یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیشب باز طبق بساط همیشه مون رفتیم مهمونی آخر هفته لبخند. قرار بود هشت خونه ی دوستامون باشیم. تو وایبر دعوتمون کردن. ما هم گفتیم چشم میایم. کلا قصد داشتیم دیروز بریم خرید. ولی وقتی دوستامون دعوتمون کردن، گفتن چون تعطیل رسمیه بیاین خونه ی ما، بیرون که نمیشه رفت.

اونجا متوجه شدیم که خب امروز فروشگاها هم تعطیلن و کل خریدا می مونه واسه دوشنبه. از اونجایی که چیز خاصی هم تو خونه نداشتیم، نمی تونستیم تعارف کنیم بگیم بیاین خونه ی ما نیشخند.

برا رفتن هم دوست داشتم یه چیزی ببریم با خودمون خونشون، یه کیکی، خوردنی ای، چیزی. چون فروشگاه بسته بودن، تنها گزینه ی ممکنه پختن کیک بود. ساعتای شیش درست کردن کیکو شروع کردم. تا وقتی آماده شد ما داشتیم لباس می پوشیدیم که بریم. آخه روزای تعطیل قطار دیر به دیر میاد.

درست قبل از رفتن کیکو برش زدیم و گذاشتیم تو ظرف و بردیم. اون یکی بچه ها هم کیک درست کرده بودن. من کیک اونا رو بیشتر دوست داشتم. ولی خودم حاضر نیستم کیک اونجوری بپزم نیشخند. آخه کیکشون چرب بود. موقع خوردن خیلی خوشمزه است اینجور کیکا، ولی به پختن که میرسه من دلم نمیاد خیلی روغن بریزم، فک کنم کیکام در مقایسه با کیک بقیه رژیمی ان همیشه چشمک.

شام هم دور همی عدس پلو خوردیم. من تا حالا عدس پلوی دارچینی نخورده بودم که خوردم. خوب بود مزه اش، چیز جدیدی بود واسم. ولی بازم حاضر نیستم خودم درستش کنم نیشخند. آخه یه ذره دارچین دارم که اونم از ایران آوردیم. البته اینجا چوب دارچین دیدم، ولی دارچین پودر شده ندیدم. منم که نمی تونم خیلی پودرشون کنم. پس بهتره در مصرف دارچین صرفه جویی کنم چشمک.

قبل از شام راجع به برنامه ریزی یه سفر دسته جمعی هم صحبت کردیم که البته من فک نمی کنم به نتیجه برسه! آخه اصلا مشترکات نداریم تو کشورها و شهرهایی که تا حالا نرفتیم! هرجا رو یه خانواده نرفته، اون یکی رفته. واسه همین اصلا نمی تونیم یه شهری پیدا کنیم که هیچ کدوممون نرفته باشیم و قصد داشته باشیم بریم.

راجع به پول برق هم خیلی صحبت کردیم. معلوم شد که بعضی گازها (گازهای اینجا برقی ان، قبلا هم گفتم) خییییییلی مصرفشون زیاده. مثلا یکی از بچه ها به صورت علی الحسابی ماهی 35 یورو اینا پول برق داده. الان معلوم شده که ماهی 50 یورو برق مصرف کردن.

حالا باید بشینیم با توجه به جدولایی که برای پول برق وجود داره حساب کنیم ببینیم ما چقد برق مصرف کردیم نگران. اگه لازم بشه، باید بریم گاز کم مصرف بخریم.

بعد از شام، دو بار منچ بازی کردیم.تا بازیمون تموم شد، ساعت 12:10 بود! دیگه کم کم بلند شدیم اومدیم خونه هامون نیشخند.

 

 

[ ۱۳٩۳/۸/۱۱ ] [ ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب