرا نیست. شما استادتونو به اسم کوچیک صدا می زنین و اون هم شما رو!

بعد از اون باید ببینین کدوم کشور می خواین برین. برای اینکه به این سوال جواب بدین، باید ببینین هدفتون چیه؟ اقامت؟ پاسپورت؟ زندگی با آرامش؟ زندگی مرفه (این با قبلی فرق داره ها)؟ تحصیل؟ دانشگاه خوب؟ دوستای خوب؟ کار خوب؟ کار راحت پیدا کردن؟

حالا من تک تک این سوالا رو جواب میدم:

1- اقامت؟توی آلمان بعد از سه سال پرداخت مالیات شما می تونین اقامت دائم بگیرین. این با پاسپورت آلمانی که شهروند اون کشور حساب بشین فرق داره. توی این حالت معنیش اینه که شما از یه سری حقوق بیشتری برخوردارین نسبت به اونایی که اقامت دائم ندارن (مثل دانشجوها)، مثلا شما می تونین توی آلمان بمونین، بدون اینکه کار داشته باشین.

اگر اقامت دائم نداشته باشین، بعد از تحصیل می تونین تا 1.5 سال ویزای جویای کار بگیرین (قبلا این مدت کمتر بود، تازگی ها زیاد شده). اگر توی این مدت کار پیدا نکنین دیپورت میشین کشور خودتون! ولی اگه اقامت دائم داشته باشین مشکلی نیست ولی خب باید هزینه ی زندگیتون رو یه جوری تامین کنین دیگه.

حالا یه سری دانشجوهای دکترا هستن که پوزیشنی که بهشون داده میشه مثل کار هست و مالیات پرداخت می کنن، این آدما بعد از تموم شدن دکتراشون می تونن در خواست اقامت بدن ولی بازم حالت های مختلفی داره. مثلا بعضی از شهرها دوران تحصیل رو نصفه حساب می کنن، یعنی سه سالش مثل 1.5 سال حساب میشه، به خاطر اینکه اکثر پوزیشن های دکترایی که شغل حساب میشن، در واقع شغل نیمه وقت هستن و نه تمام وقت.

اگر هم پوزیشن دکترایی که پیدا کردین شغل نبود، بعد از تحصیلتون سه سال کار کنین  و اقامت بگیرین. برای اقامت گرفتن هم باید آلمانی رو تا یه حدی بلد باشین، میدونم که اون حد B هست، ولی نمی دونم B1 یا B2.

2- پاسپورت؟ برای پاسپورت گرفتن شما باید هشت سال توی آلمان زندگی کرده باشین، مستقل از اینکه این مدت دانشجو بودین یا کار کردین یا ویزای جویای کار داشتین یا هرچی.

نکته: این قانون ایالت به ایالت متفاوته و مثلا تا جایی که من شنیدم توی بعضی ایالت ها شما در صورتی می تونین پاسپورت بگیرین که اقامت دائم داشته باشین و بالا توضیح دادم که برای اقامت دائم باید حداقل سه سال مالیات پرداخت کرده باشین.

برای پاسپورت گرفتن باید یه امتحان هم بدین که همه میگن خیلی آسونه و یه سری سوال راجع به آلمانه که باید جواب بدین. به هر حال اگه قراره شهروند آلمان بشین باید اطلاعات عمومی ای در مورد آلمان داشته باشین دیگه، نمیشه آدم ندونه رئیس جمهورش کیه که چشمک!

3) زندگی با آرامش؟ اگه دنبال یه زندگی آروم هستین، از نظر قانون مندی آلمانی خیلی جای مناسبیه، همه چی روی رواله. تقریبا پارتی بازی و این حرفا اون قدری نیست اما:

شما خارجی هستین و قوانین خاصی وجود داره که در شرایط مشابه یه آلمانی به شما اولویت داره، پس اگه پاسپورت آلمانی ندارین و هنوز آلمانی حساب نمی شین، مثلا کار پیدا کردنتون سخت تره. از طرف دیگه اگه کسی اینجا پوزیشن دائم پیدا کنه، قوانین خاصی وجود داره که به شدت ازش حمایت می کنه، برای همین مثل ایران نیست که طرف عضو هیئت علمی بشه فردا بره دانشگاه ببینه اخراجش کردن نیشخند، به همین دلیل بازم کار پیدا کردنتون سخت تره، چون وقتی کسی استخدام شده دیگه کار تمومه.

البته من شخصا هیچ ایرانی ای تا حالا اینجا ندیدم که کار دائم پیدا کرده باشه، یعنی مثل ایران بدونه که تا سی سال دیگه سر همین کاره. نهایت کارها یه ساله دو ساله است و بعد هی باید در به در پیدا کردن کار باشین.

از نظر سایر چیزا مثل نگرانی اجاره خونه و خرج و مخارج، اگر کارمند باشین و حقوق بگیر، نگران چیزی نباشین، البته اگه می خواین طبق "فرزند بیشتر، زندگی شادتر" عمل کنین، بنده هیچ ایده ای ندارم نیشخند. من چیزی که دارم میگم مربوط به زندگی یه زن و شوهره، نه یه خانواده ی پرجمعیت. اجاره خونه هم هر سال گرون نمیشه مثل ایران، اگر هم بشه خیلی خیلی کم، اصلا قابل توجه نیست، شاید مثلا اگه امسال 500 تا اجاره می دادین سال بعد 520 تا بشه، اونم به خاطر اضافه شدن پول شارژ، نه پول خود خونه.

4) زندگی مرفه؟ اگه فکر می کنین که توی آلمان می تونین پولدار بشین، خیر. نمی شین. توی آلمان حقوق ها تقریبا توی یه سطحه. کسی که با مدرک ارشد استخدام میشه حدود 2500 تا 2800 اینا حقوقش هست (قبل از مالیات)، بعد از مالیات حدود 2000 تا براش می مونه (یا کمی بیشتر). اگه مدرکتون دکترا باشه، ممکنه حقوقتون پایه اش خیلی بالاتر باشه، ولی مالیات هم به همون نسبت بیشتر هست و در نهایت تفاوت چندانی نخواهد داشت. ضمن اینکه به خاطر داشته باشید، اینجا مثل ایران نیست که یه دکترا استخدام کنن توی جایی که ارشد لازم دارن و حقوق یه ارشد رو بدن. اینجا چنین اتفاقی نمی افته چون اصلا مجاز نیست (حتی اگر شما حاضر باشید!). حقوق ها طبق جدول های خاصی مشخص می شن و شرکت ها باید اون حقوق مبنا رو برای دکترا در نظر بگیرن، به همین دلیل اگر کاری رو یه ارشد می تونه انجام بده، اون شرکت اصلا شخصی که دکترا داره رو استخدام نمی کنه.

5) اگر هدفتون از اومدن به آلمان تحصیل کردنه، به نظر من کار خوبی می کنین. برای تحصیل جای خوبیه. دانشگاهاش اکثرا رایگانه یا یه مبلغ کمی رو هر ترم ازتون دریافت می کنن به عنوان شهریه. یه سری رشته ها رو هم به انگلیسی ارائه می دن و خوب دانشجو جذب می کنن.

6) دانشگاهای آلمان هم از نظر رتبه بندی، بعضی هاشون خیلی خوب هستن. خودتون می تونین توی رتبه بندی های معتبر جست و جو کنین و ببینین.

7) دوستای خوب؟ اگه دنبال دوستای خوب می گردین آلمان اصلا! به آلمان فکر نکنین. اگه آدمی هستین که زود دوست می شین و دوست دارین دایره ی دوستاتون سی چهل نفر باشه، خیلی سریع روی آلمان توی لیست کشورای مورد علاقه تون یه خط قرمز بزرگ بزنین. آدمای خیلی سردی هستن، حتی اگه آلمانی بلد باشین بازم خیلی نمی تونین باهاشون ارتباط برقرار کنین.

8) کار خوب می خواین؟ توی آلمان کار پیدا کردن توی بعضی از رشته ها خیلی سخته ولی برای بعضی از رشته ها شرایط بهتره. مسلما خودتون می دونین کارخونه هایی مثل بوش، بنز، پورشه و امثالهم همه توی اشتوتگارتن و توی این منطقه اوضاع کار بهتره. کلا ایالت های جنوبی وضع کارشون بهتره ولی قبلا گفتم در شرایط مشابه یه آلمانی اولویت داره.

9) در مورد کار راحت پیدا کردن هم که مفصل گفتم دیگه!

----

نظر من: به نظر من اینکه بالاخره آلمان آره یا نه؟ کاملا یه مسئله ی شخصیه. هیچ کس نه می تونه و نه حق داره که برای همه نسخه بپیچه. من هرچی که در مورد آلمان می دونستم براتون گفتم. اگه می خاین بیاین آلمان، به نظر من بشینین یه برگه بردارین، روش اولویت های زندگیتونو رو بنویسین. همه رو. از همین امروز تا روزی که زنده این. چون خیلی مسائل بعدا پیش میاد براتون. بهتره از الان بدونین مثلا اولویت شما تربیت بچه تون هست یا رفاه بچه تون؟ حاضرین بچه تون با رفاه زیاد و فرهنگ آلمانی بزرگ بشه؟ یا با رفاه کم و فرهنگ ایرانی؟! اینا کاملا شخصیه. برای همین من نمی تونم به کسی بگم بیا آلمان خوبه، یا نیا، بده. خودتون بشینین اولویت هاتون رو بنویسین، ببینین اینجا به دردتون می خوره یا نه.

---

پی نوشت 1: من هرچی که گفتم از اطلاعات شخصیم بود که آدمای خیلی خیلی نزدیک بهم تجربه کردن یا خودم تجربه کردم. در مورد درست بودنشون مطمئنم. اون چیزی هم که مطمئن نبودم، خودم توی متن مشخص کردم.

پی نوشت 2: تازه می فهمم اونایی که وبلاگ دارن و میان از یه سری آدم که میان کامنت های ناجور می نالن، چی میگن! بنده از همین جا با تمام شما وبلاگ نویسانی که چنین تجربه هایی دارین هم دردی می کنم!

پی نوشت 3: من هیچ ابایی از گفتن واقعیت ها ندارم، حتی اگه به ضررم باشه. به نظرم مهم ترین چیزی که مشخص می کنه که آیا آلمان به درد شما می خوره یا نه، خود شما هستین و نه چیز دیگه. اگه آدم وفق پذیر باشه، با شرایط کنار میاد. با هوای سردش، با آدمای سردش، با تبعیض های نژادیش و تمام سختی هاش ولی اگه آدم کسی باشه که تو پر قو بزرگ شده، هیچ سختی ای رو نمی تونه تحمل کنه، از تمام همین مشکلاتی که گفتم می ناله، هر روز و هر روز، اون وقت هم خودشو داغون می کنه، هم آدمایی که باید این حرفا و ناله ها رو بشنون.

پی نوشت 4: ببخشید انقدر طولانی شد نیشخند.

[ ۱۳٩٢/٩/٢٢ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

دیدم یکی دو تا از دوستان استقبال کردن از نوشتن راجع به فرهنگ آلمانی، گفتم بیام یه کم بیشتر براتون بنویسم.

شهر ما یه کتابخونه ی عمومی داره که اسمش هست کتابخونه ی شهر. چیزی که توی این کتابخونه با کتابخونه های ایران متفاوته اینه که یه قسمت داره مخصوص بچه ها، با میز و صندلی های کوچیک، دقیقا در حد بچه ها، با رنگ های شاد، سبز، زرد، قرمز و امثالهم و یه سری اسباب بازی. کتاب ها هم که مسلما بچگونه هستن و اکثرشون هم طوری چیده شدن که دست بچه ها برسه، یعنی مجبور نیستن از کسی کمک بگیرن تا کتابو بردارن. خیلی ها میارن بچه هاشونو میذارن که اونجا بازی کنن و حتی شده عکسای کتابا رو نگاه کنن. من توی اون چند باری که رفتم اون کتابخونه، همیشه بچه هایی رو می دیدم که اصلا سنشون نمی تونه از چهار پنج سال بیشتر باشه، ولی خب ماماناشون میارنشون اونجا.

کلا فرهنگ کتابخونی آلمانی ها، مثال زدنیه. پدر و مادری که خودشون میان کتابخونه، مسلما بچه هاشون هم میان.

از اینکه بگذریم، یه نکته ی خوب دیگه اش اینه که محدودیت تعداد کتاب نداره. هر کس می تونه در آن واحد هر چند تا کتاب که دلش می خواد از کتابخونه امانت بگیره.

یه نکته ی دیگه اش اینه که مسئولی نداره که بخواین بگین کتاب رو براتون ثبت کنه. دستگاه هست، کارتتونو می گیرین جلوش، رمز عبورو وارد می کنین و بعد دونه دونه بارکد کتاباتونو میگیرین جلوی دستگاه و سیستم نشون میده که این کتاب الان بارکدش خونده شد و امانت گرفته شد، اگر هم نتونه بارکدو بخونه، پیغامی میده که متوجه میشین باید دوباره این کارو بکنین. اگر باز هم این کارو کردین و کتابو نخوند، می تونین ببرین پیش مسئولش تا اون کتاب رو دستی براتون وارد کنن. ولی در حالت کلی مسئولین اونجا کارشون کتاب امانت دادن نیست، سوال جواب دادنه، ثبت نام کردنه یا حل کردن مشکلاتی که پیش میاد.

اگر هم کتابو دیر ببرین هر روز یه یورو جریمه شه (اگه درست یادم باشه). جریمه رو هم نمی دین به مسئول که بشه چونه زد! یه دستگاه هست که جریمه رو باید اونجا پرداخت کنین. اگر این کارو نکنین، وقتی جریمه تون به یه حدی بره دیگه نمی تونین کتاب قرض بگیرین، سیستم بهتون اجازه نمی ده!

کتاب پس دادنشون هم جالبه. یه دستگاه هست بیرون از در ورودی کتابخونه، البته نه بیرون از کل ساختمون!). شما کتابتون رو میارین اونجا، یه چیز ریل ماننده. کتابو میذارین اون رو و اگه سیستم تونسته باشه کتابو بخونه (بارکدش رو) که هیچی بهتون اکی میده، وگرنه کتابو پس میده و باید دوباره بذارین روی ریل. به این ترتیب توی این قسمت هم هیچ آدمی نیست که تحویل بگیره کتابا رو و همه چی ماشینی و خیلی راحت و بدون صف انجام میشه.

--

پی نوشت: البته آلمانی ها با این همه سیستم هنوز موفق نشدن ما خارجی ها رو کتابخون کنن، نگران نباشین نیشخند

[ ۱۳٩٢/٩/٢٢ ] [ ٢:۱٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢٢ ] [ ۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢۱ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢٠ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٩ ] [ ٢:۳٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱۸ ] [ ٦:٤٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱۸ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٧ ] [ ۸:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٦ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

چند تا چیز جدا از هم می نویسم از کتاب مقامات العلیه:

نمی دونستم همسایه انقدر به گردن آدم حق داره!!

"و بدانکه ، همچنانکه از براى والدین و خویشان حقى است از براى همسایگان نیز حقى ثابت است که آنرا حق جوار گویند، و در بعضى روایات است که همسایه آدمى مثل نفس اوست که باید ضرر به او نرساند، و حرمت همسایه بر همسایه مثل حرمت مادر است بر فرزند."

---

"نزدیکترین حالات بنده به کفر آن است که با مردى در دین برادر باشد و بدیها و لغزشهاى او را بشمارد، و نگاه دارد که روزى او را به آنها سرزنش نماید."

---

"فاضل ترین صدقات اصلاح بین الناس است ".

این حدیثو از این بابت نوشتم که ماها یه جوری تو زبون خودمون ترجمه می کنیم که انگاری صدقه یعنی پولی که بدی به کسی! این اشتباهه. صدقه خیلی خیلی گسترده تار از اون چیزی هست که فکر می کنیم. این حدیث یه نمونه اشه.

----

"مکرر مزاح از حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم ، و امیرالمؤ منین (علیهم السلام ) صادر شده بحدى که منافقین مزاح را در حضرت امیر المؤ منین (علیه السلام ) عیب شمردند."

واقعا چقدر از مذهبی های ما اهل مزاح و خوشرویی و خنده رویی هستند؟!!


[ ۱۳٩٢/٩/۱٦ ] [ ٧:٠٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٦ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٥ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٥ ] [ ٥:٤۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٥ ] [ ٢:۳۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٤ ] [ ٢:٢٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱۳ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٢ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٢ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٢ ] [ ٢:۳٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب مقامات العلیه:

حسد چیه؟

عبارت است از تمناى زوال نعمت از برادر مسلم خود از نعمتهائى که صلاح او باشد 

غبطه چیه؟

اگر تمناى زوال نکند بلکه مثل آن را از براى خود نیز بخواهد، آن را غبطه و منافسه گویند.

----

امر به معروف و نهی از منکر چطوری باید باشه؟

وجوب امر به واجب و نهى از حرام چهار شرط دارد:


اول آنکه شخص آمر و ناهى علم داشته باشد باینکه آن فعل واجب است یا حرام نه آنکه بر او مشتبه باشد.

دوم آنکه احتمال اثرى در آن بدهد (اصولا کسی به این توجه نمی کنه!!)

سوم آنکه متضمن مفسده و ضررى بخود یا بیکى از مسلمانان نباشد.

چهارم آنکه از تارک واجب یا فاعل حرام آثار پشیمانى و توبه به ظهور نرسد (یعنی طرف اگه کار حرامی انجام داده آثار پشیمونی یا توبه توش دیده نشه، یعنی اگه دیدی طرف توبه کرده یا پشیمونه، دیگه حق نداری بری نهی از منکرش کنی!)

و از جمله امورى که در این مقام لازم است آن است که علم بصدور آن بهم رسیده باشد، اما بمحض احتمال یا مظنه تجسس لازم ندارد و در صدد فحص نباید بر آید.

(منظورش اینه که مطمئن باشی که طرف واقعا اون کارو انجام داده، نه اینکه مثلا از کسی شنیدی که فلانی فلان کارو انجام داده و خودت مطمئن نیستی، در این شرایط نباید تفحص کنی که مطمئن بشی که طرف اون کارو کرده که تو بخوای امر به معروف و نهی از منکرش کنی، یک کلام به زور تلاش نکنین یه کاری پیدا کنین که طرف انجام داده باشه تا طرفو امر به معروف و نهی از منکر کنین چشمک)

و بدانکه سزاوار است از براى صاحب این صفت (احتمالا منظورش کسی هست که امر به معروف می کنه) آن که خوش ‍ خلق و صبور و حلیم و قوى النفس باشد و باید طمع در کسى نداشته باشد و خیرخواه مردم و مهربان بایشان باشد و معرفت بتفاوت اخلاق مردم داشته باشد تا با هر کسى بنوعى که مناسب است رفتار نماید (هرگز به عمرم نشنیدم کسی راجع به این موضوع حرف زده باشه و هرگز تر ندیدم کسی به همچین چیزی توجه کرده باشه!!) و بمکرهاى نفس مکاره و کید شیطان بینا و دانا باشد و نیت خود را از براى خدا خالص کند و استعانت و یارى از او جوید.

و نیز بدانکه از براى امر به معروف و نهى از منکر چند مرتبه است:

اول انکار قلبى (یعنی قلبا راضی نباشی از کاری که می کنه)

دوم ارشاد و هدایت (یعنی به طرف بفهمونی که کاری که کرده اشتباهه، به خاطر اینکه خیلی وقتا آدما اشتباهایی که می کنن از سر جهل و نادانیه)

سوم اظهار کراهت و تنفر از شخص عاصى و کناره جویى از اوست،

چهارم ، بزبان منع کردن است به نصیحت اگر مفید نشد به تهدید، اگر نشد بسخنان درشت اگر نشد بدشنام دادن بلفظ جاهل و احمق و نادان و امثال اینها.

 

--

بقیه ی مراحلشو دیگه ننوشتم چون هم زیاد می شد، هم اینکه اصولا وقتی به این مرحله می رسه آخرش دعوا میشه و در مورد هموطنای عزیز ما دیگه به مراحل بعدی نمی رسه نیشخند

 

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱۱ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱۱ ] [ ٥:۱٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

بازم دلم نیومد هیچی یاد نگیرم چشمک. یه سری زدم به کتاب مقامات العلیه. این کتاب یه کتاب اخلاقی هست. در واقع عین کتاب درمان و طب و این چیزا می مونه. دونه دونه صفات بد رو اسم می بره (عین بیماری)، توضیح میده، علائمشون رو میگه، اثرات مخربشون رو میگه، درمانشون رو هم میگه! برای گفتن درمانشون در واقع میگه که ضد این صفت چیه و یه صفت مثبت رو توضیح میده و دوباره علائم اونو میگه و از این چیزا دیگه.

این کتابو چون خیلی وقت پیش شروع کردم به خوندنش و همه اش رو هم نمیشه نوشت، فکر نمی کنم ازش زیاد اینجا بنویسم، چون واقعا باید پیوسته بخونینش، وگرنه من اگه بیام فقط علائم یه بیماری رو بنویسم که به درد نمی خوره! باید همه چیزش با هم باشه.

حالا یه کمی از کتابو که خیلی توی زندگی روزمره مون بارها دیدیم رو میذارم تا بفهمیم همین رفتار ساده نشون از یه بیماری اخلاقی داره و در واقع جزو رذایل اخلاقیه:

گفتن سخنان بیفایده:

و بدانکه ، همچنانکه کلام بیفایده بد و موجب خسران ابد است ، همچنین سؤ الهاى بیفایده نیز مذموم بلکه مذمت آن بیشتر و مفسده آن شدیدتر است ، مثل آنکه کسى را بینى که عبور مى کند گوئى از کجا مى آیى ؟ یا کجا مى روى ؟ یا از کسى بپرسى که امروز روزه اى ؟ یا نماز شب مى خوانى ؟ و امثال اینها، چه بسا باشد که آن شخص بملاحظه نخواهد اظهار کند، پس یا دروغ مى گوید یا توریه مى کند یا سکوت مى نماید، و تو یا باعث گناه یا موجب زحمت او یا اهانت خود گشته اى ، و از این قبیل است سؤ ال از مرض و لاغرى و بدتر از همه آنکه در نزد مریض شدت مرض او را بیان کنى که همه اینها علاوه بر آنکه سخن لغو است باعث ایذاء و گناه و شکستن خاطر مى شود، و سبب این نوع سخنان یا حرص بر شناختن چیزهاى بیفایده است ، یا خوش مشربى کردن تا مردم بصحبت او میل کنند، یا گذرانیدن وقت و بسر آوردن روز و شب ، و همه اینها از پستى قوه شهویه و متابعت هواى نفسانیه است .

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٠ ] [ ٩:٢٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

اینا رو در واقع دیروز یاد گرفتم ولی وقت نشد بنویسم. راجع به معاویه پسر یزیده. تا حالا فکر کردین که این آدم بنا به گفته ی (حداقل برخی از) کتابای تاریخ آدم خوبی بوده؟

از کتاب تاریخ یعقوبی:

"سپس معاویه بن یزیدبن معاویه که مادرش ام هاشم دختر ابوهاشم بن عتبه بن ربیعه بود، چهل روز و به قولی چهار ماه حکومت کرد و روشی نیکو داشت و برای مردم سخنرانی کرد و گفت:

پس از حمد و ثنای خداوند، ای مردم، ما بوسیله ی شما امتحان شدیم و شما به وسیله ی ما، و از آنکه ما را خوش ندارید و از ما بدگویی می کنید بی خبر نیستیم. همانا نیای من معاویه بن ابوسفیان با کسی در امر خلافت بنزاع پرداخت که در خویشاوندی با پیامبر خدا از او سزاوارتر و در اسلام از او شایسته تر بود، کسی که پیشرو مسلمانان بود و اول مومنان و پسرعموی پیامبر پروردگار جهانیان و پدر فرزندان خاتم پیامبران، جد من نسبت به شما گناهانی مرتکب شد که می دانید و شما هم با او چنان رفتار کردید که انکار ندارید، تا مرگش فرا رسید و در گرو عمل خویش گرفتار آمد. سپس پدرم را عهده دار حکومت ساخت با اینکه از او امید خیر نمی رفت، پس بر مرکب هوس نشست و گناه خود را نیکو شمرد و امیدش بسیار شد. لیکن آرزو به دستش نیامد و اجل دست او را کوتاه ساخت، نیرومندی او به انجام رسید و مدت او سرآمد و در گورش گرو گناه و اسیر بزهکاری خویش گردید.

پس گریه کرد و گفت: ناگوارترین چیزها بر ما آن است که بد مردن و برسوایی بازگشتن او را می دانیم، چه او عترت پیامبر را کشت و حرمت را از میان برد. ما بهره ای از آن بردیم، و اگر خسارت است آل ابوسفیان را همانچه از او بدست آورده اند، بس است. مروان بن حکم به او گفت : به روش عمر خلافت را به شورا واگذار. گفت نه زنده  و نه مرده کار شما را به عهده نمی گیرم و کی پسر یزید مانند عمر بوده است و کجا می توانم یک مرد مانند مردان عمر پیدا کنم؟

معاویه 23 ساله بود که مرد و خالدبن یزیدبن معاویه و به قولی عثمان بن محمد ابی سفیان بر او نماز گزارد و در دمشق به خاک سپرده شد و همانجا ساکن بود.

----

اینجا رو هم نگاه کنید

 

[ ۱۳٩٢/٩/۱٠ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱٠ ] [ ۳:۱٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب تاریخ یعقوبی:

"و بعض ایشان گفت: از حسین شنیدم که می گفت: الصدق عز، والکذب عجز، والسر امانه، الجوار قرابه، والمعونه صداقه، والعمل تجربه، والخلق الحسن عباده، والصمت زین، والشح فقر، والسخا غنی، والرفق لب"

راستی عزت است، و دروغ ناتوانی، و راز امانت است، و همسایگی خویشاوندی، و یاری کردن دوستی است، و کار آزمایش، و خوی نیک بندگی، و خاموشی آراستگی، و بخل ناداری و سخاوت توانگری و نرمی و مدارا خردمندی".

----

پی نوشت 1: نمی دونم چرا بعضی حدیثا انقدر کاملند چشمک!!!

پی نوشت 2: اون تیکه ای که پررنگ کردم به نظرم چیزی بود که این روزا آدما خیلی ازش دور افتادن.

پی نوشت 3: عربیشو گذاشتم تا بخونین تا ببینین که ترجمه ای که شده با عرف معمول فرق داره، مثلا تجربه معنی شده آزمایش، یا عباده معنی شده بندگی. من نمی دونم عرف درسته یا این ترجمه ها، ولی به هر حال عمدا هر دوشو گذاشتم.

 

[ ۱۳٩٢/٩/٩ ] [ ۳:۳٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٩ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٩ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب حماسه ی حسینی:

"به خدا قسم من می ترسم زیانی که ما از راه امر به معروف و نهی از منکر جاهلانه کرده ایم یا صدمه هایی که از این راه به اسلام زده ایم، از زیان ترک امر به معروف و نهی از منکرمان بیشتر باشد."

---

واقعا فکر نمی کردم مطهری هم همین دغدغه های ما رو داشته باشه! یعنی سی سال پیشم همین جوری بوده وضعیت امر به معروف و نهی از منکر که این آدم انقدر ازش می ترسیده؟!!متفکر من تصورم از آدمای سی سال پیش خیلی بهتر بود! یعنی فکر می کردم بهتر از آدمای امروز بودن!

 

[ ۱۳٩٢/٩/٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

داشتم دنبال رقیه (دختر امام حسین) می گشتم تو کتاب حماسه ی حسینی! اونو که پیدا نکردم هنوز، ولی یه چیز جالب دیدم گفتم بنویسم:

"شما می بینید مردم از انبیا و اولیا، زیاد پیروی می کنند ولی از حکما و فلاسفه آنقدرها پیروی نمی کنند. چرا؟ برای اینکه فلاسفه فقط می گویند، فقط مکتب دارند، فقط تئوری می دهند؛ در گوشه ی حجره اش نشسته است، پی در پی کتاب می نویسد و تحویل مردم می دهد. ولی انبیا و اولیا تنها تئوری و فرضیه ندارند، عمل هم دارند. آنچه می گویند اول عمل می کنند. حتی این طور نیست که اول بگویند بعد عمل کنند، اول عمل می کنند بعد می گویند."

"کونوا دعاه للناس بغیر السنتکم" مردم را به دین دعوت کنید اما نه با زبان، با غیر زبان دعوت کنید؛ یعنی با عمل خودتان مردم را به اسلام دعوت کنید. "

----

پی نوشت 1: اون قسمت اولی که پررنگ کردم، نمونه ی بارزی از جامعه ی ما بود! ایران خودمون. من که بسیاااااااااار دیدم آدمی که میگه ببین من چطوری می پوشم، تو هم این طوری بپوش! ببین من این کارو نمی کنم، تو هم نکن، ببین من خوبم، تو هم خوب باش! اول حرف می زنن، بعد شاید عمل بکنن شاید نه!

پی نوشت 2: قسمت دومی که پررنگ کردم، اون جنبه ی دینه که خیلی ها از دیگران پنهان می کنن، اتفاقا بر عکس همه جا رو در و دیوار می زنن تذکر لسانی وظیفه ی همگانی!!! در حالی که تذکر غیرلسانی قبل از تذکر لسانی وظیفه ی همه است!

پی نوشت 3: حواسم به چیزایی که ازم خواسته بودین هست، اگه جواب ندادم، یعنی هنوز پیدا نکردم یا وقت نکردم بگردم. فعلا دارم دنبال رد پای شخصی به اسم رقیه می گردم توی کتابا (!!)، بعدش هم باید بگردم دنبال زمان اتفاق افتادن عاشورا توی همین کتابای تاریخی.


[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از اونجایی که یکی از بچه ها گفته بود راجع به هزینه های زندگی اینجا بگم، سعی می کنم یه کمی آشناتون کنم با خرج های اینجا.

اول از همه اینکه چیزایی که میگم همه اش به یوروئه و شما نباید بلافاصله به پول ایران تبدیل کنین، چون حقوق ها هم به همون یوروئه چشمک!!

یه علت اینکه ایرانی ها تمام خارج نشین ها و خارجی ها رو پولدار می بینن هم دقیقا همینه، یعنی حتی ما که اینجا واقعا زندگیمون کاملا معمولیه، حتی به نظر خود آلمانی ها دانشجوییه، وقتی میایم ایران ترجیح میدیم با ماشین دربست این ور اون ور بریم، چون واقعا هزینه اش برای ما (مادامی که حقوقمون به یورو هست) هیچی نمیشه. الان که پایین تر مثال بزنم می فهمین چرا.

هزینه ی حمل و نقل اینجا نسبتا گرونه، حتی خود آلمانی ها هم به نظرشون این هزینه گرونه (به نسبت هزینه ی خونه یا امثالهم، نه به نسبت سایر کشورها). مثلا یه بلیت تک سفره ی اتوبوس، بسته به شهری که زندگی می کنین بین 1.5 تا 2.5 یوروئه. البته یه خوبی اینجا اینه که گزینه ها خیلی زیاده و فکر همه چی رو کردن. یعنی بلیت تک سفره، یه روزه، سه روزه، یه هفته ای، ماهانه، شش ماهه و سالانه دارن! جدای از اون یه سری کارت تخفیف ها هست که آدم می تونه بخره، حتی برای دانشجوها تخفیف هم داره. مثلا شما یه کارت تخفیف 50 درصد می خری به قیمت 120 یورو (اگه دانشجو باشی) یا 230 یورو اینا (اگه دانشجو نباشی)، بعد تا یه سال می تونی تمام قطارهای بین شهری رو با 50 درصد تخفیف سوار بشی.

ولی مشکلی که هست حتی همین هزینه ی 50 درصد باقی مونده هم خیلی زیاده. مثلا یه مسیر حدود 500 کیلومتری رو شما باید حدود 110 یورو پول بدی که 50 درصدش میشه 55 یورو که بازم زیاده!

برای همون مردم خودشون بیشتر از میتفار استفاده می کنن (اینو قبلا اینجا توضیح دادم).

از سایر هزینه ها بخوام بگم، قیمت خونه کاملا بستگی به شهر داره. مثلا توی شهرای گرون برای یه دانشجو که دنبال یه خونه ی مستقل باشه، تقریبا 450 یورو اینا لازمه ولی توی یه شهر کوچیک با 300 یورو هم میشه خونه ی مستقل کوچیک پیدا کرد.

برای دو نفر که دیگه باید بالای 600 700 یورو حساب کرد برای خونه.

خوردنی هاشون خیلی جالبه، قیمتاش کلا با ایران متفاوته. مثلا آدم برنج می خره کیلویی 1.7 یورو، بادمجون میخره کیلویی 3 4 یورو! یا حتی گوجه گاهی وقتا قیمتش از برنج بیشتر میشه! آدم اینجا اول باید یاد بگیره چی بخوره نیشخند.

در آخر اینم بگم که به همون نسبت حقوقا هم بالاتره، تقریبا از حدود مثلا 2500 تا شروع میشه، نمی دونم تا چقدر ادامه داره. آخه معمولش همون 2 3 هزارتاس، ما هم که دوست اونقدر پولدار نداریم که مثلا بگم 20000 تا می گیرهچشمک.

 

[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ۸:۳٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ٤:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوره ی قافو تقریبا حفظ کردم!!

واقعا خودمم نمی دونم چی شد که حفظش کردم! یعنی من نمی خواستم حفظ بشم. تو یو.تی.یوب یه آقایی به اسم العفاسی می خوندش (همینم یادم نیست چطوری شد که به این لینک رسیدم)، انقدر قشنگ بود که من چندین بار گوش دادم، شاید روزی ده بار. همین طوری که کارامو انجام می دادم گوش می دادم.

اتفاقا خیلی هم معنیش ترسناکه اگه بهش فکر کنی! در حدی که میگه روز قیامت شیطون میگه من این آدمو گمراه نکردم، خودش گمراه بود (قال قرینه ربنا ما اطغیته ولکن کان فی ضلال بعید)!!

یعنی ببین ما چی هستیم که شیطون از ما برائت می جویه نیشخند.

خلاصه این سوره رو انقدر گوش دادم که بعد از حدود یه هفته دیدم خودم تو خونه راه می رم دارم سوره ی قاف می خونم!!!

اکثر سوره هایی که حفظ می شم همین طورین! مثلا فکر کنم ده بیست آیه ی آخر فرقانم حفظم، همین طور ده پونزده آیه ی اول لقمان، حدود بیس سی آیه از بقره!! از هر جایی یه ذره حفظم.

علت اصلیش هم اینه که من دنبال حفظ کردن قرآن نیستم، گاهی وقتا برام سوال پیش میاد، میرم دنبال جواب اون سواله، بعد اون آیه های دور و برشو می خونم، بعد دلم می خواد با ترتیلشو گوش بدم، میرم سراغ یو. تی. یوب. اونجا هم لینک تو لینک می رم تا می رسم به یه سری چیزایی که ترتیلش خیلی قشنگه، بعد انقدر اونا رو گوش میدم که دیگه تو ذهنم می مونه!!اینم از سبک قرآن حفظ کردن ما چشمک.

---

یه بار یه دوره ی دو روزه بود تو هامبورگ، مدرک مربیگری قرآن می دادن. اون موقع نرفتم، با اینکه یه آقایی که خودش قاری بین المللی بود و قرآن خوندنمو شنیده بود بهم گفت اگه وقتشو داری و هزینه ی رفت و آمدش برات مشکلی نیست برو، هم مدرکشو می گیری، هم می تونی بعدا کلاس قرآن بذاری. الان پشیمونم که نرفتم. دوست دارم دوباره از این دوره ها بذارن برم.

آخه به نظرم آدمایی که اینجا دوست دارن قرآن خوندن یاد بگیرن، خیلی فرق دارن با اونایی که تو ایران این کارو می کنن. مثلا یادمه یه بار مسابقه بود، یه پسر شاید ده دوازده ساله بود، رفته بود داشت می خوند، هر چی "ر" تو قرآن بود مثل "غ" عربی تلفظ می کرد، آخه تو زبون آلمانی این طوریه!

جالب ترش این بود که خیلی از بچه ها فارسی رو خوب بلد نبودن ولی مسابقه ی قرآنو می اومدن (مسابقه رو یکی از مراکز اسلامی ایرانی برگزار کرده بود)، حتی دو تا بچه بودن که مامانشون هم خوب فارسی بلد نبود، می خواستن توی مسابقه هم شرکت کنن.

---

یه چیزی که برام خیلی جالبه اینه که اینجا شیعه و سنی کنار هم نماز جماعت می خونن، هیچ مشکلی هم با هم ندارن، تو ایران شیعه با شیعه هم مشکل داره، چه برسه به شیعه با سنی و سنی با شیعه!

یا مثلا اینجا مراسم افطاری می ذارن، نصف ملت بی حجاب میان، اصلا شاید روزه هم نگرفتن، ولی همه بهشون میگن بفرمایید بفرمایید، هیچ کس اه اه نمی کنه که بغل دستیش بی حجابه!! بهش فحش هم نمی ده، اونو از راه بدر و دور از دین و کافر و ملحد هم نمی دونه! سر سفره هم به همدیگه چیزی تعارف می کنن و در تعاملند ولی نمی دونم چرا ما شیعه ها از این زندگی های مسالمت آمیز با اطرافیانمون نداریمسوال

واقعا گاهی وقتا برام سواله، رفتار ما شیعه های ایرانی (من بقیه ی شیعه ها رو نمی دونم) که انقدر همه رو از خودمون می رونیم به سنت پیامبر می تونه نزدیک تر باشه یا این سنی هایی که آدم اینجا می بینه...

---

فردا میان در وبلاگ ما رو تخته می کنن که چرا از سنی ها خوب نوشتیچشمک

 

[ ۱۳٩٢/٩/۸ ] [ ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب حماسه ی حسینی:

"این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند؛ خیر، سه شبانه روز بود که [از آب] ممنوع بودند، ولی در این خلال توانستند یک دو بار آب تهیه کنند. از جمله در شب عاشورا تهیه کردند، حتی غسل کردند، بدنهای خود را شستشو دادند."

 

 

[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

روضه چیست؟! تا حالا به این سوال فکر کردین؟

از کتاب حماسه ی حسینی:

"اولین کتابی که در مرثیه به فارسی نوشته شده همین کتاب روضه الشهدا است که در پانصد سال پیش نوشته شده است، چون وفات کاشفی در 910، اوایل قرن دهم، بوده است و این کتاب یا در اواخر قرن نهم هجری نوشته شده است یا در اوایل قرن دهم. قبل از این کتاب مردم به منابع اصلی مراجعه می کردند. شیخ مفید (رضوان الله علیه) ارشاد را نوشته است و چقدر متقن نوشته است. ما اگر به ارشاد شیخ مفید خودمان مراجعه کنیم، احتیاج به منبع دیگر نداریم. [در] تواریخ اهل تسنن، طبری نوشته است، ابن اثیر نوشته است، یعقوبی نوشته است، ابن عساکر نوشته است، خوارزمی نوشته است. من نمی دانم این بی انصاف چه کرده است! من وقتی این کتاب را خواندم دیدم حتی اسمها جعلی است؛ یعنی در میان اصحاب امام حسین اسمهایی را می آورد که اصلا چنین آدمهایی وجود نداشته اند؛ در میان دشمنها اسمهایی را می آورد که همه جعلی است؛ داستانها را به شکل افسانه در آورده است. چون این کتاب اولین کتابی بود که به زبان فارسی نوشته شد، [مرثیه خوانها] که اغلب بی سواد بودند و به کتابهای عربی مراجعه نمی کردند، همین کتاب را می گرفتند و در مجالس از رو می خواندند. این است که امروز مجلس عزاداری امام حسین را "روضه خوانی" می گوییم."....

"روضه خوانی یعنی خواندن کتاب روضه الشهدا، همان کتاب دروغ. از وقتی که این کتاب در دست و بالها افتاد، دیگر کسی تاریخ واقعی امام حسین را مطالعه نکرد."

 

[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ٦:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

دیروز یهویی یادم عروسیمون افتادم و اینکه چقدر خرج شد. داشتم با خودم زندگیمونو مقایسه می کردم با خیلی های دیگه. یادمه یه بار تو خوابگاه بحث عروسی بود و این حرفا، همه میگفتن زیر بیست میلیون اصلا نمیشه عروسی گرفت! واقعا برای من سوال بود، یعنی واقعا نمی شه؟ اینی که میگم قضیه مال سال 88 ه ها، نه الان!

خب اگه نمی شد، پس ما چطوری با حدود 3 میلیون عروسی گرفتیم؟سوال شاید تو تهران نشه، ولی اینایی که بحث می کردن هیچ کدوم تهرانی نبودن! من واقعا نمی دونم اونایی که بیست میلیون خرج می کردن، دقیقا چیکار می کردن؟ چی میخریدن که اون قدر میشد؟! من نمی دونم ما مشکل داریم؟ اونا مشکل دارن؟ ما خیلی کم خرجیم؟ اونا خیلی پر خرجن؟!

آخه یکی رو می دیدم می گفت ما 400 500 نفر دوستای بابامن که باید حتما دعوت کنیم! آخه 400 500 نفر؟!!! ما کل مهمونامون انقدر نبودن! آیا واقعا لازمه آدم انقدر خرج روی دست خودش بذاره تا آدمایی به چنین نسبت دوری رو دعوت کنه؟

یا آیا واقعا لازمه آدم عقد و عروسی و پاتختی و بله بورون و حنا بندون و یه عالمه مراسم دیگه، همه رو برگزار کنه؟

من مطمئنم اگه ما تمام این مراسمی که گفتم رو (حتی به صورت ساده، مثل عروسیمون) برگزار می کردیم، برامون پولی نمی موند که بخوایم بیایم آلمان و اون وقت مطمئنا سرنوشت دیگه ای در انتظارمون بود. من نمی تونم بگم این سرنوشتی که داریم حتما دلخواهمون خواهد بود و به همون چیزی ختم میشه که دوست داریم، ولی فکر می کنم واقعا نسبت به اون یکی حالت (تو ایران موندن و چندین مدل مراسم گرفتن و در نهایت تموم شدن عروسی با خالی شدن جیب عروس و دوماد) خیلی بهتره.

شاید یکی از دلایلی که باعث میشه من اینجا هم اصرار داشته باشم به ادامه ی روال قبلی زندگی کردنمون (من اسمشو می ذارم معمولی زندگی کردن، ولی ممکنه بعضی ها بهش بگن ساده زندگی کردن) همین باشه، به نظرم تا حالا از این سبک زندگی ضرر نکردیم.


خوشحالم که با وجود اینکه به نظر خیلی ها ما قاعدتا باید به سختی زندگی کنیم با حقوقی که داریم، ولی ما می تونیم به دیگران هم پول قرض بدیم.

خوشحالم که دیگران وقتی به پول نیاز دارن می تونن رو ما حساب کنن.

خوشحالم که با اینکه به نظر خیلی ها ما باید همش کم بیاریم، پولمون اونقدر برکت داره که نه تنها کم نیومده، بلکه کلی هم پس انداز کردیم (در حالی که ما وقتی از ایران اومدیم حتی روی یه یورو پس انداز کردن هم فکر نمی کردیم، چون خودمونم فکر نمی کردیم اونقدر از این پول بمونه که بتونیم چیزی پس انداز کنیم).

 

[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۳:۳٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٧ ] [ ٢:٤٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

قبل از اینکه بخوام متن این دفعه رو بنویسم، می خوام یه توضیحی راجع به این کتاب بدم. من یه فایل صوتی یه بار دانلود کردم و گوش دادم (البته نه همه اش رو) به اسم تحریفات واقعه ی عاشورا که صدای مطهری بود. نمی دونم اون سخن رانی نوشته های این کتاب رو می گفت، یا این کتاب متن همون سخن رانی هاست ولی به هر حال خوندن این کتابو بهتون توصیه می کنم. متنش بیش از حد آسون و روونه، اصلا قابل قیاس با سایر کتابای مطهری که قابل فهم نیست، نیست. دقیقا مثل یه سخن رانی می مونه که متنش رو نوشته باشن.

کلی هم با خوندنش می خندین به تحریفات ارائه شده توسط مسلمانان و شیعیان محترم. یه نمونه اش همینی که این زیر می نویسم:

از کتاب حماسه ی حسینی:

"در کتاب اسرارالشهاده نوشته است که در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر لشکر عمر سعد بود. آخر اینها از کجا پیدا شدند؟ اینها هم همه از کوفه بودند. مگر چنین چیزی می شود؟ در آن کتاب نوشته است امام حسین در روز عاشورا سیصدهزار نفر را با دست خودش کشت. با بمبی که روی هیروشیما انداختند، تازه شصت هزار نفر کشته شد. من چند روز پیش حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، سیصد هزار نفر هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می خواهد. دیدید که جور در نمی آید، چه بکنند؟ گفتند عاشورا هم هفتاد ساعت بود. [همچنین نوشته است] حضرت ابوالفضل بیست و پنج هزار نفر را کشت. حساب کردم شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه می خواهد اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شده باشد."

 

[ ۱۳٩٢/٩/٦ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از کتاب حماسه ی حسینی:

قبلا گفتم که خود این کتاب، توش یه کتاب دیگه رو به اسم لولو و مرجان معرفی می کنه که نویسنده اش حاجی نوری هست. حالا بقیه اش رو از متن کتاب حماسه ی حسینی می نویسم:

"این مرد عالم، حاجی نوری، می گوید: اولین کسی که این [قضیه] را در کتابش نوشته است، ملاحسین کاشفی بوده در کتابی به نام "روضه الشهدا" و اصل قضیه دروغ و صد درصد دروغ است."

---

جای دیگه ای از کتاب حماسه ی حسینی می گه:

"مثلا در کتاب محرق القلوب - که اتفاقا نویسنده اش عالم و فقیه بزرگی است ولی در این موضوعات اطلاع نداشته- نوشته است یکی از اصحابی که در روز عاشورا از زیر زمین جوشید، هاشم مرقال بود و یک نیزه ی هجده ذرعی هم دستش بود. آخر یک کسی هم گفته بود سنان بن انس که به قول بعضی سر امام حسین را برید (بیشتر هم می گویند او سر حضرت را برید) نیزه ای داشت که شصت ذرع بود. گفتند آخر نیزه ی شصت ذرعی که نمی شود! گفت خدا از بهشت برایش فرستاده بود! محرق القلوب نوشته است که هاشم بن عتبه مرقال با نیزه ی هجده ذرعی پیدا شد. در حالی که هاشم بن عتبه از اصحاب حضرت امیر بوده و در بیست سال پیش کشته شده بود. برای امام حسین یارانی ذکر می کنیم که نداشته است."

 

[ ۱۳٩٢/٩/٦ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

ادامه ی کتاب حماسه ی حسینی:

در ادامه ی ذکر کردن تحریفات واقعه ی کربلا:

"می گویند: در همان گرماگرم روز عاشورا که می دانیم مجال نماز خواندن هم نبود و امام نماز خوف خواند، امام فرمود حجله ی عروسی راه بیندازید، من می خواهم عروسی قاسم را با یکی از دخترانم، لااقل شبیهش را هم شده، در اینجا ببینم. (حالا قاسم یک بچه ی سیزده ساله است.) چرا؟ آخر آرزو دارم، آرزو را که نمی توانم به گور ببرم."

"یکی از چیزهایی که از تعزیه خوانی های قدیم ما هرگز جدا نمی شد، عروسی قاسم بود، قاسم نوکدخدا، یعنی نو داماد، قاسم نوداماد، در صورتی که این قضیه در هیچ کتابی از کتابهای تاریخی معتبر وجود ندارد."

 

[ ۱۳٩٢/٩/٦ ] [ ٩:٠٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٦ ] [ ٩:٠٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

دوباره به همون دلیل که قرار بود یه چیزی رو همسر برام پرینت بگیره بیاره، به ذهنم رسید که بیام اینجا از کپی گرفتن و پرینت گرفتن اینجا توی دانشگاه هم بگم، چون یه کمی با ایران فرق داره.

کلا اکثر جاها کپی گرفتن به عهده ی خود طرفه، البته به جز توی مغازه های تایپ و تکثیری (که تعدادشون هم زیاد نیست). یعنی مثلا میرین توی یه فروشگاه معمولی، اونجا دستگاه کپی گذاشته شده و شما باید برین خودتون کپی بگیرین، مسئولی هم اونجا نیست که پول بگیره یا راهنمایی کنه ولی چون دستگاها آلمانیه، خب فهمش برای همه راحته، چون زبون خودشونه و خود دستگاه هم پولیه، یعنی اول پول میدین بعد کارتون رو انجام میدین.

توی دانشگاه هم از این دستگاها هست با این تفاوت که کارتیه، یعنی کارت دانشجوییتون رو که قبلا فعال کردین و توش پول ریختین میزنین توی دستگاه و کپی یا اسکنتون رو انجام میدین.

خوبی این دستگاها اینه که همیشه هستن دیگه، یعنی توی اتاق خاصی نیستن که درش قفل بشه توی یه ساعتی از روز (البته شبا که در دانشکده ها بسته میشه، خب از اونا هم نمیشه استفاده کرد دیگه). یه گوشه ای از راهرو اند. صف هم ندارن، تعدادشون هم به نسبت استفاده ی بچه ها زیاده.

برای پرینت گرفتن، یه مرکز کامپیوتر هست که مخصوص کارای کامپیوتریه، یعنی اگه شما کامپیوترت مشکلی داشته باشه، مثلا نتونی وی پی ان نصب کنی (برای دانلود مقاله باید وی پی ان استفاده کنیم)، برات مجانی نصب می کنن، راهنماییت می کنن. توی این مرکز چندین سایت مختلف داره، یعنی یه سری اتاق های بزرگ و کوچیک داره که توش پر از کامپیوتره. برای پرینت گرفتن میریم اونجا، و از روی سیستم های اونجا چیزی که می خوایم رو پرینت می گیریم که باز خودش دو تا راه داره.

از اونجایی که گفتم تعداد کامپیوترهای این مرکز خیلی خیلی زیاده، یه راهش اینه که شما پرینتر اصلی رو انتخاب می کنی از بین گزینه های پرینتر و دستور پرینتت رو صادر می کنی، بعد میری دنبال کار خودت، و مثلا دو ساعت دیگه میری طبقه ی زیرزمین و پریننت رو برمیداری. در واقع شما وقتی میزنی پرینتر اصلی، این پرینتر توی زیرزمینه و اونجا دو سه نفر هستن که مسئول این هستن که پرینت ها که گرفته میشه اونا رو مرتب کنن.

اینجا این طوریه که برای وارد شدن به سیستم که مسلما آدم نام کاربری و پسورد می زنه که این نام کاربری همون شماره دانشجویی هست. حالا وقتی شما دستور پرینت رو میدی، اون دستگاه خود به خود دو تا صفحه اضافه پرینت می زنه که اول و آخر پرینت اصیلیتون میذاره و روش شماره دانشجویی شما رو نوشته.

اون مسئولایی که اون پایین هستن بر اساس این شماره دانشجویی ها پرینت هایی که از دستگاه میاد رو مرتب می کنن و میذارن توی قفسه ها. شماره دانشجویی ها هم توی دانشگاه ما اولش دو تا حرف داره، مثلا AD یا VD . خلاصه اینا رو بر اساس حروف الفبای شماره دانشجویی ها مرتب می کنن، و مثلا می بینی که یه قفسه هست نوشته AD230-DD321 و به این ترتیب همه چی کاملا منظمه و آدم بعد از چند ساعت میره قفسه ی مربوط به خودش رو نگاه می کنه تا ببینه پرینتش آماده شده یا نه.

ولی خب اگه صبر نداشتیم چی؟! اون وقت حداقل یه پرینتر توی همون طبقه ی سایت ها هست (مطمئن نیستم که هر اتاقی یه دونه داشته باشه) که اگه زیر 20 صفحه بخوای می تونی اونجا پرینت بگیری، زود بهت میده ولی گرونتره یه کمی.

پرینتر رنگی هم بغل همین پرینتر فوریه هست که اونم هزینه اش بیشتره ولی خب تقریبا همیشه خالیه و بچه ها زیاد روش دستور پرینت نمی فرستن.

---

یه سیستمی هم بود که من ترم پیش امتحان کردم کار نمی کرد، بعدا میلش برام اومد که این سیستم راه اندازی شده، من دیگه دوباره امتحان نکردم ولی سیستمش این بود که اصلا از خونه دستور پرینتت رو بدی. یعنی میری توی سایت دانشگاه، یا نام کاربری و رمز عبورت وارد میشی، فایلی که می خوای پرینت بگیری رو آپلود می کنی و دستور پرینت رو میدی. بعدا میری از همون زیرزمین پرینتت رو میگیری. باید یه بار اینو امتحان کنم، اگه راه افتاده باشه که خیلی خوبه.

---

واقعا به نظرم پرینت گرفتن توی دانشگاه توی ایران خیلی وقت گیر بود، آدم باید دو ساعت توی صف پرینت و کپی می موند، آخرشم یا می گفتن دستگاه خرابه یا می گفتن الان اینقدر پرینت نمی تونیم بگیریم، یا هزار تا حرف دیگه.

 

[ ۱۳٩٢/٩/٦ ] [ ۳:٤۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

قرار بود یه چیزی رو برای همسر بفرستم که پرینت بگیره توی دانشگاه و بیاره خونه. از اونجایی که چند وقته بلوتوث گوشیم کار نمی کنه (!!) مجبور شدم عکس بگیرم و با کابل بریزم روی لپ تاپ. وقتی می خواستم کپی کنم کل عکس ها رو کپی کردم و یه سری عکس هم بود که به نظرم جالب اومد و گفتم اینجا هم بذارم.

این عکسا محله های نزدیک خونه مون هست که یه بار تابستون با همسر با دوچرخه رفتیم:

 

 

 

[ ۱۳٩٢/٩/٦ ] [ ٢:٠۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

ادامه ی کتاب حماسه ی حسینی در مورد تحریفات عاشورا:

یکی از معروف ترین قضایا که حتی یک تاریخ به آن گواهی نمی دهد، قصه ی لیلا مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته اند، ولی یک مورخ نگفته است که لیلا در کربلا بوده است. اما چقدر ما روضه ی لیلا و علی اکبر خواندیم، روضه ی آمدن لیلا به بالین علی اکبر! حتی من در قم در مجلسی که به نام آیت الله بروجردی تشکیل شده بود، البته خود ایشان نبودند، همین روضه را شنیدم که علی اکبر رفت به میدان، حضرت به لیلا فرمود: از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه ی خلوت، موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت دعا کن، بلکه خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!

اصلا لیلایی در کربلا در کار نبوده. به علاوه این منطق منطق حسین نیست."

بعد یه تحریف دیگه رو در مورد همین لیلا نقل می کنه که جای دیگه شنیده:

"گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود، از کربلا تا مدینه ریحان بکارد! (سیصد فرسخ راه است) این را گفت، یکمرتبه زد زیر آواز: نذر علی لا عادوا و ان ارجعو -لازرعن طریق الطف ریحانا (من نذر کردم که اگر اینها برگردند، راه طف را ریحان بکارم). این بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر عربی از کجا پیدا شد؟ بعد رفتیم دنبالش گشتیم، دیدیم این طفی که در این شعر آمده کربلا نیست، طف آن سرزمینی بوده که لیلا [معشوق] مجنون عامری، همین عاشق معروف، در آن سرزمین سکونت می کرده است و این شعر از مجنون است برای لیلی و این آدم این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و برای کربلا می خواند."

 

[ ۱۳٩٢/٩/٥ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

خب، خیلی وقت بود از این موضوعا ننوشته بودم.

اومدم دوباره نشستم سر کتاب حماسه ی حسینی که مال مطهریه که ببینم بالاخره چی به ما یاد میده، اینایی که اینجا نوشتم ربطی به عاشورا و امام حسین نداره، ولی خب توی کتاب بود و منم نوشتم.

یه جمله اش که خیلی مصداق داشت برای امروز. من فکر می کردم امروزی ها این جوری اند، معلوم میشه سی سال پیش هم ایرانی ها همین جوری بودن:

"... ولی ما اگر فرنگی یک زنار ببندد، ما دو تا زنار می بندیم."

----

یه کتابی معرفی کرده توی این کتاب به اسم لولو و مرجان و توش راجع به انواع دروغ و روضه های دروغ توضیح میده. حالا به گفته ی این کتاب، توی مقدمه ی اون کتاب (لولو و مرجان) نوشته:

"و در مقدمه ی کتاب نوشته است که فلان عالم بزرگ از علمای هندوستان نامه ای به من نوشته است و از روضه های دروغی که در هندوستان خوانده می شود شکایت کرده و از من خواسته است که یک کاری بکنم، کتابی بنویسم که جلوی روضه های دروغ در آنجا گرفته بشود. بعد مرحوم حاجی به این عبارت ذکر می کند، می نویسد: این عالم هندی خیال کرده که روضه خوانها وقتی به هندوستان می روند دروغ می گویند، نمی داند که آب از سرچشمه گل آلود است، مرکز روضه های دروغ،  کربلا، نجف و ایران است. همان مراکز تشیع مرکز روضه های دروغ است."

---

پی نوشت: ماشاءالله ایرانی ها از همون اوایل انقلاب مشغول بودن به خوندن روضه های دروغ، الان که دیگه خدا به خیر کنه...

 

[ ۱۳٩٢/٩/٥ ] [ ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٥ ] [ ٧:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٤ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٤ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۳ ] [ ۱:٤۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

این دفعه می خوام از فرهنگ آلمانی ای بگم که مربوط به کپک زدن میشه!!

تا حالا دیوارای خونه تون کپک زده؟! خب اینجا ممکنه بزنه. برای همین اینجا وسط زمستون هم که باشه پنجره های خونه رو باید یه مدتی باز بذارین. خود آلمانی ها این کارو می کنن. یعنی وسط زمستون میرین سرویس بهداشتی خونه ی یه آلمانی، پنجره کامل بازه با اینکه بیرون دما صفره!

ما هم از تجربه های قبلی یاد گرفتیم و هر وقت میخوایم از خونه بریم بیرون دری که باید رو به بالکون باشه ( ما درشو داریم ولی بالکن نداریمنیشخند) کامل باز می ذاریم. وقتی برمی گردیم می بندیم و اگه یه کمی شوفاژ رو روشن کنیم خونه خیلی سریع گرم میشه و چون عایق بندی پنجره هاشون خیلی خوبه، خونه گرم می مونه.

البته عایق بندی خونه ی ما که انقدر خوبه که اصلا نیازی به روشن کردن شوفاژ نیست. یعنی همین الان که دمای بیرون پنجه، ما هنوز شوفاژو روشن نمی کنیم.

البته فکر کنم این کپک زدن خونه، از معایب همین عایق بندی خوب باشه چشمک!

 

[ ۱۳٩٢/٩/٢ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/٢ ] [ ٤:٠٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩٢/٩/۱ ] [ ٤:۱۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب