قرار شده برای اولین بار برای کریسمس بریم مسافرت. اگرچه خوشحالم از اینکه میریم مسافرت ولی پارسال کریسمسو ایران بودیم. دوست داشتم میشد امسال هم بریم ولی خب نمیشه دیگه. من کلاس دارم قبل و بعد کریسمس. این ددلاین مقاله و این چیزا هم که دیگه قوز بالاقوز میشه، نمی تونم برم. همسر هم که تازه رفته.

خلاصه اینکه قرار شد برای کریسمس بریم هلند. هرچند یه خورده سرده اون موقع، ولی خب جای دیگه ای نبود که روش به توافق برسیم. آخه تنهایی که نمیریم، چهار تا خانواده ایم که یه ماشین کرایه کردیم با هم بریم. با ون قراره بریم نیشخند.

آخه دو تا راننده بیشتر نداریم، بقیه گواهی نامه هاشونو تبدیل نکردن! واسه همین دیدیم گناه دارن اون بنده های خدا اگه بخوایم دو تا ماشین بگیریم. لااقل یه ماشین بگیریم که اونا هم یه کمی بتونن نوبتی استراحت کنن.

بین این چهار خانواده هم تنها کشوری که هیچ کس تا حالا نرفته بود، همین هلند بود! جالبش این بود که هممون یه عالمه کشور بود که نرفته بودیم ها، ولی مشترک نبود! مثلا ما یونان دوست داشتیم بریم که بچه ها رفته بودن. اونا دوست داشتن بارسلونا برن که ما رفته بودیم. از همه جالب تر ایتالیا بود! ما تو ایتالیا رم رفته بودیم، فلورانس و ونیز نرفته بودیم. یه خانواده ونیز رفته بود، رم و فلورانس نرفته بود. یکی دیگه فلورانس رفته بود، رم و ونیز نرفته بود!! خلاصه، سر ایتالیا هم به توافق نرسیدیم نیشخند.

البته روزایی که ما میریم کلا تعطیل رسمیه و مثل یکم فروردین ما میمونه که هیچ کس حاضر نیست اون موقع بره مسافرت. همه دوست دارن خونه هاشون باشن. ولی خب برای ما که مهم نیست! ماشین اون موقع ارزون تر بود، هتل ها هم همین طور. واسه همین درست همون روز کریسمس و یکی دو روز این ور اون ورشو رزرو کردیم.

خیلی خوشحالم که دوستای به این خوبی داریم. خود به خود کارا تقسیم شد! بدون اینکه کسی بیاد برنامه ریزی کنه برای تقسیم بندی کارا! همسر هتلا رو رزرو کرد. یکی از بچه ها ماشین گرفت. یکی از بچه ها گفت من جاهای دیدنیشو در میارم. خلاصه، باید مسافرت رفتن ما رو تو کتابای اجتماعی بنویسن چشمک (یادتون اون درس تقسیم کار کتاب اجتماعی اول راهنمایی که می گفت پدر چایی را آماده می کند، برادر نان می خرد، خواهر سفره را پهن می کند؟ چشمک).

راستی، یه نکته ی جالب این بود که اول دوستمون تلاش کرده بود که ماشینو برای سه روز بگیره، طوری که یکشنبه تحویل بدیم ماشینو. هدف هم این بود که ارزونتر بشه. ماشینا خیلی گرون بودن اون جوری. بعد امتحان کرده بود، فهمیده بود اگه بگی ماشینو دوشنبه تحویل میدم ارزونتر درمیاد خنثی.

اینطوری شد که ما تصمیم گرفتیم یه روز بیشتر ماشینو کرایه کنیم تا ارزونتر بشه. بعدش هم که دیدیم یه روز بیشتر ماشین داریم، گفتیم خب سفرمونو یه کمی طولانی تر می کنیم. قرار شد یه شب هم لوگزامبورگ بمونیم لبخند. با اینکه آدم فکر نمی کنه جای خاصی باشه، اما مثل اینکه جای قشنگیه و ارزش رفتن داره. الانم من یه کمی سرچ کردم راجع بهش، خیلی قشنگه.

حالا الان من فقط دلم می خواد تند تند کارامو انجام بدم. مقالمو هم بنویسم و با خیال راحت برم هلند گردی چشمک.

---

یکی از آرزوهام اینه که بتونم یه بار برم ایران گردی!! الان که اومدم اینجا خیلی دلم می خواد بتونم یه روز بیام ایران، ایرانو به عنوان یه توریست ببینم. ولی نمیشه. آدم وقتی میاد انقد خانواده و فک و فامیل توقع دارن آدمو ببینن که یه روز آدم میخواد بره مشهد، همه میگن اوووه همش چند روز اومدی، اونم میخوای شهر خودمون نباشی؟!!

البته اینم بگم که مامان من تنها موردی که باهاش مشکلی نداره، همینه نیشخند. اصلا کلا اگه به مامانم بگم تمام مدتی که اومدم ایران میخوام برم رختخوابمو پهن کنم تو یه امامزاده، همش اونجا باشم، میگه برو دخترم نیشخند. ولی خدا نکنه بخوای یه جایی بری که فقط تفریحی باشه، زیارتی نباشه چشمک. دیگه اونجا همش میپرسه خب برا چی می خوای بری؟ حالا مگه چی داره؟ شهر خودمونم که اینا رو داره چشمک. (البته به این شدت نیست مامانم ها، من یه کمی بولدش کردم، ولی خب خیلی پرت هم نیست از اینی که گفتم چشمک).

---

میگم این طلبیدن های امام رضا فقط بردش داخل کشوره؟!سوال نمیشه ما رو از همین جا بطلبه بیایم؟چشمک