یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

از کتاب کلیدر (بازم (برای کسایی که احیانا اولین پستی هست که در مورد این کتاب می خونن) تاکید می کنم که این کتاب یه رمانه و متن کاملا سلیس و شیوایی داره. قسمت هایی که من انتخاب کردم ممکنه یه کمی فلسفی یا اخلاقی به نظر بیان. اما کلیت کتاب این طوری نیست.).

این آخرین قسمت یادداشت های من از این کتابه.


ما پشتمان را به مردم تکیه می دهیم، اما روی پای خودمان می ایستیم (به نظرم این یکی از قشنگ ترین جمله های کتاب بود).

---

 

نادعلی چارگوشلی؟! هه... او فقط نومزادش را گم نکرده، جوانی اش را هم گم کرده! زندگانی اش را هم گم کرده...

---

جنگ و صلح کی از هم جدا بوده اند؟!... زبان را برای صلح در دهان داریم و تفنگ را برای جنگ در دستها. رسم مردی همین است!

---

اینکه دیگران ما را آدم حساب نکنند یک چیز است، اما اینکه ما خودمان را آدم حساب نکنیم یک چیز دیگر است. یک کمی فکر کن گل محمد؛ این از سیل و زلزله هم وحشتناک تر است.

این مردمی که من می شناسم هنوز به خود نیامده، هنوز خودش را به حساب نمی آورد. برای همین هم نمی تواند از خودش بگذرد، نمی تواند خودش را فدای خودش بکند. هیچ امیدی به خودش ندارد. هیچ چیزی را از خودش نمی داند.... همین است که نمی تواند از خودش بگذرد؛ چون خودی ندارد و باوری به خودش ندارد. یک لقمه زمین، فقط یک لقمه زمین! آن هم مال خودش نیست. به او قبولانده اند که نمی تواند و نباید مال خودش باشد. می فهمی این یعنی چه؟ هیچ چیز ندارد؛ هیچ چیز! و هیچ چیز را نمی خواهد از کسی بگیرد؛ چون به او حقنه کرده اند که نباید به دارایی دیگران نگاه بکند! در این دنیا از چکمه و سرنیزه می ترسد، و در آن دنیا از آتش جهنم! فقط می ترسد، فقط می ترسد!

---

- دارند آدمها را سر میدان جمع می کنند!

- بد نیست؛ اما حیف که من آدم نیستم!

- مردها را، مردها را جمع می کنند!

- من مرد هم نیستم! دیگر چی؟

- حرف از جنگ و جدال است، جنگ با یاغی های دولت. می گویند این حکم شخص شاه است که هرکس هر جوری می تواند باید به مامورها کمک کند؛ جانا و مالا!

- خوب است؛ این کارشان که دیگر نمره ی یک است. اما دست بر قضا من مرد جنگ هم نیست! تو که خوت بهتر می دانی خواهر جان که من نه جان دارم و نه مال.

---

فی الواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد! مثل گرگ آدم را تکه پاره می کند و شب هم می رود و آرام و به قرار سر روی بالین می گذارد و می خوابد. آدم را پاره پاره می کند و فردایش هم راست راست در خیابان راه می رود. این چه جور گرگی است که تا روز پیش از غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رام تر می نماید.

---

از اینجا به بعد خطر لوث شدن داستانو داره (به قول ویکی پدیا!). پس اگه قصد دارین کتابو بخونین، از اینجا به بعدو تا قبل از تموم کردن کتاب نخونین.

 

 

- چی هست حرف آخر؟

- تسلیم یا مرگ!

- ما کدامیک را می خواهیم، تسلیم یا مرگ؟

- ما هیچکدام را نمی خواهیم، نه تسلیم نه مرگ!

- آخر چطور می شود همچه کاری؟

- دو تا کاسه ی زهر پیش دست تو می گذارند و می گویند آزادی که هر کدامش را دلت می خواهد ورداری و سربکشی؛ خوب .. تو چکار می کنی؟ یکی از آن کاسه ها را ورمیداری و سر می کشی؟! (با تلخیص)

 ---

دوره ی کار تو به سر آمد، گل محمد! تو از آن مردمی هستی که به خودت واقف شده ای و خودت را یافته ای. فرق تو با آن جماعتی که ریششان را به دمب گاوشان گرده زده اند، همین است. تو خودت را شناخته ای و به خودت یقین داری؛ تو باور کرده ای که آدمی. این را هم باور کرده ای که بزرگی به ارث و آوازه نیست؛ تو خود هستی، اینست که از میان برداشته می شوی.

---

ما باخته ایم و شکست خورده ایم؛ راست اینکه نمی خواهیم در شکست خود خوار بشویم.

 ---

وقتی که زندگانی به راه پلشتی خواست کله پا بشود، پس زنده باد مرگ. وقتی که زندگانیِ شایسته دست رد به سینه ی مرد گذاشت، پس خوشا مرگ.

 ---

ما برای زندگی و به عشق زندگی کشته می شویم، نه اینکه به عشق کشته شدن زنده باشیم!

 ---

چرا آمدی تو، قربان؟

آمدم که با تو بمانم، گل محمد!

من کشته می شوم، قربان؛ این جنگ نابرابر است.

می دانم گل محمد؛ برای همین آمدم که همراه تو باشم. (با تلخیص).

---

 

- می خواهم حکم کنم سرت را ببرند؛ چه وصیت داری؟

- هیچ

- کسانت اینجا هست؛ پسرت را می خواهی ببینی؟

- نه

- زنت را چه؟

- نه

- مادرت؟

- نه

- چرا؟ قلب در سینه نداری؟

گل محمد لبخندی زد.

- از چه می خندی؟

گل محمد پلکها فروبست و گفت:

- از پا افتادن مرد... دیدنی نیست.


 

[ ۱۳٩۳/٧/۱٦ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب