یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروزم هیچ اتفاق خاصی نیفتاده. فقط صبح باید می رفتم شهرداری که رفتم.

اینجا هر کس تو هر خونه ای باشه، حتی خوابگاه دانشجویی، باید ماهانه یه مبلغی رو به ازای استفاده از لپ تاپ، تلویزیون، رادیو و امثالهم بده. مبلغشم اصلا کم نیست، ماهی 17 یوروئه! ولی خب پول زوره و به زور از آدم می گیرن نیشخند.

اوایل این پول فقط برای تلویزیون و رادیو بود. هر وقت آدم خونشو عوض می کرد یه نامه براش می اومد که باید این پولو بدین. اون زمان یه گزینه داشت که می گفتی من اصلا تلویزیون و رادیو ندارم و به این ترتیب این پولو نمی دادی.

خب ما که واقعا نداشتیم و استفاده هم نمی کردیم، اما خیلی از آلمانی ها هم به همین شیوه این پولو نمی دادن. کسی هم اجازه نداره بدون حکم رسمی وارد خونه ی آدم بشه.

بعد از یه مدت، یعنی حدود یه سال که ما اینجا بودیم، وقتی خونمونو عوض کردیم دوباره برامون نامه اومد. منم مثل همیشه دنبال گزینه ی تلویزیون ندارم گشتم، ولی همچین گزینه ای نداشت! منم بی خیالش شدم و نامه رو اصلا جواب ندادم. دوباره و سه باره اومد. بعد از سه بار اخطار اگه پرداخت نکنین، جریمه داره و از این حرفا (یا حداقل می تونه جریمه داشته باشه). این یه قانون کلیه که ما اینجا شنیدیم. نمی دونم واقعیت داره یا نه.

به هر حال دفعه ی سوم دیگه گفتیم بابا جهنم و ضرر! ماهی 17 یورو هم شما بکشین بالا! نامه رو پر کردیم و فرستادیم و خلاصه ماهی 17 یوروی ناقابل از حساب ما ور می داشتن.

وقتی اومدیم خونه ی جدید، یعنی جایی که الان هستیم، هنوز خوابگاه قبلیو پس نداده بودیم. یعنی نمی تونستیم زودتر از اکتبر خونه رو خالی کنیم. این شد که یه مدت ما دو تا خونه داشتیم. همسر که ایران بود برامون نامه اومد که شما دو تا خونه دارین، به ازای هر خونه باید جدا پول بدین!!

من نمی دونم اینا فک نمی کنن که خب آدم دو تا خونه داره، دو تا جون که نداره! یا اینجاست یا اونجا! یا اینجا دارم از تلویزیون استفاده می کنم، یا اونجا. ولی خب به هر حال باید این پولو برای هر دوتا خونه داد!

حالا امروز رفتم شهرداری که بگم آقا ما یه ماهه دیگه اون خونه ی قبلی رو نداریم. لطفا بیشتر از این ما رو نچاپین!

اما شهرداری گفت باید برم شهرداری منطقه ی خودمون که یه شهر جدا حساب میشه. به همسر زنگ زدم که ساعت کاری این یکی شهرداری رو چک کنه که معلوم شد امروز کلا تعطیله اون قسمتی که من کار دارم.

منم دست از پا درازتر برگشتم، سر راه بسته ای که همسر داده بود و باید پست می کردیمو پست کردم، معلم/شاگرد کلاس آلمانی/فارسیمو دیدم و باهاش قرار هفته ی بعدمو تنظیم کردم، تو راه ادامه ی داستان دو شهرو خوندم و اومدم خونه لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/۸/٧ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب