یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این پست به دعوت لینک زن نوشته شده است (اینجا)

 

امروز روز توست.

تویی که همین الان هم که بچه هایت همه عروس و داماد شده اند، همه اش به فکر آن هایی. تویی که هنوز هم کادوی روزت را نگرفته ای! چون بچه هایت نزدیکت نیستند و تا کادوی تو را بخرند و برایت بفرستند کلی طول می کشد! آن هم بچه هایی که انقدر خودشان دردسر دارند که خیلی کم و شاید فقط سالی یکبار یادشان می افتد از مادرشان تشکر کنند! غافل از اینکه همین مادر هر روز که نماز می خواد، برای تک تک بچه هایش با بردن اسمشان پیش خدا، تک تک چیزهایی که می خواهند را، با بردن اسمشان پیش خدا، از خدا می خواهد.

می دانستم که تو هنوز به رسم قدیمی ها "شب" میلاد را حساب می کنی. یعنی از نظر تو دیروز روز مادر بود، چون "شب ولادت" حضرت فاطمه بود.

من هم دیروز زنگ زدم و تبریک گفتم. حیف که نمی توانستم بگویم کادویی که قرار است برایت خریده شود چیست. خیلی دوست داشتم بگویم، می دانستم که حتما خیلی خوشحال می شوی، ولی چون اصلا هماهنگ نکرده بودم با بقیه، گفتم شاید آنها بخواهند سورپرایزت کنند. بالاخره، هرچه باشد آنها می خواهند کادو را بهت بدهند، من که فرسنگ ها دورم.

قرار بود برایت تبلت بخرند تا از این کامپیوتر قدیمی (و به قول ما زغالی) خلاص شوی. همین کامپیوتری که در دو سه هفته ی اخیر دو بار کیسش را داده ای برادر بزرگتر بزند زیر بغلش و ببرد مغازه تا درست کنند و تازه هر کس هم آن را می بیند بگوید این کامپیوتر به درد نمی خورد، باید لپ تاپی یا کامپیوتر جدیدی بخری.

من هم می دانم چقدر کامپیوترت قدیمی است! من سوم دبیرستان بودم که خریدیم. یعنی 10 سال پیش!! اما هر بار که کسی به تو این حرف را می زند، من خیلی ناراحت می شوم، می دانم هر بار دلت می شکند. آخر آنها که نمی دانند همین کامپیوتر قراضه چقدر برای تو ارزش داد و چقدر تو را به بچه هایت نزدیک می کند. آنها که نمی دانند همین کامپیوتر که روشن می شود انگار تو در خانه ات را برای بچه هایت باز کرده ای.

من پای تلفن به تو نگفتم قرار است چی برایت بخرند. و چقدر هم خوب شد که نگفتم. آخر دیشب که از خرید برگشتیم دیدم خواهر کوچکتر در اسکایپ پیام گذاشته بود که قرار عوض شد و می خواهیم لپ تاپ بخریم.

آن موقع خیلی دیر بود و من نمی توانستم به خواهر کوچکتر زنگ بزنم و بپرسم چرا تصمیم عوض شد، اما همان طور که خواسته بود به لیست لپ تاپ ها نگاه کردم و چند تا مدل نسبتا خوب که کار تو راه راه بیندازد بهش معرفی کردم.

امروزچند بار به خواهر کوچکتر زنگ زدم اما برنداشت. شب زنگ زدم و پرسیدم بالاخره خریدید؟ گفت نه! طول می کشد. چون یهویی تصمیم را عوض کردیم مجبوریم کمی دست نگه داریم تا هم چیز خوبی پیدا کنیم و هم بتوانیم اسکایپ و اووو و مسنجر و بقیه ی نرم افزارهایی که مامان لازم دارد را برایش نصب کنیم!

می دانم تقصیر تو نیست، اما ما بچه ها برای تو وقت نمی گذاریم. هر کداممان یک چیزی از کامپیوترمان خراب است! مثلا من اووویم صدا ندارد. فقط اسکایپ و مسنجر دارم، برادر کوچکتر اصلا اووو ندارد. خواهرها مسنجرشان کار نمی کند! برای همین تو مجبوری همه ی نرم افزارها را داشته باشی. هر کدامشان هم که کار نکنند اعتراض می کنی که چرا این یکی کار نمی کند، بدون این که من نمی توانم با فلان بچه ام تماس بگیرم!

شب زنگ زدم به خواهر کوچکتر و پرسیدم برای چه تبلت کنسل شد؟ گفت با خود مامان تماس گرفتیم و گفتیم که می خواهیم چی بخریم برایش. خودش گفت اگر تبلت دکمه نداشته باشد که من نمی توانم کار کنم باهاش! بقیه ی پولش را خودم می دهم، لپ تاپ بخرید.

قربان شما مادر امروزی خودم بروم که برای کادوی روز خودت چندصدهزار تومان خرج می کنی تا چیزی بگیری که با بچه هایت صحبت کنی!

اصلا انگاری تمام خواسته هایت مربوط به بچه هایت می شود.

راستی تا حالا از خدا چیزی برای خودت خواسته ای؟

راستی وقتی ما نبودیم از خدا چی می خواستی؟

اصلا خواسته ای داشتی؟

یا شاید هم آن زمان... فقط ما را می خواستی؟

به هر حال امروز روز توست

روزت مبارک ...

----

پی نوشت 1: مطمئنا شمایی که خواننده هستید هرگز این پست را آن طور که باید درک نمی کنید. فقط من می دانم گرمای علاقه به فرزند چقدر باید زیاد باشد تا باعث شود کسی سرمای اتاقی بدون بخاری در یک خانه ی قدیمی را حس نکند و مدت ها پشت کامپیوتر همان اتاق بنشیند و خیره به چراغ خاموش اسکایپ بچه هاش نگاه کند تا شاید سبز شود...

پی نوشت 2: یک بار دیگر دلم خواست خودم این پستم را بخوانم. شما هم اگر دوست داشتید بخوانید.

 

[ ۱۳٩۳/۱/۳۱ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٢٩ ] [ ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

سوال اینه:

من با موسسه ای در تهران آشنا شدم. مایل به ادامه تحصیل در رشته داروسازی هستم. موسسه هزینه ها رو اینگونه بیان کرده: 15میلیون برای سربازیم و 5 میلیون و 400 به خود موسسه و 5 میلیون هم هزینه پروازو ...  36میلیون هم واسه 1سال بلوکه کردن در حساب. جمعا 62 میلیون در میاد. زبان هم در تهران آموزشگاه برم. واسه سال اول مشکلی ندارم فقط نگران سال دوم هستم که آیا میتونم هم درس بخونم و هم کار کنم؟ تمامی مطالب وبلاگ شما رو هم خوندم.لطفا یه راهنمایی کلی کنید مرا.خیلی استرس دارم و میترسم اقدام کنم و واسه سال دوم یا سوم به مشکل بر بخورم.مشکل بزرگ من هم همین بلوکه کردن پول سالیانه هست.خواهش میکنم از همه لحاظ مرا راهنمایی کنید، چون واسه تصمیم گیریم خیلی به کمک شما و تجربتون نیاز دارم.

چون جوابش طولانیه، تو ادامه ی مطلب نوشتم.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/٢۸ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

برای پیدا کردن کار مهندسی توی آلمان (کار صنعتی) شانست با مدرک فوق لیسانس بالاتره یا دکترا؟من و همسرم هر دو فوق لیسانس مهندسی شیمی هستیم. و هردو  سه سال سابقه کار در ایران داریم. مدرک هر دومون هم از دانشگاههای معتبر ایرانه. زمینه کاری همسرم نفت و گاز و زمینه کاری من صنایع معدنی هست. میخواستم بپرسم اگه ما با همین مدرک و سابقه کار برای پیدا کردن کار توی آلمان اقدام کنیم شانسمون بیشتره و یا اینکه اول دنبال یه پوزیشن دکترا بگردیم و بعدش شانسمون برای کار پیدا کردن بالاتر میره؟

 

جواب:

در حالت کلی کار پیدا کردن تو آلمان با مدرک ارشد از دکترا راحت تره. اتفاقا همین چند وقت پیش با یه نفر صحبت می کردم، می گفت یه نفرو می شناخته که دکتراشو تو آلمان گرفته تو رشته ی مهندسی مکانیک، تو یه سالی که وقت داشته برای کار پیدا کردن کار پیدا نکرده و مجبور شده برگرده ایران.

البته الان بعد از تحصیل تو آلمان شما 18 ماه فرصت دارین برای کار پیدا کردن. ولی به هر حال کار پیدا کردن به اون آسونی که خیلی ها فکر می کنن نیست. درسته که آلمان کشور صنعتی ای هست، اما دانشجو هم کم نداره.

حالا مشکلی که برای شما هست اینه که شما می خواین از ایران مستقیم کار پیدا کنین چون ارشدو دارین. من واقعا نمی دونم چقدر شانس خواهید داشت ولی راستش متاسفانه فکر نمی کنم شانس زیادی داشته باشین. اما باز هم شانستونو امتحان کنین و ناامید نشین. چند تا ایمیله دیگه. اگه نخوان میگن نه.

بهتره یه نگاه به سایت های بوش، BASF، BMW و امثال اینا بندازین و ببینین چقدر معیارهایی که اونا می خوان رو دارین. البته اگه تو این سایت یا این سایت هم به صورت کلی سرچ کنین شاید بد نباشه.

اگه اینجا دنبال دکترا بگردین بعدش احتمال کار پیدا کردن واقعا خیلی کمتر میشه، مخصوصا تو رشته های فنی. اگه دکترا بگیرین اینجا، بعدش فقط باید دنبال post doc بگردین. می تونین اینجا چند تا پست داک بگیرین، ولی خب باید ببینین هدفتون چیه؟ آخه پست داک هیچ وقت پوزیشن دائمی نیست و شما هی هر سال باید بشینین پشت لپ تاپ و برای سال بعد دنبال یه پوزیشن دیگه بگردین. اولش شاید براتون سخت نباشه، ولی بعد از چند سال که دیگه یه کمی سنتون بالا بره خسته میشین از اینکه یه کار ثابت و دائمی ندارین.

اگر هم به فکر استادی دانشگاه و این چیزا باشین، تو آلمان تقریبا هیچ خارجی ای استاد نمی شه، خیلی خیلی به ندرت استاد ایرانی می بینین تو دانشگاها.

پس اگه قصدتون بعد از دکترا گرفتن موندن و کار پیدا کردنه، به نظر من آلمان گزینه ی خوبی نیست. سختی هاشم بالا بهتون گفتم (دیگه یاد گرفتن زبان آلمانی که پیش فرض تمام شغل ها هست رو کلا راجع بهش بحث نمی کنم).

راستی توی linkedIn هم عضو بشین و مشخصاتتون رو پر کنین، و یه کمی هم توش دنبال کار بگردین تو آلمان، بعد خودش بر اساس سرچ هایی که شما می کنین و اطلاعاتی که راجع به مدارک خودتون پر کردین، براتون ایمیل می زنه و آگهی شغل پیشنهاد میده که اپلای کنین. اونا رو هم امتحان کنین.

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢۸ ] [ ٤:٠٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

امروز یه جا یه سایت ایرانی معرفی کرده بود برای کالاهای دست دوم که ظاهرا الان تو ایرانم مد شده و مردم چیزای دست دوم رو می خرن وی می فروشن.

دیدم نوشته سماور نوی نو مخصوص سیسمونی!خنثی

یعنی واسه سیسمونی سماور میدن خانواده ها؟!! برا چی آخه؟! یعنی برای چایی دم کردن برا بچه سماور جدید لازمه؟!متفکر

[ ۱۳٩۳/۱/٢٧ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

من و همسرم قصد داریم به آلمان بیایم. من واسه ادامه تحصیل در مقطع دکترا اما شوهرم قصد ادامه تحصیل نداره. ایشون تخصصش آرایشگری هستش. میخاستم بپرسم به نظر شما میتونه تو کار خودش اونجا ادامه بده؟ این شغل جایگاهش چطوره؟ درامدش به درد زندگی میخوره؟

 

جواب:

اول اینکه ببخشید که انقدر دیر جواب میدم.

و اما جوابتون:

راستش من خیلی در مورد کارهای غیرتحصیلی اینجا اطلاعی ندارم ولی یه چیزی که هست من بعید می دونم همسر شما بتونه خودش اینجا آرایشگاهی چیزی بزنه، آخه اون وقت یه سری کارهای اداری برای گرفتن مجوز و این چیزا داره که من نمی دونم برای کسی که خارجیه و تازه اومده به چه شکل خواهد بود.

ولی در حالت کلی اینجا تا جایی که ما دیدیم آرایشگاهاش خیلی با ایران فرق داره. مثل ایران نیست که یه آرایشگاه باشه با یکی یا دو تا صندلی برای مشتری. اکثر آرایشگاها چندین نفر توشون کار می کنن و چندین مشتری رو هم زمان ساپورت می کنن. مثلا حدود پنج شیش نفر رو هم زمان رسیدگی می کنن.

حالا از اونجایی که این آرایشگاها بزرگه من فکر می کنم به اندازه ی کافی پول داشته باشه که این همه کارمند داره. از طرفی بیشتر ترک ها هم تو کار آرایشگاه و رستوران و دونری هستند. و به قول یه بنده خدایی می گفت ترک ها هم مثل ایرانی ها هستن، دوست ندارن برن تو کار علمی که پول زیادی توش نیست و کار زیادی هم از آدم می بره، دوست دارن یه شبه پولدار بشن، واسه همین می زنن تو کارهای آزاد. حالا این کار هم از اون کارهاست که ترک ها زیاد انجامش میدن، پس فکر کنم پولش خوب باشه چشمک.

و یه چیز دیگه هم اینکه اینجا آرایشگاه خیلی گرونه، مثلا نرمالی که باید برای آرایشگاه بپردازین (برای آقایون) توی آرایشگاهای آلمانی 20 یورو اینائه، ولی آرایشگاه ترک ها و عرب ها همیشه ارزون تره و بسته به شهرتون از 5 یورو تا 10 یا 15 یورو می گیرن ازتون. اما اگه خانوم باشین همیشه پول بیشتری باید بدین و تا جایی که من شنیدم حداقل پول برای کوتاهی مو 30 یوروئه (البته این قیمت مال شهر خودمونه).

دیگه خودتون می تونین حدس بزنین که برای کارهای پیچیده تر چقدر پول میگیرن ازتون.

اگه بخوایم به سبک ایران حساب کنیم، من فکر می کنم (البته این فقط حدس خودمه ها) مثل همون ایران باشه. تو ایران که دیدین اگه حساب کنین قیمت موادی که آرایشگر مصرف کرده به نسبت پولی که از مشتری میگیره هیچی نیست و آرایشگری که مشتری به اندازه ی کافی داشته باشه، خوب می تونه پول در بیاره. فکر می کنم اینجا هم همون طوری باشه.

ولی من فکر می کنم اینجا هم مثل ایران اگه کسی بخواد گواهی آرایشگاه زدن بگیره باید امتحان بده، آخه اینجا ما مدل موی عجیب و غریب زیاد می بینیم. مطمئنا همسر شما باید امتحان بدن که لا اقل اسم این مدلای عجیب و غریبو بدونن!

ببخشید که من اطلاعات درست و حسابی ای در این زمینه نداشتم.

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ٥:٥۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

یه برچسب اضافه کردم با عنوان "تجربه ی شما". دلیل اضافه کردن این برچسب این بود که مهسا خانوم که تازه تشریف آوردن آلمان گفتن می خوان لطف کنن و تجربه هاشونو بگن تا بقیه هم استفاده کنن. حالا من این برچسبو گذاشتم که اگه شما هم تجربه ای دارین که فکر می کنین به درد کسی می خوره بگین تا من بذارم تو این دسته.

ضمنا لزومی نداره تجربه هاتون حتما مربوط به آلمان باشه. هرچیزی که فکر می کنین یه روزی به درد کسی می خوره رو بگین تا بذاریم اینجا، صرفا جهت مهربون بودن با هم و کمک کردن به دیگران لبخند.

من اینجا تجربه ی مهسا خانومو می ذارم و جسارتا یه قسمت هایی بهش چیزایی اضافه می کنم، چون اطلاعات ایشون بعضی جاها ممکنه کامل نباشه:

خانومی من مطلبم دوبخش میکنم بخش ایران و بخش المان
اول از همه از میزان بار بگم پرواز ما ایران ایر بود و الان بار مجاز هر نفر با ایران ایر 30 کیلو به ما گفته بودن دانشجو باشین بیشتره که صحت نداشت هر نفر 30 کیلو بار و 7 کیلو هم داخل هواپیما هر کیلو بار اضافه هم 30 هزار تومن جریمه؛

کامنت های دختر معمولی: خانومی بار ایران ایر 40 کیلو هست، برای دانشجویی 30 کیلوئه. فکر می کنم شما برعکس فهمیده بودین. داخل هواپیما هم 8 کیلو بود تا جایی که یادمه. ممکنه اونم به خاطر دانشجویی بودن برای شما 7 کیلو شده باشه.

البته ما اول یه پرواز داخلی با آسمان به تهران داشتیم که بار مجازش 20 کیلو بود وهر کیلو بار اضافه 2 تومن که اصلا شکر خدا چمدونا وزن هم نکردن و جریمه ای حساب نشد در پرواز داخلی که در فرودگاه امام متوجه شدیم وزن خورده ای هر چمدون حساب نمیکنن یعنی مثلا یه چمدون ما وزنش 30 کیلو 700 بود اما اصلا 700 جز وزن نزد یعنی زیر یک کیلو حتی تا 900 گرم جز وزن مازاد حساب نمیکنن با این حساب ما 2 کیلو اضافه بار داشتیم که اصلا حساب نکردن شکر خدا البته به اینکه هر چمدون بالای 30 کیلو نشه شنیدم حساسن (نه سی و خورده ای مثلا 33 نشه هر چمدون)، تاکیدی که دارم این شرایط برای ما پیش اومد ممکنه پشت گیت یه ادم دیگه با حساسیت متفاوت باشه و قضیه جور دیگه بشه اخه خیلی ها یه چیزی به ماگفتن عکسش شد.

اونا تجربه خودشون گفتن و شرایط ما جور دیگه بوده حتما مورد بعدی از وسایلی که اوردم بگه ما با توجه به اینکه هنوز همسرم بورسی دریافت نکرده . بعبارتی با هزینه شخصی اومدیم خیلی خوب بود واسمون که وسایل اولیه و ضروری با خودمون آوردیم جدا صرفه جویی خوبی بود من خیلی نگران میزان بار بودم اما دیدم 74 کیلو بار (60 کیلو دو نفر در بار هواپیما و 14 کیلو در کابین هواپیما) خودش کلی میشه تازه واسه ما که دو نفر و نصفی هستیم.خلاصه من تو چمدون بزرگمون لباسای خودم همسرم و به امید خدا فرزند آیندمون، البته فقط سایزهای کوچیک در حد ضروری، گذاشتم.

و مدارک و یه سری وسایل ریز مثل وسایل خیاطی و سفره حتی دستکش و اسکاچ ویه سری هدیه ریز که اینجا به کسی بدیم بخصوص که ظاهرا هدیه های کوچیک واسه تولد تو دانشگاهها شنیدیم خیلی مرسومه و دوتا کفش و و چند تن ماهی حرارت داده شده واسه نهار شام روز اول دوم اینا 30 کیلو 700 شد، خلاصه تو چمدون دوم پلوپز (واسه ما خیلی مفیده چون فر نداریم و دو تا شعله گازمون داره وپلوپز کمک خوبیه هم واسه کمبود شعله هم میشه توش نون و کیک پخت و هم تازه ما توش نون تست میکنیم) کتری برقی (البته اشتباه من این بود قدیمی مادرم اوردم وسیماش مشکل داشت و یه هفته ای بنده سوزوندمش متاسفانه بنظرم نو بخره ادم بهتره ولی در کل کتری برقی خیلی خیلی به ادم کمک میکنه و سرعت بالا میبره زمان صرف صبحانه و زودتر رسیدن به دانشگاه )،یک ماهی تابه یک دیگ کوچک دو تا زیر انداز( که خیلی خیلی لازمه واسه ما که کفش در میاریم) چهارتا بشقاب 4 تا پیش دستی 4 تا چاقو میوه خوری یک کارد آشپزخونه بزرگ، دو تا قاشق و کفگیره چوبی، رنده، دربازکن یه سری پارچه آشپزخونه و پیش بند، دو تا لیوان و یه قوری ومقداری سبزی خشک و چای کیسه ای و دو تا صابون رختشویی بود.

26 و خورده ای کیلو بار شد. یه ساک دستی هم داشتیم که توش یه پتو گلبافت یه نفره دو دست ملافه و روبالش دونفره دو تا حوله صورت و یه حوله حمام و چادر نماز بود و یه ساک کوچیک (از این چهارخونه سبکها توش دو تا بالش گذاشته بودم که بینش دو تا آبکش کوچیک به سبد کوچیک تو سینک بود) خلاصه تا جایی که یادم میاد اینا بود و آوردن هرکدومشون دلگرمیم بود و اینجا همش بدردم خورد و هزینه اضافه نداشتم فقط دمپایی حموم تو دلم موند نیاوردم که تا 2 روز پیدا نمکردیم و جدا همین یک قلم مصیبتی شد اون هم واسه من که تو این چیزا یه مقدار وسواس دارم. با روفرشی پارچه ای که اورده بودم حمام و دستشویی میرفتم مکافاتی بود.تو کوله ها هم لپ تاپ و کتاب اینا گذاشتیم که وزنش به 7 کیلو برسه من چون همش فکر میکردم کلی تو اضافه بار حساسن کلی چیزای سنگین مثل نبات تمام لوازم ارایشم که کم هم نبود و کرمهام، من کرم ضد ترک شکم و نمیدونم روغن شترمرغ اینا کلی داشتم، تو کیف رو دوشیم گذاشتم چون زنگ زدم فرودگاه پرسیدم گفتن کیف رودوشی وزن نمیکنن خود اون کیفم حدود 5 کیلو بود!

خوب مورد سوم اینکه تو فرودگاه همش فکر میکردم کاش یه مقدار شکلات و بیسکویتی میخریدیم میاوردیم که بعد از تحویل بارا دیدیم بعضیا حرفه ای هستن کیف خالی اوردن و اینجور چیزا از فروشگاه فرودگاه میخرن خوبیش این بود که مالیات هم بهش تعلق نمیگیره واز قیمت درج شده روی کالا هم ارزونتره من یک کیلو برنج خریدم روش 9300 بود که 8500 حساب کرد و جز بار هم به حساب نمیاد چون فروشگاه بعد قسمت تحویل باره و دیگه چیزی وزن نمیشه خلاصه ما هم یاد گرفتیم وسریع کلی سوپ و آش و حلیم اماده و برنج و شکلات و بیسکوییت خورشت اماده و چای و پسته و... خریدیم و من به زووور تو کوله هامون جا دادم. غذاهام خیلی بدردمون تو روزای اول خورد بخصوص اوایل که آدم همش دو دو تا 4 تا میکنه من اینجا یه مغازه که اجناس ایرانی داشت دیدم پفک چی توز موتوری  5/5 میده! خوب این هم بخش اول اطلاعات مربوط به ایران.

 

کامنت دختر معمولی: ممنون از اطلاعات کاملت لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢٦ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٢٥ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

یکی دو نفر راجع به چطوری پیدا کردن این پارتنرای زبان و این چیزا سوال کرده بودن، گفتم یه پست جدا بذارم براش.

در مورد سایت های پیدا کردن این پارتنرها، قبلا هم گفتم کافیه فقط توی گوگل سرچ کنین language partner، یه عالمه سایت براتون میاره، مثلا این یا این یا این.

تو این جور سایتا معمولا می تونین نحوه ی برقراری ارتباطتون رو محدود کنین، مثلا بگین من فقط دنبال کسایی می گردم که بتونم حضوری ببینم، یا اسکایپی می خوام، یا ایمیلی می خوام، یا می تونین ترکیبی از اینا رو انتخاب کنین. خلاصه بستگی به خودتون داره دیگه.

البته برای همه شون اول باید عضو بشین تا بتونین برای کسی پیغام بدین و لازم هم نیست پولی عضو بشین. معمولا شما می تونین پیام رایگان بدین، ولی خب محدودیت هایی داره. ولی اگه طرف بخواد، شما می تونین با فرستادن یه پیام ساده (یا حتی خالی، باید ببینین سایت چه مدل پیامی بهتون اجازه میده بفرستین) به طرف نشون بدین که شما می خواین اون زبونو یاد بگیرین و اون اگه بخواد می تونه به شما جواب بده و بعد شما توی اون پیغاما می تونین یه ایمیل رد و بدل کنین و بعدش راحت کارتونو ادامه بدین، بدون اینکه نیازی به اون سایت داشته باشین.

بعد که با طرف به توافق رسیدین دیگه همه چی به خودتون بستگی داره که به چه زبونی می خواین درس بدین یا درس بخونین. مثلا ما ترجیح دادیم که اون تمام مدت آلمانی صحبت کنه، و من بیشتر انگلیسی. یعنی انگلیسی در واقع زبان واسطه مون هست، ولی چون من به اندازه ی کافی آلمانی بلدم، نیازی نیست اون طرف مقابل من همه اش انگلیسی حرف بزنه. اما اون چون فارسی اصلا بلد نیست، من نمی تونم تمام مدت باهاش فارسی صحبت کنم، اون طوری هیچی نمی فهمه. مخصوصا که خوندنش هم خیلی کنده و من نمی تونم هرجا نفهمید براش بنویسم و بگم بخون. برای همین من برای توضیح دادن گرامر با طرف مقابلم انگلیسی صحبت می کنم ولی همین که گرامر رو درس دادم، دیگه بقیه شو فارسی صحبت می کنم و سعی می کنم جمله های مختلفی با یه سری کلمه ی محدود درست کنم.

اگه واقعا می خواین به یه نفر فارسی درس بدین، اصلا تلاش نکنین هی بهش کلمه یاد بدین یا حتی تمام صیغه ها رو بهش یاد بدین. الان همین کسی که من باهاش فارسی کار می کنم، فقط سه تا صیغه رو بلده (من، تو، او)، ولی بیشتر از چهل پنجاه تا جمله ساختیم با هم، اونم فقط با یه سری کلمه (کتاب، گل، دارم، آب و یه سری کلمه ی ساده ی دیگه).

بهتره همه چی رو مرحله به مرحله پیش ببرین تا طرف هم زده نشه و هم علاقه مند نشه. برای اینکه طرفو علاقه مند کنین به چیزی که داره یاد میگیره، باید کاری کنین که فکر کنه خیلی بلده. یعنی بهش نشون بدین که با همون چند تا کلمه ای که بلده می تونه چقدر جمله بسازه. مثلا من به این بنده خدا یاد دادم که جمله رو فقط با لحن سوالی کنه و کلی از این کار لذت می برد. چون واقعا بدون اینکه هیچ کلمه ی جدیدی یاد بگیره، یه قسمت مهمی از زبون فارسی (یعنی سوال پرسیدن) رو یاد گرفته.

بهتره اینو هم بدونین که آدم اگه 4000 تا کلمه از یه زبون رو بلد باشه، می تونه کاملا سلیس و بدون مشکل به اون زبون صحبت کنه و این کلمات اعم از "من، و، یا، را و ..." هست. بنابراین، اگه به کسی فارسی یاد میدین، بعد از اینکه مثلا 400 تا کلمه بهش یاد دادین، طرف باید یک دهم یه کسی که فارسی رو سلیس حرف می زنه، بتونه حرف بزنه. اگه نتونست، یعنی شما بهش خوب یاد ندادین.

موقع زبون یاد گرفتن، صرفا کلمه یا گرامر یاد دادن مهم نیست، باید به طرف یاد بدین چطوری از این کلمات استفاده کنه که منظورشو بفهمونه.

برای یاد گرفتن خودتون هم همین طور، صرفا کلمه یا گرامر یاد گرفتن نمی تونن باعث بشن حرف زدن شما پیشرفت کنه. حرف زدن شما وقتی خوب میشه که حرف بزنین.

راستی اگه تو این سایتا ثبت نام می کنین، بهتره تمام زبونایی که بلدین رو مشخص کنین، مثلا همون یه ذره عربی ای که بلدین رو هم بنویسین. یه عده هستن می خوان فقط خوندن عربی رو یاد بگیرن (که اینو هم همه ی ما بلدیم). پس اعتماد به نفس داشته باشین و توی توضیحات مربوط به خودتون بنویسین که خوندن عربی رو در حد عالی (یا خوب) بلدین.

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢٥ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٢۳ ] [ ٥:٤٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

1.میتونم بپرسم شما در چه شهری زندگی میکنید؟
2. منظور از بیمه دولتی و خصوصی چیه؟شنیدم بالای 30 سال بیمه دولتی نمیکنن و باید بیمه خصوصی بشیم و ماهی 150 یورو هست برخلاف نوع دولتیش که 60 تا 70 یورو در ماه هست؟میشه در این مورد منو کامل راهنمایی کنید؟
3.من سایت های خوابگاههای آلمان رو بررسی کردم آیا امکان داره از اینجا رزرو کنم اگر بشه آیا به نظر شما صلاح هست که این کارو بکنم یا بهتره بیام اونجا و چند روز اول رو توی هتل باشم بعد دنبال خونه بگردم.اگر قرار به هتل رفتن باشه شما کجا رو پیشنهاد میکنید؟هتل یا مهمانسرا.

جوابو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/٢۱ ] [ ٧:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

از وقتی که این آدمو پیدا کردم، خودم هر روز دنبال یه شعر ساده، یا مثلا یه دوبیتی ساده از مولانا می گردم که بهش بگم کلمه هاشو در بیاره معنیشو و برام بخونه. می خوام خیلی خیلی ساده باشه که هم این پارتنر زبانم بفهمه شعرو، هم معنی شعر قشنگ باشه و توش نکته ی اخلاقی داشته باشه.

حالا شعر به اون سادگی که نتونستم پیدا کنم، ولی واقعا منم تازه دارم کشف می کنم مولانا رو!! جالبه که هر دوبیتی ای که از مولانا می بینم توی یه سایتی نوشته شده، حداقل یه بیتش ضرب المثله!! خیلی دوست دارم همه ی اینا رو به پارتنر زبانم یاد بدم، ولی حیف که نمیشه. یعنی هنوز فارسیش در اون حد نیست. مثل آلمانی منه چشمک. اون روز که داشتم باهاش تمرین می کردم، می گفت "من کتاب هستم"، بعد خودش تصحیح می کرد "من کتاب دارم".

از اون طرف هم انقدر ذوق می کنه وقتی یه جمله فارسی یاد می گیره که من واقعا از درس دادن بهش لذت می برم. برای همین خیلی دوست دارم یه شعر که بتونه بخونه بهش بدم که اونم باز بیشتر ذوق کنه نیشخند.

حالا وسط این دنبال شعر گشتنام برای این بنده خدا، یه سری شعرای خیلی قشنگ از مولانا دیدم، مثلا یکیش این:

تیغ دادن در کف زنگی مست/ به که آید علم، ناکس را بدست

 

[ ۱۳٩۳/۱/٢۱ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٢٠ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

اول اینکه ببخشید بچه ها که این روزا دیر به دیر جوابتونو میدم.

دوم اینکه، این نظر به صورت خصوصی پرسیده شده بود و من قسمت های شخصیش رو حذف کردم از سوال.

سوال اینه:

من 1 ماهه باردار هستم.موقع مراجعه به سفارت اعلام کنم  یا نیازی نیست.هزینه زایمان در آلمان چقدره؟ وقتی بیمه درمانی اجباری برای ثبت نام در دانشگاه میشم ایا هزینه زایمان رو هم پوشش میده؟ پیدا کردن کار توی تخصص کامپیوتر سخته یا راحت؟

جوابو تو ادامه ی مطلب بخونین.



ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/۱٩ ] [ ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

امروز به این لینک برخوردم که فکر کردم برای خیلی ها خیلی خیلی مفید باشه. اگه می خواین بیاین آلمان حتما دانلودش کنین و دقیق بخونین. همه اش چیزای مفیده.

 

[ ۱۳٩۳/۱/۱۸ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

من الان ترم 6 مهندسی مکانیک از دانشگاه دولتی روزانه هستم ولی متاسفانه معدلم 13 هست و می خوام دوباره واسه مقطع کارشناسی پذیرش بگیرم . اما یکم دو دل هستم . تو بعضی سایتا میگن با ایرانی ها برخورد خوبی نمی شه و بهشون کار نمیدن . من می خوام بعد درس دنبال کار باشم تا از طریق اون اقامت بگیرم ... ولی اگه به ایرانی ها کار ندن دیگه اقامتی در کار نیست و 4 سال الکی وقتم رو تلف کردم ... راستی المان 2 تا خاله و 1 عمو دارم . از نطر مالی هم تا 4 5 سال خانواده می تونن ماهی 1000 بورو رو تامین کنن . میشه یکم راهنماییم کنید ... می ترسم الکی واسه خودم از اونجا رویا ساخته باشم و بعد که تومدم اونجا همش خراب شه.

 

جواب رو تو ادامه ی مطلب بخونین لطفا


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/۱٧ ] [ ۸:٥٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱٧ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

من نمی دونم چرا یهویی تو بعضی هفته ها، ترافیک سوالای "از من بپرسید" زیاد میشه!

به هر حال ببخشید اگه من نمی رسم زود زود جواب بدم. اگر هم پست های عادی میذارم فکر نکنین حواسم به پستای شماها نیست، هست ولی من پستای عادی رو هر موقعی می تونم بذارم ولی برای این پستا دوست دارم قشنگ وقت بذارم و نمی خوام سرسری جواب بدم که یه وقتی چیزی توش اشتباه گفته بشه و بعد مدیون شما بشم. پس لطفا صبور باشید لبخند.

سوال اینه:


من رشته ی مهندسی اقتصاد کشاورزی از دانشگاه آزاد رو در سال 1390 با معدل کل 17:50 تموم کردم.مسلط به زبان ترکیه و 50 % انگلیسی و 2 ماهیم هست آلمانی میخونم.
عموی منم تو آلمان در دوسلدورف زندگی میکنه.حدود 15 سال میشه اونجاست.میخواستم بدونم من شانسی برای اومدن به اونجا دارم.یعنی میتونم از طریق عموم کار پیدا کنم بیام اونجا؟اداره کار قبول میکنه؟مجوز اقامت میده؟
نمی خوام از طریق تحصیل بیام چون هزینش زیاده.

 

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/۱٦ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱٦ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱٥ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

آدم فضول و از این شاخه به اون شاخه بپر به من میگن!

تو فولدرام نگاه کردم ببینم چه کتابایی دارم که ممکنه توشون راجع به حضرت فاطمه چیزی نوشته باشه، چیزی ندیدم! رفتم تو صحیح بخاری دنبال احادیثی گشتم که شاید سنی ها هم نقل قول کرده باشن از پیامبر در مورد حضرت فاطمه.

این وسط چیز دیگه ای توی فهرست توجهمون جلب کرد! رفتم سر صفحه ی مذکور، حدیث عملا راجع به یه چیز دیگه بود!! همین جوری رفتم پایین تر، به یه حدیث برخوردم که جالب بود و فکر می کنم عین رفتار امروز ماست، کاشکی واقعا این حدیثو نمی گفتن به ما:

انس بن مالک می گوید، معاذ پشت سر رسول الله بر شتری سوار بود که آن حضرت خطاب به وی فرمود: ای معاذ، معاذ گفت: بلی یا رسول ا لله! بفرمایید. باز فرمود:ای معاذ، معاذ جواب داد لبیک یا رسول الله! در خدمتم. آن حضرت سه بار آن را تکرار کرد، آن گاه فرمود: " هرکس از صمیم قلبش اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله بگوید، خداوند آتش جهنم را بر او حرام میگرداند". معاذ گفت: ای رسول خدا! آیا مردم را از این سخن با خبر سازم تا خوشحال شوند؟ آنحضرت فرمود: "بیم آن می رود که بر این سخن، توکل کنند و عمل را ترک کنند". معاذ هنگامی که نزدیک بود دار فانی را وداع گوید، به دلیل اینکه مبادا به خاطر کتمان این حدیث، گناهکار شود، آن را برای مردم روایت کرد.

 

[ ۱۳٩۳/۱/۱٥ ] [ ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

چون امروز شهادت حضرت فاطمه بود (البته نمی دونم برای ما هم بود یا نه! آخه ما موقع ماه رمضون که یکی دو روز با ایران اختلاف داریم!)، تصمیم گرفتم یه کمی راجع به شخصیت حضرت فاطمه مطالعه کنم.

تو تاریخ طبری که من چیزی راجع به حضرت فاطمه پیدا نکردم، به جز اون حادثه ی مربوط به در و اینکه آیا اصلا در خونه ی حضرت علی آتیش زده شده یا نه؟ آیا اصلا اونایی که پشت در بودن، درو باز کردن یا نه؟ و از این جور مسائل که توش اختلاف نظر زیاده و اگه من بنویسم یه سری قطعا میان میگن تو کفر میگی!!

بنابراین تصمیم گرفتم یه سری به تاریخ یعقوبی بزنم. تاریخ یعقوبی اولین بخشش با اتمام حجت حضرت فاطمه و ابوبکر شروع می شه و منم تصمیم گرفتم، همینو اینجا بنویسم، هرچند که خیلی کوتاهه. هرچند قبلا خودم توی سایتا این مناظره رو خونده بودم، ولی الان هم بهم ثابت شد که منبع تاریخی داره و هم اینکه اینجا برای همیشه می مونه.

"فاطمه دختر پیامبر خدا نزد ابوبکر آمد و میراث خود را از پدرش خواستار گردید. پس به او گفت: پیامبر خدا گفته است: انا معشرالانبیاء لانورث، ما ترکنا صدقه، " ما گروه پیامبران میراث نمی دهیم، آنچه به جای می گذاریم صدقه است". پس گفت:" افی الله ان ترث اباک و لاارث ابی، اماقال رسول الله: المرء یحفظ فی ولده"؟ " آیا حکم خداست که تو از پدرت میراث بری و من از پدرم میراث نبرم؟ آیا پیامبر خدا نگفته است : حق مرد درباره ی فرزندانش رعایت می شود؟"

پس ابوبکر گریست."


[ ۱۳٩۳/۱/۱٤ ] [ ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

یه نفر راجع به فصلا پرسیده بود

من سعی می کنم هرچی تو این مدت تجربه کردم و دیدم راجع به هوای آلمان بگم.

به نظر من اصلا اینجا کشور چهار فصلی نیست. یه ویژگی جالبی هم که هوا داره اینه که به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست. بعضی سالا خیلی گرمه، مثل امسال که شهر ما کلا دو یا سه بار بیشتر برف نیومد! و بعضی سالا هم خیلی سرده! مثل یکی دو سال پیش.

حالا وقتی میگم قابل پیش بینی نیست، هم منظورم کوتاه مدته، هم بلند مدت. کوتاه مدتش اینکه مثلا من و همسر یه بار رفته بودیم بیرون، رسیدیم مرکز شهر، هوا آفتابی بود، یهو بارونی شد، همون طوری که آفتابی بود، بارون هم می اومد. بعد یهو ابری شد و برف نم نم شروع کرد به باریدن. من و همسر می خواستیم بریم بانک. رفتیم بانک و سوالمونو پرسیدیم، پول هم برداشتیم از عابربانکی که داخل بانک بود، می خواستیم بیایم بیرون، حدود ده سانت برف رو زمین بود!!! این از کوتاه مدتش!

طولانی مدتش این مدلی بود که پارسال یا دوسال پیش (دقیق یادم نیست) دسامبر هوا سرد بود، عجیب هم نبود، بالاخره زمستون بود دیگه! ژانویه هوا به قدری گرم شد که آدما با تی شرت می اومدن بیرون (البته ما ها همیشه بیشتر از آلمانی ها لباس می پوشیم و عجیب هم نیست، چون کمتر عادت داریم به هوای اینقدر سرد)، بعد فوریه به قدری برف می اومد و هوا سرد شده بود که همه کاپشن می پوشیدن دوباره!

کلا، آلمانی ها خیلی هاشون همیشه با خودشون یه کوله ی بزرگ دارن، توش انواع لباسا هست نیشخند. هی که سردشون میشه، لباساشونو لایه لایه در میارن میذارن توش! همیشه هم چندین لایه روی هم می پوشن، همه اش هم لایه های نازک که بتونن هرچیش رو خواستن در بیارن و مثل ما نیستن که یه دونه لباس کاموایی کلفت می پوشیم، میریم بیرون، هوا برامون خوبه ولی به محض اینکه وارد یه فروشگاه میشیم، از گرما می خوایم خفه بشیم! ولی کاری هم نمی تونیم بکنیم نیشخند.

یه فرهنگ آلمانی جالب هم اینه که اگه بخوان لباسشونو در بیارن، در میارن و اصلا خجالت نمی کشن (البته منظورم این نیست که کلا لخت بشن ها نیشخند). منظورم اینه که مثلا ماها اگه یه لباس جلو بسته تنمون باشه، به هیچ وجه تو خیابون یا وقتی داریم با استاد یا کسی صحبت می کنیم، درش نمیاریم!! ولی آلمانی ها در میارن! تو داری با طرف صحبت می کنی یهو شروع می کنه در آوردن لباسش!!!

دیگه از فصلاشون بهتون بگم که اینجا میزان گرمی و سردی هوا رابطه ی مستقیم با شهرتون داره. با اینکه آلمان کلا خیلی از ایران کوچیک تره، ولی بازم همه جا یه جور نیست هواش. گرم ترین جای کشور جنوبشه. سردترین جاش شمال و شرقشه. شمال کشور چون نزدیک دریائه، هواش مرطوب تره (البته دقت کنین که هوا فقط مرطوب تره ها! وگرنه کلا آلمان هواش مرطوبه).

دمای هوا به دلیل رطوبتی که داره قابل مقایسه با دمای ایران نیست. مثلا تو ایران توی شهرهای کویری دما تو روزای عادی تا 40 درجه هم می رسه، ولی خیلی قابل تحمل تر از 30 درجه ی اینجاست! اینجا اگه دما از 25 به بالا باشه، به دلیل شرجی شدن، خیلی آزار دهنده میشه. مخصوصا که اینجا کلا توی هیچ جا تهویه ی هوا ندارن! یعنی توی هیچ خونه ای کولر یا حتی کانال کولر وجود نداره! همین طور توی ساختمونای دانشگاه یا حتی توی اکثر قسمت های بیمارستان (توی بیمارستان فقط جاهایی که به دلیل دستگاهاشون مجبورن محیط رو سرد نگه دارن تهویه وجود داره)!

حالا از اونجایی که هوا اگه گرم بشه هیچ تدبیری براش هیچ جا اندیشیده نشده (!!)، بهتره دعا کنیم تابستون خیلی طولانی نباشه چشمک.

هوا رو هم که گفتم دیگه، نمیشه گفت کی گرم میشه کی نه! بعضی سالا اصلا بهار ندارن، یعنی هوا سرده، بعدش یهو گرم میشه مثل تابستون! مثل الان! الان تو شهر ما هوا خیلی گرم شده، یعنی اگه قرار باشه تو این ماه (اوایل آپریل) هوا انقدر گرم باشه، من فکر می کنم به آگوست اینا که برسه به معنای واقعی بپزیم از گرما!!

اگه بخوام از نظر ماهی بگم، گرم ترین ماها جون- جولای- آگوست و کم و بیش سپتامبر هستن. ولی از سپتامبر دیگه هوا کم کم سرد میشه و معمولا هم (حداقل تو شهر ما این طوریه) زود سرد میشه، یعنی پاییز طولانی ای ندارن. ما معمولا از اکتبر دیگه با کاپشن زمستونمون میریم بیرون تاااااااا فوریه اینا.

از مارچ هوا رو به گرمی میره و کم کم میشه کاپشنو تبدیل به پالتو و بعدش هم فقط یه لباس بافتنی کرد ولی باز سرعت تغییر هوا خیلی زیاده! یعنی ما الان فقط با یه بلوز می ریم بیرون (البته به جز سر صبح و آخر شب که هوا سرد میشه)، حالا کلفتی بلوز دیگه به خودتون بستگی داره چشمک، همین طور کم کم لباسامونو کم و نازک تر می کنیم تاااا برسیم به جایی که به قول یکی از دوستامون بهش می گفتم فلان جا خیلی گرمه، چی بپوشم بیام؟ می گفت "تا جایی که اسلام بهت اجازه میده نپوش نیشخند". دیگه به اون حد که رسید، میشه گرم ترین حالت تابستون!

دیگه ببخشید که خیلی قاطی پاطی توضیح دادم، باور کنین هواشون به همین قاطی پاطی ایه!!

 

[ ۱۳٩۳/۱/۱٤ ] [ ٦:٢٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

خدا رو شکر هنوز نسل آدمای خوب از روی زمین منقرض نشده!

داده هایی که من روشون کار می کنم به یه فرمت خاصی هست که هیچ کس از آدمای قبلی روی این فرمت کار نکرده. از طرفی وقتی کسی مقاله ای چاپ می کنه، داده هاشو عمومی نمی کنه برای همه، فقط نتایجشو به صورت عدد و ارقام بیان می کنه.

حالا من برای اینکه بتونم کارمو با کار دیگران مقایسه کنم، نیاز به این دارم که اصل داده های اونا رو بگیرم، به فرمت داده های خود در بیارم تا داده ها قابل مقایسه باشن. برای همین هفته ی پیش که رفتم پیش استادم، دوباره منو ارجاع داد به همون بنده خدایی که همیشه از جواب دادن به من طفره می ره (!!) و گفت اون که تو دانشکده ی خودمونه، راحت می تونی داده هاشو بگیری! بهش میل بزن بگو داده هاشو بده تا بتونی مقایسه کنی داده هاتو.

منم همون روز میل زدم ولی زهی خیال باطل که بهم جواب بده!!

اصولا وقتی آدم می خواد ایمیل بزنه به نویسنده ی مقاله، اگه نویسنده ی مقاله دانشجو باشه بهتره. یعنی اگه مقاله ای دو تا نویسنده داره و یکیش استاده، یکیش دانشجو، بهتره آدم به دانشجوئه میل بزنه. احتمال اینکه جواب بده بیشتره. منم خیر سرش می خواستم ضایعش نکنم پسره رو و مجبورش کنم جواب بده، برای همین هیچ وقت اسم استادشو توی cc نمی ذارم. جواب دادنو واگذار می کنم به وجدان خودش! هیچ وقت هم میل نزدم به استادش و بگم این داده ها رو بده. چون اون وقت مطمئنم میگه میل بزن به همون پسره و اگه من بگم به اون زدم و جواب نداده، خب ضایع میشه دیگه!! این شد که پریروز که دیدم تقریبا یه هفته گذشت و جواب نداد، گفتم بذار به یکی دیگه بزنم، از این پسره خیری به ما نمی رسه.

میل زدم به اون بنده خداهایی که تا حالا بهترین نتیجه رو گرفتن (که دو برابر نتیجه ی این پسره است که توی دانشکده ی مائه!). من فکر می کردم اسم اول مقاله شون دانشجوئه و دومی استاده ولی مثل اینکه برعکس بوده و من ایمیلو به خود استاد زدم!!

امروز صبح استاده برام چهار تا فایل فرستاد، دو تا فایل نتیجه های خودشون بود، دو تا فایل دیگه، همون دوتایی بود که من به خاطرش سه چهار بار ایمیل زدم و التماس کردم به اون پسره ی دانشکده مون تا بهم داد (که آخرش هم اون موقع به درد من نمی خورد!! یعنی اگه من همون موقع هم به این استاد زده بودم، خیر بیشتری نصیبم می شد تا اون آدمی که دو ساله همو می شناسیم!)، کلی هم برام توضیح داد و آخر ایمیلش هم گفت ما هم خیلی علاقه مندیم که داده ها رو به فرمت شما داشته باشیم، اگه میشه تو هم داده هاتو برای ما بفرست تا ما هم داده های تو رو به فرمت خودمون تبدیل کنیم و با هم مقایسه کنیم!

تازه توی ریپلایی که برای من زده بود، دانشجوش رو هم به عنوان cc گذاشته و جالب ترین قسمتش این بود که زیر ایمیلش امضا کرده بود فلانی و فلانی (اسم خودش و دانشجوش هر دو تا رو نوشته بود!).

بعضی ها این جورین، بعضی ها هم اون جوری!!

واقعا خدا رو شکر می کنم به خاطر اینکه هنوز هم این آدما روی زمین وجود دارن و آدم یه کمی به وجودشون دلگرم میشه. آدمایی که وقتی کارت لنگ یه فایله، سه هفته معطلت نمی کنن و هی سر بدووننت! آدمایی که وقتی می تونن به کسی کمک کنن، دریغ نمی کنن. آدمایی که حتی وقتی بهترین نتیجه تا حالا مال اینا باشه، اونم با اختلاف فاحش با بقیه، بازم دریغ نمی کنن از کمک کردن به کسایی که نتیجه هاشون می تونه یه روز باعث بشه دیگه کار اونا بهترین نباشه. آدمایی که شاید وقتی چیزی ازشون می خوای، اصلا به این فکر نمی کنن که این کار به نفعشونه یا نه، فقط به این فکر می کنن که الان که می تونم این کارو برای این بنده خدا انجام بدم، انجام بدم.

کاش ما هم این جوری بودیم.

 

[ ۱۳٩۳/۱/۱٤ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱۳ ] [ ٦:٥٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱۱ ] [ ۸:۱۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱٠ ] [ ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۸ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

دیروز با پیرامید چت می کردم. بهش گفتم به یکی از بچه های دوره ی کارشناسی، که می دونستم پسر خوب و با مرامیه، بگه میتونه توی پروژه ام کمکم کنه. آخه من مشکل نوشتن دارم، به عبارتی بلد نیستم خوب از کارم تعریف کنم، برای همین هی با استادم مشکل دارم. یعنی وقتی پروپوزال می نویسم یه طوریه که به نظر کار کوچیکی میاد! برای همین دنبال یکی می گردم که خوب از خود تعریف کردنو (!!) خوب بلد باشه! یعنی بتونه به شکل اغراق آمیزی بگه کار من خیلی مهمه و این کاربردا رو داره و از این حرفا (مثل خود استادم!).

خلاصه، به طرف زنگ زده، الان تهران نیست، رفته شمال مسافرت. من به پیرامید یه سری کلمات کلیدی گفتم و گفتم اینا رو بهش بگو، ببینم اصلا چیزی در این زمینه می دونه. آخه گرایشش با ما فرق داره.

پیرامید هم بهش گفته بود و ان گفته بود اصلا با اینا آشنا نیستم. ولی بعدش یه جمله گفته بود که به نظرم واقعا باید آدم بزنه به دیوار این حرفای قشنگو، هر چند که ساده باشن!

گفته بود، اینایی که میگی رو بلد نیستم، بخونم یا لینکت کنم به یکی دیگه؟!!

اینکه یه نفر حاضر بشه به خاطر تو بره یه چیزی که اصلا به گرایشش مربوط نیست رو مطالعه کنه تا به تو کمک کنه، واقعا جزو اخلاق هر کسی نیست.

گرچه اون آدم تا 4 آپریل مسافرته و احتمالا اون موقع برای من دیره، و گرچه به احتمال زیاد خیلی نمی تونه به من کمک کنه، ولی من هیچ وقت این خوبیش یادم نمی ره ...

---

این آدم باعث شد من الان یه برچسب جدید تو وبلاگم ایجاد کنم به اسم "خوبی". می خوام از این به بعد هر وقت کسی بهم یه خوبی می کنه که واقعا تحسین برانگیزه اینجا بنویسم.

 

[ ۱۳٩۳/۱/۸ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٦ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/٥ ] [ ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

داشتم قرآن می خوندم، چند تا آیه اش برام جالب بود. واقعا نمی فهمم چرا با اینکه چند بار قرآنو خوندم تا حالا، هر بار هی چیزای جدید می بینم توش!!

سوره ی فصلت، آیه ی   34 و 35:

 

وَلَا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَلَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَدَاوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ ﴿۳۴﴾

مکارم: هرگز نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند!

 

وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَمَا یُلَقَّاهَا إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ ﴿۳۵﴾

مکارم: اما به این مرحله جز کسانی که دارای صبر و استقامتند نمی‏رسند، و جز کسانی که بهره عظیمی از ایمان و تقوا دارند به آن نائل نمی‏گردند.

من متن و ترجمه ها رو از اینجا برداشتم.

هیچی دیگه! فقط خواستم یادمون بمونه که چه کسایی می تونن بدی رو با خوبی جواب بدن! یا به عبارتی اول آدم باید به مقام صبر کردن برسه، بعد به اینکه بدی رو با خوبی جواب بده. من فکر می کردم دومی آسون تر باشه! ولی مثل اینکه خدا نظرم با من متفاوته!

---

این آیه هم (آیه ی 49 ) قشنگ بود :

لَا یَسْأَمُ الْإِنسَانُ مِن دُعَاء الْخَیْرِ وَإِن مَّسَّهُ الشَّرُّ فَیَؤُوسٌ قَنُوطٌ ﴿۴۹﴾

مکارم: انسان هرگز از تقاضای نیکی (و نعمت) خسته نمی‏شود، و هر گاه شر و بدی به او رسد ماءیوس و نومید می‏گردد.

 

قسمت اولش که خیلی منو توصیف می کنه! همیشه به خدا میگم اینو بهم بدی دیگه هیچی نمی خوام، بعد اونو که میده تازه رفتم مرحله ی بعد، چیزای بزرگتر می خوامچشمک! ولی خب خدا با ما مهربونه لبخند!

---

کتاب جنایات و مکافات تموم شد. ان شاءالله از این به بعد که قراره کتاب اخلاق ناصری رو بخونم، هی میام تیکه هاشو براتون میذارم.

کتاب جنایات و مکافاتو من خیلی بهتون توصیه نمی کنم، ولی کلا بد هم نبود، خوب بود فقط من نفهمیدم چرا اسمش جزو کتابای شاهکار میاد خیلی وقتا و خیلی کتاب معروفیه.

به نظرم اگه می خواین کتابو بخونین، حتما بخونین! نگین کسی براتون تعریف کنه. چون اگه کسی براتون تعریف کنه تو دو دقیقه تموم میشه همه اش! با اینکه کتابش نزدیک 800 صفحه است.

ضمن اینکه واقعا باید متن کتابو بخونین تا تو حس و حال کسی که جنایت رو انجام داده قرار بگیرین و آخرش که می فهمین چرا کشته، واقعا درک کنین وگرنه اگه کسی براتون تعریف کنه، حتما میگین چقدر مسخره است کتابش!

به هر حال بخونینش دیگه. کلا کتابای معروفو آدم باید بخونه که نخونده از دنیا نره نیشخند.

 

[ ۱۳٩۳/۱/٤ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

سوال اینه:

ترجمه آلمانی عقدنامه و شناسنامه هم ضروریه؟ و الان هوا چطوره؟ لباس گرم دیگه خیلی نیاریم؟ و سوال اخر من هر دو بالای 30 هستیم بیمه دولتی نمیتونیم بشیم؟ اونوقت بیمه خصوصی هزینه زایمان تقبل میکنه و بارم پرستار میفرستن؟؟  (اصلا این قضیه فرستاده پرستار هفته ای یکبار به منزل صحت داره؟؟

جواب:

ترجمه ی عقدنامه تون لازمه برای بیمه ولی ترجمه ی شناسنامه هیچ وقت لازمتون نمیشه. اینجا پاسپورت کارت شناسایی شماست، نه شناسنامه.

در مورد هوا، تو پست قبلی گفتم. با همون سایتی که معرفی کردم هم می تونین چک کنین هوای شهرتونو.

فکر می کنم نمی تونین بیمه ی دولتی بگیرین. در مورد بیمه ی خصوصی هم من اون قدر اطلاعی ندارم که بدونم چیا رو پوشش میده، شرمنده. ولی شاید بد نباشه بیمه ی Care-concept رو سرچ کنین تو اینترنت (یه بیمه ی خصوصیه)، فکر می کنم لیست چیزایی که پوشش میدن رو داشته باشن. ایمیل هم بزنین زود جواب میدن.

در مورد فرستادن پرستار هم، من یه دونه دوست بیشتر ندارم اینجا که بچه داشته باشه و اصلا چنین چیزی به من نگفته تا حالا! من هر بار باهاش صحبت کردم، هیچ وقت نگفته که پرستاری قراره بیاد خونه شون یا چیز مشابهی.

 

[ ۱۳٩۳/۱/٤ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]

 

سوال اینه:

 ما روز 13 فروردین به فرانکفورت پرواز داریم و الان یک سوال بزرگ ذهن من مشغول کرده بنظرت ما وسایل ضروریمون در همون 30 کیلو مجاز هر نفر به زور!!! جا بدیم و یا از گزینه پست هوایی 100 کیلو بار قبل پرواز و تحویل بار در روز رسیدن به مقصد استفاده کنیم گزینه دوم خوبی که داره با 300-400 تومن هزینه هر وسیله ای که فکر کنیم لازممون میشه با خیال راحت میاریم اما مشکل اینه که 60 کیلو بار دونفری داریم و بعد 100 کیلو دیگه هم اون روز اضافه میشه! من هم که نمیتونم با شرایطم بار حمل کنم بعد همسرم هم که رستم نیست!!!! بعد تو قطار اجازه حملش داریم؟ اما گزینه اول هم تقریبا هیچی نمیشه برد بخصوص برای من که همراهم باید لباس بچه اینا هم باشه!!! بنظرت چیکار کنم و اصلا چیا ضروریه و حتی واجب به ما گفتن پلوپز دونفره و کتری برقی زیرانداز وحتی پتو گرم!و یه سر ظروف حتما بیارین ودارو و حتی لامپ کم مصرف پرنور!!!!

جوابشو تو ادامه ی مطلب بخونین


ادامه مطلب
[ ۱۳٩۳/۱/٤ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۳ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۳ ] [ ٩:٠۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
[ ۱۳٩۳/۱/۱ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب