یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز عصری دوستمون زنگ زد گفت شب بیاین خونه ی ما. مامان و بابای همسرش اومده بودن آلمان. هفته ی پیش اومده بودن و قبلا هم دوستمون بهمون گفته بود که دعوتیم ولی دقیق نگفته بود کی. من فک می کردم شنبه دعوتیم. ولی خب یهویی عصری، ساعتای 5 اینا، زنگ زد گفت پاشین بیاین خونه ی ما. از محیط اطرافش که صداش تو گوشی می اومد، معلوم بود خودش الان خونه نیست.

بهش میگم ساعت چن بیاین؟ میگه از هفت زودتر نیاین که ما برسیم دیگه!

ما هم گفتیم چشمنیشخند.

تندتند کارامونو کردیم و آماده شدیم که بریم. البته وسطش پیامک زد که اون یکی بچه ها زودتر از هشت نمی تونن بیان. ما هم از خداخواسته سرعت آماده شدنمونو کم کردیم! این وسط من تو یوتیوب داشتم فیلم Genie رو می دیدم که تو پست قبلی راجع بهش صحبت کردم. خیلی جالب بود. توصیه می کنم شما هم ببینین.

بعدش راه افتادیم که اول بریم براشون یه کادو بخریم، بعد بریم خونشون. کادو واسه زحمت هایی بود که برامون کشیده بودن. آخه اون دفعه که لباسشویی رو خریدیم، اونا یه ماشین کرایه کرده بودن برای خودشون که یخچال خریده بودن. ولی قرار شد ما هم لباسشویی رو تو همون روز بریم بیاریم که از ماشین کرایه ای اونا استفاده کنیم. ولی بعدا دیدیم اون ماشین خیلی بزرگه و اون محلی که ما میخوایم بریم لباسشویی رو بیاریم خیلی کوچه پس کوچه است و نمی شد با اون ماشین بزرگ رفت.

دوستمون طفلکی با ماشین خودش اومد و با همسر و یکی دیگه از دوستامون سه تایی لباسشویی رو آوردن. خلاصه، خیلی زحمت شده بود واسه بنده ی خدا که هم کمک کرد، هم ماشین خودشو آورد.

بعدش ما هرچی بهش گفتیم نصف پول ماشین کرایه ای رو ما باید حساب کنیم، قبول نکرد و گفت ما ماشینو به خاطر خودمون کرایه کردیم، شما اصلا بعدا قرار شد لباسشویی بخرین.

این شد که ما تصمیم گرفتیم براشون یه کادو بخریم به جاش.

خلاصه، سوار قطار شدیم که بریم اون ور شهر، براشون یه کادویی که از قبل در نظر داشتیم بخریم. تو راه یکی دیگه از بچه ها رو دیدیم که اونم مامانش داره میاد. نمی دونم چرا همه ماماناشون یا اومدن یا دارن میان!

وقتی رسیدیم به فروشگاه مذکور هرچی گشتیم اون کادویی که ما می خواستیمو نداشت. تو سایتشون نوشته بود دارن! آخرش از یکی از مسئولا پرسیدیم. گفت تموم کردیم، میاریم.

دیگه بعدش دست خالی مستقیم راهی خونه ی دوستامون شدیم، تا دفعه ی بعدی کادو ببریم براشون.

اون یکی گروه که قرار بود بیان، خبر دادن که ساعت نه می رسن! ما هم نشستیم یه ساعت حرف زدیم و میوه خوردیم تا رسیدن. بعدش هم شام بود و بعدش هم بساط بازی نیشخند!

اصلا هم از رو نرفتیم، نشستیم با مهمونا منچ بازی کردیم! خیییییلی هم خوش گذشت. معمولا تو این بازی منچ من خوبم، تا حالا تقریبا همیشه یا اول شدم. فقط یکی دو بار دوم شدم!

دوستمون میگه امروز دو تا خوش شانس داریم، یکی مهمونشون، یکی من. میگه مامان "شیش بیار"ه، دختر معمولی "هرچی میخواد بیار" ه خنده. این اسم هرچی میخواد بیار از اونجا رو من موند که یه بار تو بازی شمردم، گفتم برای اینکه برم تو خونه، یه شیش میخوام، یه سه. دقیقا یه شیش آوردم، یه سه لبخند!!

تا ساعت 12 و ربع بازی کردیم!! بعد دیگه راه افتادیم بریم خونه هامون.

نزدیک ترین ایستگاه به خونه ی ما، داخل یه خیابون فرعیه. بعضی وقتا اتوبوس، همین که از خیابون اصلی می پیچه به فرعی، نگه میداره (با اینکه ایستگاه نداره) تا اونایی که مسیرشون در امتداد مسیر اصلیه، راهشون دور نشه. اما ایستگاه اصلیش یه کمی جلوتره. این دفعه هم نگه داشت ولی ما پیاده نشدیم. گفتیم سر ایستگاه خودمون پیاده می شیم که برامون نزدیک تره.

با اینکه دکمه ی stop رو هم زدیم، نگه نداشت! رفت تاااا ایستگاه بعد و کلی راه ما رو دور کرد. مجبور شدیم پنج شیش دقیقه ای پیاده روی کنیم تا خونمون. وقتی رسیدیم خونه ساعت از یک هم گذشته بود، ولی خب خدا رو شکر هوا خوب بود لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/٧/٥ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب