یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 این پست به خاطر طولانی بودن شماره گذاری شده و تو چند تا پست نوشته شده. 

و اما محتوای پست:

اول شفاف سازی کنم، این استاده استاد من نیستا. ولی الان که توصیفش کنم شما می فهمین چه اعجوبه هایی تو دانشکده ی ما هستن و چرا من همیشه علی رغم مشکلاتی که با استادم دارم همیشه شکرگزارم چشمک.

قبل از اینکه بخوام قضیه ی الانو بگم، باید یه فلاش بک بزنم به دو سال پیش، درست دو سال پیش، آخرین جلسه ی گروه قبل از کریسمس.

نه، نه، بذارین اول از قبل ترش بگم. اما قبلش یه اسم الکی برای استاد مورد بحث انتخاب می کنیم! فرض کنین اسمش الکس باشه.

اول که من اومده بودم، خب مسلما نام کاربری و رمز عبور خیلی قسمت های سایت دانشگاهو نداشتم. اون زمان این طوری بود که قسمت های مختلف رمزهای مختلفی داشت. اما الان درستش کردن، آدم با اسم کاربری و رمز عبور خودش که وارد میشه، به هرجا که لازم باشه دسترسی داره. دیگه این طوری نیست که مجبور بشی شصت را نام کاربری و رمز عبور حفظ کنی!

حالا بگذاریم. یه بار من از هم اتاقی اون زمانم تو دانشگاه (که الان تو دانشگاه دومم دوباره هم اتاقیم شده!) پرسدیم فلان صفحه رمزش چیه؟ بهش دسترسی ندارم. گفت رمزش هست الکس (دیگه هی نگم اسم همون استاده است دیگه). پس وردش هم هست فلان (اسم یه مسابقه ی ورزشی).

گفتم خب این چه یوزر و پسوردیه؟!! آدم یوزر و پسورد رسمی صفحه ی دانشگاهو که همه بهش دسترسی دارن میذاره اسم خودش؟ پسوردشو که واقعا هیچ ایده ای نداشتم چرا اونه.

جوابی که بهم داد این بود که خب الکسه دیگه!

اونجا من فهمیدم که به وضوح مشخصه کسی جرئت نداره به این استاد چیزی بگه!

بعدها هم من فهمیدم که الکس تو اون مسابقه ی مذکور چندین دوره شرکت می کرده و خیلی علاقه منده به این ورزش، واسه همین هم پسورد اون صفحه ی دانشگاه همونه!!

از این قضیه هنوز چیزی نگذشته بود که من متوجه شدم تو ترم های مختلف ساعت جلسه ی گروه متفاوته. تابستونا ساعت 4 تا 6. زمستونا 6 تا 8!!

دوباره من به هم اتاقیم گفتم خب این چه ساعت گذاری ایه؟!! زمستونا که زود شب میشه گذاشتین 6 تا 8. تابستونا 4 تا 6؟!! خب برعکسش کنین.

گفت خب الکس تعیین کرده دیگه. تو اگه دوست داری پیشنهاد بده عوضش کنن!

اونجا معلوم تر شد که چیزی که این استاد تعیین می کنه به هیچ وجه قابل تغییر نیست.

بعدها چند بار که با بچه ها صحبت می کردیم، برای من معلوم شد که بچه ها از این استاد می ترسن. بچه ها که میگم منظورم همین خودمون، بچه های دکترا بود. آخه اگه بچه های لیسانس یا ارشد بترسن خب معقول تره. هرچی باشه طفلکی ها انقدر خودشونو نسبت به استاد پایین تر می بینن که بعید نیست حس ترس داشته باشن. اما دانشجوی دکترا تو آلمان همکار استاد حساب میشه، نه زیردستش. ( اینو بارها استاد من به من گوشزد کرده. واسه همینم هست که توقعشون از آدم زیاده. همیشه میگه تو باید بگی چیکار کنیم. تو دانشجوی ارشد نیستی که از من می پرسی چیکار کنیم).

حالا بگذریم. من هیچ وقت حس خوبی نسبت به این استاد نداشتم. آخرین جلسه ی گروه قبل از کریسمس بود، درست دو سال پیش. یکی از بچه ها ارائه داشت. از اونجایی که باید یه مقاله هم آماده می کرد، نرسیده بود خوب آماده کنه.

ارائه اش خیلی بد بود. خیلی منصفانه بخوام بگم. یعنی مشخص بود آماده نکرده اصلا. هی مجبور میشد بره رو تخته چیزی بنویسه! (احساس می کنم این خاطره رو قبلا گفتم، اگه قبلا خوندین، ببخشید دیگه، من هرچی گشتم پیداش نکردم که مطمئن بشم گفتم، واسه همین دوباره میگم نیشخند).

تقریبا یه ساعت از ارائه اش گذشته بود و هنوز اسلایداش به نصف نرسیده بود. ارائه ی نرمال برای جلسه ی گروه 45 دقیقه تا یه ساعته. همش زیادی می رفت تو جزئیات.

یهو الکس به کسی که ارائه میداد گفت من می تونم یه چیزی به بقیه بگم؟ اونم گفت بگو. الکس گفت به نظر من ما وقتمونو داریم تلف می کنیم که اینجا نشستیم! (رو به ارائه دهنده ادامه داد: بهتر نیست reschedule اش کنیم (دوباره برنامه ریزی کنیم) یه بار دیگه بیای ارائه بدی؟

همه شوکه شدن! هیچ کس حرفی برای گفتن نداشت. انتقاد انقدر مستقیم؟!!! انقد نامودبانه؟

ارائه دهنده هم (خدا رو شکر مثل من پپه نبود!) برگشت گفت، خب من مشکلی ندارم که یه بار دیگه بیام ارائه بدم. اما اول بذار نظر جمعو بپرسیم ببینیم همه موافقن با این کار یا نه؟

اگه فکر می کنین الکس چنین چیزی رو قبول کرد سخت در اشتباهین! الکس دوباره به صراحت گفت ولی به نظر من ما داریم وقتمونو تلف می کنیم که اینجا نشستیم. اصلا نظر پرسیدن نداره!! تو اصلا آماده نیستی.

یعنی دیکتاتوری محض و فردی دیگه!

یکی از بچه ها بود (آقا بود) که وقتی من اومدم اینجا، اون مرخصی بود چون بچه اش تازه به دنیا اومده بود و اون روزا تقریبا اولین روزهایی بود که اومده بود جلسه ی گروه. برگشت رو به الکس گفت به نظر من این بهترین ارائه ای نیست که ما تا حالا دیدیم. ولی چون زحمت کشیده و یه چیزی رو آماده کرده، بهتره بهش اجازه بدیم ارائه شو تموم کنه.

فضا به قدری سنگین بود که هیچ کس حتی جرئت تایید کردن حرف این پسره رو هم نداشت! شاید فکر کنین بی جرئتیه بچه ها بود، ولی اگه تو فضا بودین متوجه می شدین چی میگم.

تک و توک بچه ها تاییدش کردن و نتیجه این شد که بهش بیست دقیقه وقت بدن که ارائه شو تموم کنه. با این که دختره خیلی خیلی سعی کرد خودشو حفظ کنه و اگه من بودم قطعا زده بودم زیر گریه و رفته بودم! ولی آخراش اشک تو چشاش حلقه زده بود و ترجیح میداد رو به پاورپوینتاش حرف بزنه تا رو به شنونده ها!

آخرش هم بیشتر از نیم ساعت طول کشید ارائه اش تا تموم شد و بعد از بیست دقیقه اش من هی نگران بودم که الکس الان دوباره یه چیزی بگه!! ولی خدا رو شکر بر هوای نفسش غلبه کرد احتمالا چشمک و چیزی نگفت!

آخر ارائه اش هم گفت کریسمس همتون مبارک و سال خوبی داشته باشین. بعدش خیلی هامون رفتیم پیشش و دلداریش دادیم ولی خب قطعا نمی شد دل شکسته شو جمع کرد. آخر سال، دم کریسمس، دم تعطیلات مطمئنا فکر این ارائه راحتش نمی ذاشت و عملا تمام تعطیلاتش خراب می شد.

بعد از اون اتفاق، یه ایمیل از طرف بچه ها اومد (فقط برای بچه ها) که بیاین یه قرار با هم بذاریم و راجع به این موضوع بحث کنیم. جلسه ی گروه مال "ما"ئه. نه مال استادا. قراره ما چیزی یاد بگیریم، نه اونا. پس ما باید تعیین کنیم چطوری باشه.

[ ۱۳٩۳/٩/۳٠ ] [ ٢:٢٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب