یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز خسته شدم که دو روز بود تو خونه بودم و بیرون نرفته بودن. این شد که عصری که همسر می خواست بره کلاس، گفتم تا ایستگاه قطار میام باهات. تا ایستگاه تقریبا 5 دقیقه راه بیشتر نیست، ولی می خواستم یه هوایی بخورم.

یه کمی زودتر راه افتاده بودیم (البته اشتباها نیشخند) و درست وقتی رسیدیم که قطار قبلی رفت، یعنی اگه چند ثانیه زودتر رسیده بودیم، همسر می تونست یه قطار زودترو بگیره ولی خب دیگه نشد. مجبور شدیم ده دقیقه وایستیم تا قطار ساعت همیشگی همسر برسه.

تو این ده دقیقه همین جوری صحبت می کردیم. همسر میگه قول میدم برم ایران برات نون بیارم خنده، نون سنگک منظورش بود.

آخه اینجا نون های ایرانی، علی الخصوص شهر ما که نوناش با همه جای ایران فرق داره !!، وجود نداره. مثلا یه سری نون لبنانی هست که اصلا یه خورده شیرینه! نونای ایران نمکش از تمام مدل نونایی که ما اینجا امتحان کردیم بیشتره و ما ایرانی ها هم عادت کردیم به اون نونا.

خلاصه، قطار اومد و همسر رفت، منم برگشتم خونه. چند وقت پیش، شاید یادتون باشه، یه تلاش ناکام داشتیم برای درست کردن نون سنگک که به دلیل چرب بودن سنگا (که سنگای تزئینی بودن!)، کل خونه رو دود گرفت.

بعد از اون اتفاق، سنگا رو قشنگگگگگ با کف و ریکا و این چیزا شستیم که چربیش بره. ولی دیگه هیچ وقت جرئت نکردیم دوباره نون درست کردنو امتحان کنیم.

منم وقتی اومدم خونه گفتم بیام نون سنگکو امتحان کنم. منتها قبل از اینکه خمیرو درست کنم، یه چند تا سنگ گذاشتم تو سینی فر و فرو روشن کردم. یه چند دقیقه صبر کردم دیدم دود مود بلند نشد، گفتم خب پس اکی ه.

همه ی سنگا رو ریختم تو سینی و دوباره گذاشتم تو فر که خاموش کرده بودمش. گفتم تا وقتی من خمیرو درست می کنم و میذارم ور بیاد، گرمای فر حروم نشه، لااقل یه ذره سنگا رو داغ کرده باشه.

آرد و وسایل خمیر درست کردنو آوردم. دستورشو تو اینترنت سرچ کردم دیدم باید 24 ساعت خمیرو باید بذاری بمونه! ولی خب من اصرار داشتم تا همسر میاد نون داغ داشته باشیم چشمک. این شد که ترجیح دادم با یه فرمول من درآوردی یه خمیر تهیه کنم و همین کارم کردم!

خمیرو گذاشتم یکی دو ساعت وربیاد (که البته فک کنم ورنیومده بود و از اولش هم همین شکلی بود نیشخند). بعد پهنش کردم رو سنگا. برای حداکثر استفاده از سینی فر، شکل نونم رو هم مربع کردم. یعنی کلا یه چیزی درست کردم که تنها شباهتش با نون سنگک تو داشتن سنگ و کنجد روش بود نیشخند.

یه ربع گذاشتم بپزه، بعدش دیدم هنوز نپخته. دوباره یه ده دقیقه ای گذاشتم. دوباره نگاش کردم، دیدم پخته، ولی روش هنوز خوب رنگی نشده بود. یه پنج دقیقه گذاشتم و دیگه شد آنچه شد! بعضی جاهای روش یه کمی زیادی تیره شد. البته بد نشد، یعنی نسوخته بود اصلا، ولی خب دوست نداشتم اون رنگی بشه.

برداشتم سینی رو گذاشتم بیرون از فر که هر وقت سرد شد، نونو از سنگا جدا کنم. هنوز سرد نشده بود که همسر رسید. یه چایی خوردیم و اومدیم سنگا رو جدا کنیم. جدا نمی شدن نیشخند. سنگا در عمق جان نون نفوذ کرده بودن!

البته فک کنم اگه یه کمی شعله از زیر میداشت بهتر می پخت و سنگا راحت تر جدا میشدن (آخه من اون پنج دقیقه ی آخرو، گزینه ی فقط گرما از بالا رو تو فر انتخاب کردم!). خلاصه، همسر بیچاره با چاقو افتاده بود به جون این سنگا و جداشون می کرد نیشخند.

بعد از چند دقیقه ای، مراسم سنگ کنی هم جدا شد و نونمون آماده ی خوردن بود.

سفره رو پهن کردیم و نونو گذاشتیم سر سفره. همسر پنیرو برد، منم داشتم یه کمی خیار خورد می کردم که ببرم. دیدم صدای جیزجیز میاد. قبل ترش هم تو اتاق صدای جیزجیز می اومد، ولی نمی دونستیم مال کجاست. گوشامو تیز کردم، دیدم انگاری صدا از پریز برقه، داره اتصالی می کنه.

به همسر گفتم، اومد گوش داد، دیدیم بعله. انگاری آب ریخته تو پریز و داره اتصالی می کنه. فیوزو زدیم، دوشاخه رو از برق کشیدیم، دوباره فیوزو زدیم، دیدم دیگه صدا نمی ده. معلوم شد که حدسمون درست بوده. ولی از وجنات پریز و دوشاخه معلوم بود که هنوز خیلی اتصالی نکرده، طوری که کلا پریز بترکه و دیگه کار نکنه. دوباره فیوزو قطع کردیم و همسر پریز و دوشاخه رو کاملا خشک کرد (البته دیگه خیس نبودن، یعنی احتمالا اون یه قطره ای که رفته بود تو دیگه خشک شده بود) و دوباره فیوزو روشن کردیم.

ظاهرا که دیگه صدا نمی داد. امیدوارم سالم باشه لبخند.

بعد از اتمام این کارای مهندسی، برگشتیم سر سفرمون و اولین نون سنگک ساخت وطنمونو نوش جان کردیم (جای شما خالی!) لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/٧/۳ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب