یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

پریروز داشتم با دوستم بعد از مدت هاااااااا چت می کردم، من یه عالمه حرف زدم، بعد قرار شد اون بگه از خودش که گفت من برم یه ربع دیگه برگردم؟ منم گفتم برو. بعدش هرچی صبر کردم نیومد!! منم دیگه خسته شدم، لپ تاپو خاموش کردم، رفتم خوابیدم.

دیروز عصری دوباره اومد گفت اینترنتمون قطع شده و ببخشید و از این حرفا. بعدش اون شروع کرد از خودش گفتن و اینکه تو این یکی دو سال چیکار کرده.

این وسط من داشتم راجع به یکی از مشکلاتمون صحبت می کردم که بیشتر مربوط به همسر بود، یهو گفت از قضا من یکی رو میشناسم که هم رشته ای همسره و سریع لینک طرفو برام فرستاد. طرف تو آمریکا بود، گفت خود این به یکی از پسرای دانشکده، که اونم ایرانی بوده، ایمیل زده و طرف کمکش کرده. حالا همسر هم ایمیل بزنه، شاید طرف کمکش کرد.

به همسر گفتم و اونم سریع ایمیل زد به پسره که سوالشو بپرسه. ساعتو به وقت اون شهری که اون بنده خدا بود چک کردم، پنج صبح بود. گفتیم اگه تا فردای ما (یعنی عصر یا شب اونا) جواب داد که هیچ، اگه نداد یعنی دیگه جواب نمیده! چون خودمون میدونیم ایرانی ها روزی بیست بار ایمیل چک می کنن چشمک.

امروز صبح دیدیم طرف جواب داده، اتفاقا خیلی کامل هم جواب داده لبخند. چیزی که بیشتر از همه برای من جالب بود و واقعا به من چیزی یاد داد این بود که اول ایمیلش نوشته بود "Thanks for sending the email to me". خیلی خوشم اومد از این حرکتش. خیییییییلی فرقه بین آدمی که جواب ایمیلتو خیلی خشک و سرسری میده، با کسی که خیلی با مهربونی جواب میده، با کسی که علاوه بر جواب دادن با مهربونی از اینکه ازش سوال پرسیدی تشکر هم می کنه لبخند. کاش منم این طوری بودم خیال باطل. این اخلاق خوبو گذاشتم تو لیست اینجا.

---

امروز با استادم اسکایپی قرار داشتم. بد نبود، شاید بتونیم نتیجه های بهتری بگیریم در آینده لبخند.

---

دیشب یه روش جدیدو برای تزم امتحان کردم، روی یه فایل خوب جواب داد. دیگه خیلی دیروقت بود نمی تونستم روی اون یکی فایلم امتحان کنم. صبح اون یکی فایلو ران گذاشتم. متاسفانه جوابش به وقتی که با استاد اسکایپ می کردم نرسید. تقریبا نیم ساعت بعد از قرارم با استاد تونستم نتیجشو بگیرم. ولی زیاد جالب نبود. در کل یه جوری شده نتیجه هام که نمی تونم بگم بالاخره الان نتیجه ها بهتر شده یا بدتر!! ایمیل زدم به استاد که نظر تو چیه؟ من الان با این داده ها چیکار کنم؟سوال

---

آدم هرچی فک کنه همون میشه، مدت هاااااا پیش با خودم قرار گذاشتم تا اکتبر باید نتیجه ی خوبی بگیرم از کارم و گرفتم! بدون اینکه به صورت جدی بهش فک کنم و مدام با خودم تکرارش کنم. انگاری ذهنم ناخودآگاه اینو واسه خودش ملکه کرده بود! خدا رو شکر عجب ذهن باهوش و حرف گوش کنی دارم چشمک.

---

امروز تعمیرکار اومد در سرویسو که باد کرده بود و درست بسته نمیشد درست کنه. قرار بود ده و نیم بیاد. ولی 10:18 اینا بود که اومد. من 11 با استاد قرار داشتم. گفتم حتما یه عالمه تالاق تولوق می کنه و نمی تونم درست و حسابی با استاد حرف بزنم. اولاش کارش یه کمی تقه زدن به در بود. ولی آخراش که دیگه داشت به 11 نزدیک میشد، یه وسیله ی برقی در آورده بود و تر تر تر تررررررررررر هی صدا می داد نیشخند!!

من تو اتاق بودم، درو بستم که اگه دوباره دستگاهشو روشن کرد صداش کمتر بیاد تو اتاق لااقل. پنجره ی این اتاقی که توش نشسته بودیم هم مشکل داشت؛ درست بسته نمیشد. یعنی بسته میشد، ولی کیپ کیپ نمیشد. مثل پنجره های ایران خونه ی مامانم اینا بود بسته بودنش چشمک. اینجا اگه قرار باشه اینجوری باشه زمستون یخ می زنیم!

همسر گفت بهش بگم بیاد پنجره رو هم درست کنه؟ گفتم بگو بیاد. همسر وسایلی که تو اتاق بود و ضایع بود وقتی طرف میاد تو اتاق باشه رو برد گذاشت تو اون یکی اتاق، یعنی تو اتاق خواب. منم دفتر و دستکمو جمع کردم رفتم تو همون اتاق!! شتر با بارش گم میشد اون تونیشخند (آخه اون اتاق خیلی کوچیکه). ساعت پنج دقیقه به یازده بود! یه کمی وسایل روی تختو مرتب کردم تا جا برام باز شه! دوربینمم امتحان کردم که چیزی از تخت تو تصویر نباشه موقع چت نیشخند. خدا رو شکر هیچی نبود.

هنوز می خواستم برم عقب قشنگ تکیه بدم و دفترمو باز کنم که همسر درو باز کرد، گفت پاشو بیا. طرف رفت!! هنوز دو دوقیقه نشده بود. ظاهرا پنجره اصلا مشکل آن چنانی ای نداشته. با یه انبرقفلی درستش کرده بود و رفته بود.

منم باز دوباره بساطمو آوردم تو این اتاق پهن کردم نیشخند و چتمو کردم!

---

امروز تا اینجاش که خیلی روز خوبی بوده. کلا امروزم مثل چند روز پیش پرم از حس های خوب لبخند. امیدوارم تا آخرش همین طوری باشه.

 

[ ۱۳٩۳/٧/۱۸ ] [ ٢:۱۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب