یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز من که همیشه بعد از نماز کلی طول می کشه بخوابم، اصلا یادم نیست بعد از نماز چطوری خوابیدم، فقط وقتی بیدار شدم دیدم در اتاق بسته است، همسر هم نیست! یه نگاه به ساعت کردم دیدم یه ربع به دهه. اصلا دوست نداشتم قهر. به ندرت پیش میاد من تا این موقع بخوابم. اصلا باورم نمیشد! به ندرت که میگم یعنی واقعا شاید سالی دو سه بار بیشتر پیش نیاد! من حتی تا نه هم نمی خوابم هیچ وقت. اصلا اگه تا این موقع بخوابم، وقتی بیدار میشم فک می کنم دیرم شده، همش عجله دارم!

به هر حال، خواب مونده بودم و همسرم خودش رفته بود تو اون یکی اتاق به کاراش برسه، درم بسته بود که سر و صدایی اگه هست منو اذیت نکنه. بلند شدم سریع پتوها رو مرتب کردم، روتختی رو کشیدم و اومدم بیرون که زندگیمو شروع کنم نیشخند، هر چند از دست خودم عصبانی بودم.

من نشستم پای درسام و همسر هم لطف کرد رفت تو کار ناهار چشمک. ناهارو آماده کرد، سالاد درست کرد، اومد سفره رو انداخت، من همچنان پای لپ تاپ بودم!

دیگه بعد که برنجو هم آورد، رفتم سر سفره که غذا رو بکشم!

قرار شد عصری بریم خرید کنیم، خریدا رو بیاریم بذاریم خونه و بریم تو شهر بگردیم. تا رفتیم خرید کردیم و برگشتیم ساعت شد پنج. با قطار ساعت 5:35 راه افتادیم که شیش مرکز شهر باشیم.

وقتی رسیدیم مرکز شهر دیدیم اوووووووه چه خبره! جشن پاییزه است. ما اصلا خبر نداشتیم. تو شهر ما تو این جشن یه عالمه فروشنده ی موقتی، از اینا که تو کابین های پیش ساخته چیزی می فروشن، میان بساط پهن میکنن و چیزی می فروشن. چیزای مختلفی هم می فروشن، بعضی ها صنایع دستی می فروشن، یه سری وسایل الکتریکی کوچیک می فروشن، بعضی ها خوردنی می فروشن، خلاصه همه چی هست.

موسیقی هم که زمینه ی تمام کارا هست! یعنی گله به گله گروه های موسیقی هستن که دارن برنامه ی زنده اجرا می کنن. یه قسمت هم بود که مردم می رفتن دوتایی می رقصیدن، از اون رقصایی که الان نسلش منقرض شده نیشخند، از اون رقصا که مال زمانی بوده که مردم زن و مردا عاشق هم بودن، فک کنم دو سه قرن پیش بوده چشمک. آخه الان رقصای این خارجی ها همش بالا و پایین پریدنه. دیگه کلا از اون موسیقی های آروم رقص دو نفره خبری نیست!

رفتیم یه کمی هم از این رقصا نگاه کردیم، در حد دو سه دقیقه. بیشتر اونایی که می رقصیدن هم سناشون زیاد بود و البته همشون هم بلد بودن که می رقصیدن، طوری که وقتی آهنگ قطع شد، همشون دقیقا یه حرکت رو به عنوان حرکت آخر انجام دادن، مثل ما ایرانی ها نبودن که آهنگ تموم میشه، هنوز یه نفر داره می رقصه نیشخند.

از اونجا رد شدیم و بقیه ی بساط های پهن شده رو نگاه کردیم. رسیدیم به یه جا که موسیقی راک بود. همسر گفت یه سر هم به اونجا بزنیم و مسیرمونو به اون سمت کج کنیم. موسیقیش که کلا موسیخی بود. یه نفر خواننده هم داشتن، صبر کردیم یه کم بخونه ببینیم چطوری می خونه. دیدیم اصلا کلا فقط دادن زدنه انگاری، کلا خوندنی در کار نیست! نمی دونم چیزایی که می گفت اصلا توش واژه ی معنی دار هم بود یا نه، ولی کلا ما چیزی به جز داد و بیداد متوجه نشدیم!

از اونجا دوباره برگشتیم به مسیر اصلی، ولی دیگه تقریبا تموم شد خیابون و باید برمی گشتیم. برگشتنی دیدیم یه جا یه چوب های معطر می فروشن که نوشته بوش تا یه سال می مونه و آدم می تونه برای خوشبو کردن خونه و سرویس و هرجایی که بخواد ازشون استفاده کنه. تنوعش خیلی زیاد بود. آقاهه یه کاسه بهمنو داد گفت هرچی می خواین وردارین بریزین تو این. ما هم جوگیر شدیم دو تا خریدیم! یکیش با عطر گل رز، اون یکی رو یادم نیست.

بعد تو راه فک کردیم خب حالا چرا دو تا خریدیم؟! ما که یه دونه بیشتر لازم نداریم. اینم که نمی تونیم بوشو نگه داریم که نپره تا بعد از یه سال استفاده کنیم سوال!

برگشتنی دوستامونو دیدیم، یه کمی ایستادیم صحبت کردیم و دوباره راه افتادیم. برای اونا هم تعریف کردیم که چه آی کیویی به خرج دادیم سر خریدن این چوبا نیشخند. هنوز دو قدم از اونا دور نشده بودیم دیدیم همون چوبا رو این یکی کابین ارزون تر میده خنثی. تنها دلخوشیمون این بود که هیچ کدوم از بوهایی که ما خریده بودیمو این یکی نداشت نیشخند.

--

پارسال بازم کاملا اتفاقی با دوستامون (همینایی که الان مهمون دارن)، این جشنو رفته بودیم. عمر آدم چقد زود می گذره.

 

[ ۱۳٩۳/٧/٥ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب