یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب از وقایع اتفاقیه ی امروز می خوام براتون بگم!

صبح طبق معمول دوشنبه ها یه کمی زودتر بیدار شدیم که من برسم صبحونه بخورم و راه بیفتم. واسه صبحونه هم که دفعه های پیش که رفتیم خرید یه خورده سر کیسه رو شکل کردیم و صبحونه هامون متنوع شده چشمک. البته کره اش ثابته! خورشتش ناثابته! گاهی کره رو با نوتلا می خوریم، گاهی با عسل (همون عسل تلخا!)، گاهی با مربا. این آخری که دیگه واقعا آخر سر کیسه رو شل کردن بوده! آخه مربای ایرانیه.

حالا بگذریم. در حین خوردن صبحونه من لپ تاپمو روشن کردم تا ایمیلامو یه چک بکنم قبل از رفتن و یه سری هم به این ور اون ور نت بزنم. دیدم یکی از بچه ها ایمیل زده. همون که امروز ارائه اش بود و گفته بود من تا آخر هفته نمی تونم اسلایدامو آماده کنم.

ایمیل زده بود که من مریضم، نمی تونم ارائه بدم. حالا ارائه ی من چی میشه؟! اصلا هم لحن کلامش طوری نبود که مثلا بگه درسو حذف کنم ها! دقیقا طوری که من برداشت کردم که من کی باید ارائه بدم؟ یعنی به نظرم اومد بالقوه انتظار داره من حتما براش تاریخ دیگه ای تعیین کنم که بیاد و ارائه بده.

واقعا با اون چک و چونه هایی که اون زده بود، من اصلا نمی تونستم باور کنم راست میگه! واسه همین ایمیلو جواب ندادم، تا برم دانشگاه از هم اتاقیم بپرسم. آخه اون پست داکه و بالاخره دو تا پیرهن بیشتر از من پاره کرده چشمک.

موضوعو بهش گفتم که از اول تا آخر چی شده. اولین سوالی که پرسید این بود که تو باور می کنی؟ به نظرت راست میگه؟! گفتم نمی دونم والا. حالا من چیکار کنم؟

گفت اگه می خوای باهاش راه بیای، بهش بگو یه برگه از دکتر بیاره و اون وقت تو بهش یه تاریخ دیگه فرصت بده. اما اگه نمی خوای راه بیای - که ایرادی هم نداره این کارو بکنی -، بهش بگو با همون برگه ی دکتر بره اداره امتحانات، درسشو حذف کنه. این طوری حداقل درسو نمی افته. کلا حذف پزشکی کرده انگاری.

منم بهش ایمیل زدم. جواب داد آخه دکتر به من تجویزی نداد، فقط چند تا قرص داد. (اینجا دکتر که میرین، دفترچه بیمه ندارین، فقط یه کارت بیمه دارین که کل اطلاعات شما اونجا هست. دارو رو هم دکتر توی یه برگه می نویسه براتون که اونو تحویل دارخونه می دین. بنابراین وقتی شما از دکتر میاین بیرون هیچ مدرکی ندارین که نشون بده شما دکتر بودین. اگه مدرک بخواین باید بهشون بگین). منم بهش گفتم شما برو با منشیش صحبت کن، خودش می دونه چی باید بهت بده.

دوباره جواب داد خب اگه اصرار داری، باشه من فردا میرم می گیرم این برگه رو. منم بهش گفتم اصراری نیست فردا بری. این آخرین جلسه ی امسال بود. تا سال بعد یه عالمه وقت داری. هر وقت دوست داشتی برو! و به این ترتیب چک و چونه های ما و این دانشجو فعلا پایان یافت لبخند.

--

الان که این جمله ی آخرو نوشتم یاد معلم زبان دبیرستانم افتادم (که ذکر و خیرشو بعدا براتون میگم). خییییییلی معلم خوبی بود و خیییییییلی هم سخت گیر. اصلا نمی شد دو درش کرد. خودش یه بار سر کلاس می گفت یکی از بچه ها می خواسته مثلا امتحان نده یا درس جواب نده یا یه همچین چیزی، گفته مامانم فوت کرده!! معلم ما هم نه گذاشته بود نه ورداشته بود، گفته بود آدرستونو بده میخوام بیام عزا!!

حالا منم فکر کنم اگه این پسره بگه دکتر همچین برگه ای بهم نداد، بهش میگم آدرس دکترو بده خودم میرم ازش می پرسم، مطمئن میشم اونجا بودی، همین برام کافیه.

البته اینم بگم اگه خودش تو ایمیلش حرفی از دکتر نزده بود، من اصراری نداشتم بره مدرک بیاره. یعنی مثلا اگه فقط گفته بود، مریض بودم، تو خونه بودم من قبول می کردم. ولی اون جور که اون گفت چهار روز پیش رفتم دکتر و سه روز همه اش استراحت کردم، گفتم خب حتما رفته که میگه دیگه!! حالا امیدوارم بالاخره بتونه گواهی بیاره و دروغ نگفته باشه!

--

خلاصه، بدین ترتیب کلاس امروز ما که قرار بود توش دو تا مقاله ارائه بشه، با ارائه ی یه مقاله به کار خودش پایان داد نیشخند. تنها بدیش این بود که من اصلا یادم نبود این آخرین هفته مه. فکر کردم هنوز یه جلسه ی دیگه دارم. نه کریسمسو بهشون تبریک گفتم، نه سال نوو!!

[ ۱۳٩۳/٩/٢٤ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب