یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

دیروز با بچه ها رفتیم جیگر کباب کنیم.

ما هم که همیشه دقیقه نودی! قرارمون ساعت شیش بود. ساعتای یک اینا پا شدیم تازه بریم جیگر بخریم. هوا خوب بود گفتیم با دوچرخه بریم. رکاب زنان رفتیم مغازه ی ترکا، نداشت، گفت دوشنبه میاریم. خب مسلما دوشنبه دیر بود! دوباره رکاب زنان رفتیم که به تِرَم برسیم. میشه با دوچرخه رفت داخل ترم. اونم که رفتیم، قطار جلو چشمون حرکت کرد. بهش نرسیدیم.

دوباره رکاب زنان خودمون رفتیم یه مغازه ی دیگه. زیاد دور نبود. از اونجا جیگر خریدیم. نمی دونستم جیگر انقد سفته و راحت بریده نمیشه وگرنه میگفتم خودش تیکه کنه. شلوغ بود سرشون، آخه آخر هفته همه میخوان برن چیزی کباب کنن، زیاد میان گوشت میخرن. خلاصه یه تیکه جیگر گنده خریدیم به این امید که خودمون راحت تیکه اش می کنیم. بعد نون هم میخواستیم که این مغازه از اون نونایی که ما میخواستیم نداشت. همون جیگرو خریدیم و اومدیم بیرون، گفتیم نونو میریم از یه جای دیگه می خریم.

برگشتنی با ترم برگشتیم، مستقیم رفتیم مغازه ی عربا که نون بخریم. عربه هم از اون مدل نونا که ما میخواستیم نداشت، فقط یه دونه رب از اونجا ورداشتیم و دوباره رهسپار مغازه ی ترکای اول (که رفته بودیم گوشت نداشت!) شدیم. رفتیم اونم از اون مدل نون نداشت (آخه ما بار اول اصلا نگاه نکردیم که اگه نون داره بخریم، چون گفتیم از اون یکی ترکا که گوشت بخریم، خب نونم میخریم). خلاصه اونم از اون مدل نونی که ما میخواستیم نداشت و در واقع تموم کرده بود. یه مدل نون دیگه برداشتیم که باید خودمون دوباره میذاشتیم توی فر به مدت دو سه دقیقه.

نونا رو آوردیم و پختیم! خرت و پرت های بردنی و خوردنی، از قبیل میوه و چایی و آب و دوغ رو هم آماده کردیم و ریختیم توی کوله ها. یه کیک شکلاتی هم پخته بودم که تقریبا خوب شده بود، هرچند من خودم کیک شکلاتی دوست ندارم اصلا ولی خب این کیکه رو درخواستی پخته بودمنیشخند، تازه روشم با شکلات اضافی تزئین کرده بودم!

خلاصه، علاوه بر کوله ها، زغال و آتش زنه و منقلو برداشتیم (دست گفتم دیگه، بهش میگیم منقل؟ یه سه پایه است که قسمت بالاش یه جایی داره برای گذاشتن زغالا و روش هم یه چیز فلزی میذاریم که سیخ ها رو بذاریم روش). این منقل یه خرده بردنش سخته.

قرار شد همسر این منقلو بذاره پشت دوچرخه و زغالا رو هم نایلونشو آویزن کنه به دسته ی دوچرخه و بیاره و من و یکی از بچه ها هم با کوله هامون با اتوبوس بریم.

همسر با دوچرخه راه افتاد و ما هم رفتیم سمت ایستگاه اتوبوس. یه شیش هفت دقیقه ای صبر کردیم و اتوبوس اومد و سوار شدیم، هنوز یه ایستگاه نرفته بود که فهمیدیم بلیت نداریم (بلیتا رو همیشه چک نمی کنن، یه سری مامور هستن، یهویی توی یه ایستگاهی وارد اتوبوس میشن و بلیت همه رو چک می کنن و هرکی نداشته باشه باید جریمه بده، و چون اگه گیر بیفتی جریمه اش زیاده، همه همیشه بلیت دارن و معقول نیست که آدم بدون بلیت سوار بشه). خلاصه ایستگاه بعدی پیاده شدیم و این بار شیلنگ زنان حرکت کردیم به سمت قرارمون!

از اون طرف اون یکی دوستامون گفته بودن ما داریم با ماشین میایم و میایم دنبالتون ولی ما رد کردیم پیشنهادشونو و گفتیم ما با اتوبوس میایمنیشخند. خلاصه شدیم از اینجا مونده از اونجا رونده.

داستان به همین جا ختم نشد، حواسمون نبود یه تیکه از راهو هم اشتباه رفتیم! خلاصه وقتی ما رسیدیم همه اونجا بودن و ما آخرین نفرا بودیم.خیال باطل

به هر حال، مهم این بود که بالاخره رسیدیم. دیگه یه کمی کیک خوردیم و عکس گرفتیم و خوش گذروندیم.

بعدش رسیدیم به قسمت خونین و مالین ماجرا که همون تیکه کردن جیگر بدون دستکش باشه! نایلون فریزر دستمون کردیم و این جیگرایی که مثل ماهی از دستمون لیز میخوردنو سعی می کردیم تیکه کنیم. با کلی مشقت این کارم به انجام رسید و جیگرها رو کباب کردیم و نوش جان نمودیمخوشمزه. خییییییییییلی وقت بود جیگر نخورده بودم. خیلی خوب بود.

بعدش هم که دوباره بساط میوه و خوردنی و از این جور چیزا. حیف شد که هوا زود سرد شد و مجبور شدیم زود برگردیم. تقریبا ساعتای ده برگشتیم.

همه چی خیلی خوش گذشت، فقط بدترین قسمت ماجرا وقتی بود که رسیدیم دم در خونه و فهمیدیم که قفل دوچرخه نیست، حالا یا ورداشتن یا توی راه افتاده و گم شده. به هر حال خیلی حیف بود، اون قفلو 15 یورو پول داده بودیم، خیلی قفل خوبی بود.

نتیجه اش این شد که الان علاقه ی من و همسر باید بیشتر بشه و هیچ کدوممون بدون اون یکی نمی تونه با دوچرخه جایی بره، چون یه دونه قفل بیشتر نیست و دوچرخه ها دوتایی به هم قفل ان.مژه

بله، اینم یکی از راه های افزایش علاقه بین خانواده هاس!!چشمک

[ ۱۳٩٢/٥/٢٠ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب