یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

فردا قرارداد خونه ی قبلیمون تموم میشه!

طبق قراردادای اینجا، آدم اگه بخواد خونه رو تخلیه کنه معمولا باید از سه ماه قبلش اطلاع بده. موقعی که ما خونه ی فعلیمونو پیدا کردیم، خونه درست از همون موقع خالی بود، یعنی باید سریع نقل مکان می کردیم. نمی تونستیم بگیم ما سه ماه بعد میایم.

این شد که گفتیم ما خونه رو می خوایم، خودمونم به خونه ی جدید نقل مکان کردیم. اما خونه ی قبلی رو که نمی تونستیم زودتر از سه ماه خالی کنیم، دادیم اجاره. اینجا دانشجو زیاده و واسه همین خیلی ها هستن که میگن سه ماه هم سه ماهه، یا مثلا کسایی که تازه واردن، به جای هتل حداقل چند ماهی رو می تونن تو یه خونه ی دانشجویی ارزون بمونن.

خلاصه، الان سه ماه شده که ما اومدیم و خونه ی قبلی رو باید تا 30 سپتامبر تحویل می دادیم.

دیروز رفتیم خونه رو از مستاجرمون ( یعنی انقد پولداریم ما؟!! خیال باطل) تحویل گرفتیم. خونه رو کاملا تمیز تحویل دادیم و کاملا تمیز هم تحویل گرفتیم. واقعا کلی دعا کردم به جون اون بنده خدایی که خونمونو اجاره کرده بود. با اینکه پسر بود، ولی واقعا خونه رو تمیز تحویل داد لبخند.

یه پسر تونسی بود. تجربه ی خوبی شد برامون. دفعه ی بعدم که خواستیم خونمونو اجاره بدیم (!!)، حاضرم بدیم به یه پسر تونسی نیشخند.

خوابگاهو که اینجا می خوای تحویل بدی، باید تمیز تحویل بدی. مثل خوابگاهای ایران نیست که روز اسباب کشی، بیچاره خدمه حسااااااابی اذیت میشن! اگه تمیز تحویل ندی، باید 20 یورو جریمه بدی. در مورد خونه هم همیشه همین طوریه، تمیز تحویل میدن، تمیز هم تحویل می گیرن. ولی نمی دونم اونجا هم اگه تمیز تحویل ندی جریمه میشی یا نه!

من واقعا این کارشونو دوست دارم. اینجوری وقتی آدم تازه وارد خونه شده، کاری به جز جا به جا کردن وسایل خودش نداره. ولی تو ایران آدم وقتی یه خونه تحویل می گیره، تا سه روز باید جارو و تمیزکاری کنه!

حالا، از اونجایی که خونه رو باید تمیز تحویل بدی، همیشه یه نفر میاد خونه رو موقع تحویل دادن نگاه می کنه که تمیز باشه. واسه همین باید از یه هفته قبل از خالی کردن خونه، بهشون خبر بدی که برات یه قرار بذارن و بگن فلان ساعت میایم خونه رو ببینیم.

ولی من این روزا انقد درگیر بودم که کلا یادم رفته بود زنگ بزنم، قرار بذارم. امروز زنگ زدم، طرف گفت باید قبلا قرار میذاشتی، پاشو همین الان بیا، ببینم کی میتونم قرار بذار. آخه خونه رو نهایتا باید فردا تحویل بدم!

بلند شدیم با همسر پیتیکو پیتیکو رفتیم درِ اتاق مدیر ساختمون. البته وقتی ما زنگ زدیم کسی گوشی رو ورنداشت، چون ساعتی که تلفن جواب میدن مشخصه. ولی برای موارد ضروری شماره موبایل طرفو هم می نویسن تو سایت. ما با موبایل با طرف صحبت کردیم.

رسیدیم پشت در اتاق مدیر ساختمون. در زدم، ولی کسی باز نکرد. آخه ساعت کاری جواب دادن به ارباب رجوع نبود. زنگ زدم به طرف گفتم من پشت درم. گفت در بزن، همکارم توئه. دو سه بار در زدیم، بنده خدا دید ما از رو نمی ریم، اومد درو باز کرد نیشخند.

انتظار داشتم دعوامون کنه، آخه هم قرارمونو از قبل تعیین نکرده بودیم، هم تو غیر ساعت ارباب رجوع داشتیم در می زدیم. ولی آقاهه کاااااملا عادی درو باز کرد. مشکلو بهش گفتم. گفت بفرمایید بشینید! نگاه کرد تو دفترش، گفت ساعت 3:30 امروز می تونی کلیدو تحویل بدی؟ گفتم بله. گفت باشه، پس ساعت 3:30 تو اتاقت باش. گفتم چشم و اومدیم بیرون لبخند.

---

دیروز که خونه رو تحویل گرفتیم، از طرف پرسیدم تو این مدت نامه ای برام نیومد؟ گفت همه رو گذاشتم توی صندوق پستیت. رفتیم صندوق پستی رو نگاه کردیم، یه عالمه نامه بود. یکیش از اداره اقامت بود که مربوط به ویزام بود.

طبق چیزی که مسئول اداره اقامت بهم گفته بود، ده روز بعد از گرفتن این نامه، می تونستم زنگ بزنم و اگه ویزام آماده بود برم بگیرم. تاریخ نامه 17 سپتامبر بود. یعنی دیروز درست یازده روز گذشته بود از روزی که نامه اومده بود. این یعنی اینکه امروز می تونستم برم اداره اقامت یا زنگ بزنم و اگه ویزام اومده بود برم بگیرم.

صبح زنگ زدم، کسی ورنداشت.

وقتی از پیش مدیر ساختمون برمی گشتیم، به همسر گفتم بریم یه سر هم به اداره اقامت بزنیم، اگه میشه ویزامو بگیریم دیگه. رفتیم دیدیم اووووووه چه صفی! بیخود نبود بنده خدا جواب تلفنو نتونسته بود بده! تا ساعت 12 بیشتر باز نبود اون قسمت. اون موقع هم ساعت 11:30 بود، ولی فک کنم 10 15 نفری تو صف بودن!!

بی خیال شدیم، گفتیم فردا صبح زود بریم بهتره. امیدوارم فردا ویزامو بگیرم لبخند.

--

الانم من دیگه باید برم که یه نیم ساعتی زودتر از مدیرساختمون برسم خونم. که یه سری تمیزکاری نهایی رو بکنم. آخه اونی که خونه دستش بود، همه چی رو معمولی تمیز کرده. من می خوام برم با شوینده برق بندازم همه چیو چشمک.


[ ۱۳٩۳/٧/٧ ] [ ۳:٢۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب