یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

بخش هایی از کتاب بیگانه:

 ...خیلی تعجب کرد دید کراوات سیاه زده ام و پرسید مگر عزادارم. گفتم مامان مرده. چون می خواست بداند کی، جواب دادم: دیروز. یک کمی جا خورد، اما هیچی نگفت. دلم می خواست بهش بگویم که تصیر من نیست، اما جلوی خودم را گرفتم زیرا فکر کردم قبلا این را به رئیسم گفته ام. بی معنی بود. باری، آدم همیشه یک خرده مقصر است.


---

... اما زنه کشیده ای به او زده و رمون هم کتکش زده بود. بقیه اش را دیده بودم. گفتم به نظرم حالا زنه تنبیه شده و او باید خوشحال باشد. عقیده ی او هم همین بود، و گفت که پاسبان هرچه بکند نمی تواند ضربه هایی را که زنه خورده بود پس بگیرد.

---

... گفت که به خدا باور دارد، و به اعتقادش هیچ انسانی آن قدر گناهکار نیست که خدا نیامرزدش، اما برای این کار لازم است که انسان توبه کند و به کودکی مبدل شود که روحش خالی و آماده ی پذیرفتن همه چیز است.


---
گفت: آره، به خاطر همین است که می اندازنتان تو زندان.
یعنی چی، به خاطر همین؟
معلوم است، به خاطر آژادی. از آزادی محرومتان می کنند.
من هرگز به این نیندیشیده بودم. حرفش را تصدیق کردم. گفتم: راست است، وگرنه مجازات چه میشد؟
[ توضیح این قسمت اینکه شخص مرتکب جرم شدن، در انتظار مجازات (احتمالا مرگ) است. اما پاسبان به او میگوید که خود "گرفتن آزادی از شخص" در واقع مجازات است و اینجا صرفا محلی برای انتظار برای مجازات شدن نیست.]


---

به نحوی، این طور می نمود که دارند بدون مشارکت من به این پرونده رسیدگی می کنند. همه چیز بدون دخالت من رخ میداد. سرنوشتم بی آنکه نظر مرا بخواهند تعیین می شد. گاه و بیگاه، دلم می خواست حرف همه را ببرم و بگویم: "خوب، به هرحال، متهم کیست؟ متهم بودن مهم است و من حرفی دارم بزنم". اما فکرش را که کردم، هیچ حرفی نداشتم بزنم.


---

اما اینجا در این دادگاه، فضیلت کاملا منفی مدارا و تحمل باید به فضیلت سخت تر ولی متعالی ترِ عدالت مبدل شود.


---

او امیدوار بود که عدالت انسانها بدون سستی کیفر دهد. اما باکی از آن نداشت بگوید نفرتی که آن جنایت در او می انگیخت کمتر از نفرتی نبود که از بی احساسی من حس می کرد.

[ ۱۳٩۳/۸/٢۳ ] [ ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب