گاهی فک می کنم مامانا و رو خدا فرستاده واسه هدایت بچه هاشون. آدم باید بهشون ایمان بیاره.

مامانم ایمیل زده:

"سلام خوبید عزیزانم خدا راشکر وقت به خیر ما هم خوبیم
به نام ان که داشتنش جبران همه نداشتن هاست
عزیزانم نمازبهانه ای است برای رسیدن به قرب خدای بزرگ
ان را باخشوع در اول وقت بجا اوریم
عزیزانم برای رسیدن به سعادت کامل باید رضایت خدا را به دست اوردواین باپرهیزازخوردن غذای حرام وپرهیز از انجام کارهای حرام وانجام واجبات به دست می اید
وکاری ساده واسان است فقط با اعتمادبه خدای بزرگ می توان
انجام دادتصمیم بگیریم فقط یک قدم برداریم بقیه خودش درست
می شودفقط به خدا اعتماد داشته با شیم با شجاعت پیش رویم
خداوند را مهربان وتوبه پذیرمی یابیم بر او توکل کنیم همواره یاریمان خواهد کرد به امید ان روز

خدایار ونگهدارتان باد "

---

نمی تونم درک کنم مامان از کجا می دونه من "دقیقا تو همین لحظه" "دقیقا" به چی دارم فک می کنم؟ نمی تونم درک کنم چرا تو کل این سه سالی که من اینجا بودم، فقط دو بار ایمیل این طوری بهم زده و اونم دقیقا زمانی که من دقیقا داشتم به همون موضوعا فک می کردم.


خوش به حال مامانا. فک کنم با خدا قرارداد همکاری امضا کرده ان...

---

احتمالا این متن برای شما هیچ مفهوم خاصی نداره، ولی برای من داره.