این آنچه گذشت، با اون آنچه گذشتای فیلما فرق داره! این قرار بود ناهار امروزمون باشه چشمک. یه مقداری از یه غذایی که اسمشو نمی دونم چیه مونده بود تو یخچال (از همونا که بادمجون و گوجه و تخم مرغ و این چیزا رو قاطی می کنی و خوب له می کنی، اسمش یادم نمیاد نیشخند)، می خواستم واسه ناهار اونا رو گرم کنم.

یه کمی هم مرغ از چند روز پیش مونده بود که با خودم گفتم یه کمی هم اولویه درست کنم با اونا و خلاصه دوتایی یه ناهاری بشه برامون دیگه.

مرغه رو در آوردم، ریش ریش کردم (خیییییییییلی کم بودا)، احساس کردم یه کمی بو میده، ولی گفتم لابد بوی ادویه است که مونده تو مرغ اینجوری شده. خلاصه سیب زمینی ها رو هم جوشوندم و کوبیدم و با خیارشور قاطی کردم. بعد مرغا رو قاطی کردم. آخرش دیدم نه بابا، بو میده واقعا! صبر کردم همسر هم اومد امتحان کرد، دیدیم هیچ راهی نداره بخوریم، بو میده نیشخند.

هیچی دیگه، مجبور شدیم بریزیمشون. حیف اون یکی دو تا سیب زمینی و خیارشورو بقیه ی مخلفات شد فقط! مثلا اومدیم اسراف نکنیم خنثی.

نهایتا همون غذای فوق الذکر (که هنوزم اسمشو یادم نمیاد) رو نوش جان کردیم و بقیشو ماست خوردیم.