دیروز و امروز هیچ کار خاصی نکردم که بخوام بگم. همسر که رفت و رسید و الانم سرش شلوغه، کلا زیاد با هم در تماس نیستیم. چون خیلی از وقتاشو اصلا خونه نیست.

منم که اینجا کار خاصی نمی کنم دیگه. دیروز فک کنم ساعتای 7 8 بود به وقت ما، داشتم با همسر اسکایپ می کردم. میگه ناهار خوردی؟ هر وقت من نیستم تو ناهار و شامت یکی میشه! تا حالا دقت نکرده بودم که این اتفاق همیشه می افته ولی خب منم ناهارمو ساعت 4 خورده بودم نیشخند.

فقط نمی دونم چرا انقد غذام بدمزه شده بود نیشخند. ماهی درست کردما، ولی نه ماهیه خوشمزه شد، نه برنجه! به دلیل تنبلی مفرط هم بیشتر از یه وعده درست کردم و امروز ناهارم بقیه ی ناهار دیروزو خوردم چشمک.

--

استاد این هفته پنج شنبه میاد دهات ما. مثل اینکه جمعه یه دفاع دکترا دارن تو دانشگاهشون. فردا باید برم در مورد کلاسم و این چیزا صحبت کنم با استادم.

--

برای درسی که تو دانشگاه میدم، باید یه هوم پیج درست می کردم تو سایت دانشگاه. البته مسلما همه چیش آماده است، یعنی یه سیستم دارن که من باید می رفتم توش و یه فولدر برای درس خودم درست می کردم. رفتم فایل ها رو آپلود کردم، لینک درسو هم برای اونایی که ایمیلاشونو داشتم فرستادم، گفتم به دوستاتون بدین. تا الان 10 نفر عضو شدن. امیدوارم یه سه چهار نفر دیگه عضو بشن که بتونم یه کمی از تزمو بدم اینا انجام بدن نیشخند.

البته از همین ده نفرم، تا الان فقط سه نفر لیست مقاله هاشونو انتخاب کردن. مقاله ی اول خیلی طولانیه. امیدوارم یکی انتخابش کنه. مجبور نشم خودم ارائه اش بدم! خودمم این مقاله رو به عمرم نخوندم نیشخند.

--

چند ساعت پیش با همسر یه کمی اسکایپ کردم. چقدر کار داشته بیچاره همسر تو این چند روز! فک کنم همسر هزار تا کار اداری و غیراداری انجام داده تو همین چند روز، تازه هنوز یه عالمه دیگه مونده.