یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز همسر داشت از برلین برمی گشت. یعنی کارش که ساعت 3 اینا تموم شد، بلافاصله برگشت. ماشینی که باهاش می اومد انقدر یواش بود که خیلی دیر می رسید. من از دانشگاه مثل همیشه، ساعت پنج حرکت کردم. به محض اینکه رسیدم خونه گفتم خب همسر هم الانا میاد دیگه، سریع یه کمی سیب زمینی گذاشتم آب پز بشه که باهاش کتلت درست کنم. همسر کتلت با برنجو خیلی دوست داره، خودمم دوست دارم. گفتم تازه از راه می رسه، براش یه چیزی درست کنم که دوست داشته باشه.

سیب زمینی ها رو که گذاشتم یادم اومد پیاز نداریم. ولی دیگه دیر شده بود. گفتم اشکالی نداره بدون پیاز می پزم. ان شاءالله که مزه اش بد نمی شه.

شنبه که گوشت خریده بودیم، هنوز بسته بندی نکرده بودیم! گوشت ها هنوز تو یخچال بودن. هر وقت گوشت می خریم، برای اینکه تا وقتی بسته بندی می کنیم خراب نشه، میذاریمش عقب یخچال، همیشه انگاری یخ می زنه اون ته، واسه همین مشکلی پیش نمیاد.

گفتم بذار با گوشت تازه درست کنم کتلتا رو. گوشتای فریزر باشه واسه بعدا. گوشتا رو که از یخچال درآوردم، یه تیکه خراب شده بود!!! دیدم روش خاکستریه، گفتم شاید به دلیل نبودن اکسیژن این طوری شده، باز کردم بسته رو دیدم همش این طوریه. یه مقدار خیلی خیلی کمیش قرمز بود هنوز، ولی دیگه اونا رو هم ریختم. گفتم معلوم نیست چطوری باشه، درسته قیافه اش سالمه، ولی ممکنه اونا هم فاسد باشه، هنوز ظاهرش پیدا نباشه.

بعدش هم سریع یه بسته گوشت چرخ کرده از فریزر در آوردم و کتلتا رو باهاش درست کردم. اون یکی بسته ی گوشت که گوشت خورشتی قطعه قطعه شده بود، سالم بود. برام تجربه شد که آدم هیچ وقت نباید گوشت تخفیف خورده بخره، مخصوصا از ترک ها!! بارها تو مغازه ی ترک ها دیدیم مثلا کالباس ها رو گذاشته ده سنت. نگاه که می کنی می بینی تاریخ انقضاش گذشته خنثی. این گوشت ها هم بعید نیست تاریخ مصرفشون گذشته باشه از نظر علمی و منطقی، ولی خب چون برچسبی روشون نیست، آدم نمی تونه بفهمه سالمن یا نه.

خوشحالم که گوشتا رو همون روز اول نذاشتم تو فریزر. چون بعید نیست حتی همون موقع هم اینا خراب بودن!! فقط نمود ظاهری نداشتن.

ولی اون یکی گوشتا که تخفیف خورده نبودن، سالم بودن و سالم هم مونده بودن.

به هر حال اینم یه تجربه ی دیگه ی ما از این ترکای اینجا!

کتلتا و برنجو راست و ریس کردم، بعد یه سر به گوشیم زدم، دیدم همسر نوشته حالاحالا ها نمی رسه. کتلتا و برنج پخت، من خاموش کردم. ظرفا رو شستم، آب گذاشتم تصفیه بشه برای چایی. همسر همچنان نیومده بود! ساعت نه به همسر زنگ زدم، گفت دیگه نزدیکای خونه است.

رفتنی با یه ماشینی رفته بود با سرعت 240، انقد زود رسید که من اصلا باورم نمیشد. یعنی قرار بود از اینجا ساعت 2 راه بیفتن. همسر یک و ربع از خونه راه افتاد. چون یکشنبه ها قطارها دیربه دیرتر میان. ساعت پنج دقیقه به دو تو وایبر بهم زد ما فلان جاییم. اونجایی که میگفت کجا بود؟ یه جایی پنجاه کیلومتر دورتر از شهر ما تعجب.

گفت طرف همون ساعت یک و ربع اینا بهش زنگ زده گفته کجایی؟ همسر هم گفته دارم میام (قرارشون ایستگاه مرکزی قطار بود). گفته بود پس تو نمی خواد بیای سرقرار. ما الان میایم خودمون تو رو ورمیداریم. فلان جا وایستا. همسر هم وایستاده بود، اومده بودن سوارش کرده بودن، تا ساعت دو هم که گفتم پنجاه کیلومتر رفته بودن!

به جاش، برگشتنی لذت این سفر سریعی که رفته بود، کوفتش شد طفلکی! از بس که ماشینه یواش می اومد. اینجا سرعت صد و ده اصلا عادی نیست، خیییییییلی یواش حساب میشه. دیگه ماشینای کاملا عادی و معمول 160 تا رو میرن، اونم وقتی که عجله ندارن و میخوان واقعا با سرعت معمولشون برن. نه اینکه ماشینشون این ته سرعتش باشه.

به هر حال، قسمت همسر هم این بود این دفعه تو مسافرتش دیگه چشمک.

خلاصه، همسر خوش خوشان ساعت نه و نیم اینا رسید خونه. اولین چیزی که دید هم همون گوشتای خراب شده بود نیشخند، آخه هنوز نریخته بودمشون تو سطل آشغال.

تا همسر لباساشو عوض کرد، من غذا رو آوردم و سفره رو چیدم. چقدر هم که غذامون بد و مسخره شده بود!! اصلا فکر نمی کردم کتلت بدون پیاز اینقدر مزه ی کوکو بده! ولی خب میداد نیشخند. توصیه میکنم شما از این کارا نکنین. همون کوکو درست کنین آبرومندانه تره.

---

امروز اومدیم مثلا رزومه ی همسرو آپدیت کنیم و پرینت بگیریم، واسه جایی لازم داشت. همیشه ما فقط پی دی اف می کردیم فایلو، می فرستادیم هرجا می خواستیم. این دفعه گفتیم بذار یه پرینت واقعی هم بگیریم. ببینیم تو واقعیت چه شکلیه نیشخند. پرینت که گرفتیم با پرینتر معلوم شد که از پایین و بالا یه هوا فضای خالی هست!

اومدیم اینو درست کنیم، هی درست نمیشد. هی ما تغییر میدادیم، هی برمی گشت به فرمت اولیه. یعنی فک کنم ما بیست تا پرینت گرفتیم، ولی همچنان بدون تغییر پرینت می گرفت.

من یه تزی دادم گفتم بعضی وقتا سایز کاغذو دیدین به صورت پیش فرض letter انتخاب کردن. گفتم بیا اونو از A4 دربیاریم، بزنیم رو Letter ببینیم چه شکلی میشه.

یعنی اصلا داغون شد همه چی! پرینتر دیگه کار نمی کرد نیشخند. یه ساعت باهاش وررفتیم. معلوم شد وقتی میذاری رو حالت Letter، پیش فرض پرینتر ما (که مارکش Brother ه)، اینه که برگه باید به صورت دستی بهش داده بشه. خودش اتوماتیک از قسمت برگه هاش برگه برنمی داره. باید از یه شیار خاصی که مال برگه دادن دستی هست، خودت بهش برگه بدی.

دستی برگه دادیم دیدیم پرینت زد. حالا هرچی ما گشتیم و طبق چیزایی که پیدا کردیم، تنظیماتو عوض کردیم به اولیه درست نشد که نشد. هرچی تنظیماتو درست می کردیم، دوباره برمی گشت به حالتی که نیاز داشت دستی بهش برگه بدیم.

آخرش همسر گفت بیا از restore point استفاده کنیم. سیستمو کلا برگردونیم به دو ساعت پیش. آخه من با لپ تاپم پرینت می گرفتم درست بود، دستگاه درست کار می کرد. ولی سیستم لپ تاپ همسر کلا به هم ریخته بود.

نزدیک ترین restore point ای که رو لپ تاپ همسر بود، مال هفت دسامبر بود، یعنی پریروز. همسر خودش حساب و کتاب کرد، دید کار خاصی تو این دو روز نکرده با لپ تاپش که حروم بشه. سیستمو برگردوندیم به دو روز پیش درست شد نیشخند. اینم وقتی دخترمعمولی مهندس میشود چشمک.

حالا بعدش همچنان مشکل پابرجا بودخنثی. رزومه ی همسر همچنان تو حالت پرینت یه هوا فضای خالی داشت. نتیجه اش این شد که دیدیم به صرفه تره بشینیم دستی خودمون درست کنیم صفحه هامونو. تو رزومه ی فعلی که خیلی هم پیچیده طراحی شده (!!)، همه ی متن ها توی جدولن. دست زدن بهش خیلی سخته. یه جمله رو تغییر بدی، نصف جدول به هم می ریزه، بالا و پایین میشه. صفحه هاش جا به جا میشه.

حالا، الان همسر نشسته داره دوباره رزومه شو دستی می نویسه نیشخند.

---

اینم چیزایی که من امروز یاد گرفتم در زمینه ی پرینتر (یه وقت دیدین یه زمانی به دردتون خورد):

1) بعضی پرینترها، مثل پرینتر ما، اصلا اجازه نمی دن چیزی رو بدون حاشیه پرینت بگیرین. یعنی حتی وقتی شما میگین میخوام حاشیه ام صفر اینچ باشه، پرینتر به صورت پیش فرض یه حاشیه ای رو در نظر می گیره.

2) بعضی پرینترها، مثل پرینتر ما، حالت پیش فرضشون برای پرینت گرفتن نامه و پاکت (letter and envelop)، حالتی هست که بهش میگن Manual feed. یعنی باید دستی برگه رو بهش بدین. تو این حالت، حتی اگه صد تا برگه هم داشته باشین تو پرینتر، از اونجا برگه ورنمیداره. یه شیار باریک هست که فقط یه دونه برگه می تونین ازش بدین تو. همین که شما برگه رو بدین تو، خودش بقیه شو از دستتون میکشه تو و همون یه دونه برگه رو پرینت میزنه. برای دومی دوباره خودتون باید بهش برگه بدین از همونجا.

3) یادتون نره، وقتی مشکلی پیش میاد و میخواین درستش کنین. حتما قبل از اینکه پرینتر رو دوباره امتحان کنین، قبلش هرچی پرینت ناموفق قبلی داشتین کنسل کنین که یهویی صد تا دستور پرینت اجرا نشن.


[ ۱۳٩۳/٩/۱۸ ] [ ۱:٤٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب