یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز عصری با همسر رفتیم بیرون یه دوری زدیم. هوا ابری و بارونی و ناخوب بود! ولی خب بهتر از خونه موندن بود. اتفاقا اصلا هم خلوت نبود. اینا مثل ما نیستن تا بارون میاد بچپن تو خونه و تا آخرش از خونه نیان بیرون نیشخند.

کلا دور زدنمون زیاد طول نکشید، ساعت 7 اینا داشتیم برمی گشتیم. هفت و بیست دقیقه سوار قطار بودیم به سمت خونمون که به همسر گفتم زنگ بزنیم به دوستامون بیان خونمون. آخه یکی از دوستامون خونشون نزدیکه به ما. زنگ زدیم گفتیم ساعت نه بیاین که تا اون موقع برسیم یه چیزی درست کنیم.

هیچی تو خونه نداشتیم. یعنی خیلی چیزا داشتیما، ولی با هم جور نبودن! گوشت داشتیم، برنج نداشتیم. ماکارونی داشتیم، گوشت چرخ کرده به اندازه ی چهار نفر نداشتیم. برا کوکو یا الویه، تخم مرغ نداشتیم! کلا هرچی خواستیم درست کنیم دیدیم یه چیزیشو نداریم نیشخند.

قرار شد ایستگاه بعدی پیاده شیم، یه کمی خرید کنیم و بعد بریم خونه. همه ی چیزایی که نداشتیمو برداشتیم، ولی بعد تصمیممون عوض شد واسه غذا. گفتیم حالا اینا رو که لازم داشتیم ورمیداریم، ولی واسه شام پیتزای آماده می خریم، خودمون روش خرت و پرت می ریزیم تو خونه. پیتزاهای این فروشگاه سه تایی توی یه بسته بود. یه بسته کم بود، دو تا زیاد بود. ما هم که فریزرمون جا نداشت واسه دو تا پیتزا. قرار شد همسر بره از یه فروشگاه دیگه که اونم سر راه بود، پیتزا بخره. من همین خریدا رو ببرم خونه و تا وقتی همسر میاد یه کمی قارچ و فلفل دلمه ای و از این چیزا خرد کنم برای روی پیتزا.

از اونجایی که بعد از ساعت هشت اینا قطارا نیم ساعت یه بار می شدن، خیلی عجله داشتیم که همسر زود بره که بتونه قبل از اینکه ساعت هشت بشه از اون یکی فروشگاه بیاد بیرون که زیاد معطل نشه. حالا شانس ما یه نفر اومده بود یه سری چیزا رو پس بده. درست وقتی که نوبت ما بود، طرف اومد و کللللللی وقت فروشنده رو گرفت. فروشندهه هی پا میشد، میرفت اون ور، می اومد این ور، هی با همکاراش صحبت می کرد که کار اون بنده خدا راه بیفته! البته اون بنده خدا حق نداشت بدون صف بیاد کالاشو پس بده، باید می رفت تو صف وای می ایستاد ولی خب ما هم چیزی نمیتونستیم بگیم!

فک کنم ما ده دقیقه ای منتظر شدیم اونجا تا بالاخره نوبت ما شد. همین که پول خریدامونو دادیم، همسر بدو بدو رفت که به قطار برسه. منم خریدامونو جمع کردم و راه افتادم. همسر به قطار رسید، ولی من باید ده دقیقه منتظر می شدم. وایستادم با قطار بعدی رفتم.

تو راه، مهمونامونو تو قطار دیدم نیشخند. سلام علیک کردیم، ولی گفتیم بقیه ی حرفامونو تو خونه می زنیم چشمک. تو قطار بچه ها به من گفتن که قطارا تا ساعت 8.5 همون ده دقیقه یه باره انگاری. واسه همین، من که رفتم خونه، همسر خیلی زود رسید. من هنوز فقط یه کمی قارچ خرد کرده بودم.

بقیه ی کارا رو هم انجام دادیم تا دوستامون بیان. اونا هم چون منو تو قطار با اون همه خرید دیده بودن و بهشونم گفته بودم که همسر رفته اون یکی فروشگاه واسه خرید، یه کمی دیرتر اومدن که ما به کارامون برسیم. البته ما دقیقا واسه همون ساعت نه که گفته بودیم آماده بودیم، ما خیلی آن تایم تر از این حرفاییم چشمک.

وقتی اومدن اول یه سری پیتزاها رو گذاشتیم تو فر تا نیم پز بشن. بعد که همشون نیم پز شدن، دونه دونه گذاشتیمشون توی فر و ماکروفر تا گرم بشن. اگه غیر از این انجام می دادیم، بعد از خوردن هر پیتزا باید کلی منتظر می شدیم تا پیتزای بعدی آماده شه!

تااااااااا 12.5 بچه ها خونمون بودن. بعد از مدت ها خیلی خوب بود که دوباره می دیدیم دوستامون اومدن خونمون لبخند.


[ ۱۳٩۳/٧/۱٩ ] [ ٢:٢٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب