یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

ایمیلی که تو پست قبلی گفتم منجر به یه قرار بین بچه ها شد که قرار شد نتیجه اش به سمع و نظر استادا برسه! وقتی رفتیم سر قرار، یه کمی راجع به همین موضوعا بحث کردیم. یکی از بچه ها (همون هم اتاقی دانشگاه من که سال چهارم درسش بود) گفت که چند سال پیش که ما این جلساتو شروع کردیم، قرار بود یه محیط خیلی آروم و دوستانه باشه که ما بفهمیم هر کس رو چی کار می کنه. اما الان جو یه طوری شده که انگاری این جلسه محلیه برای خودنمایی استادا که هر کس نشون بده بچه هاش چقد خوبن! استادا به این وسیله همدیگه رو می کوبن، هرچند توی جلسه ممکنه هیچ بروزی نداشته باشه.

یعنی بعدا تو پشت صحنه هایی که ما نمی بینیم این موضوع برای استادا خیلی مهمه که دانشجوشون چطور ارائه داده! اینه که الان جو خیلی بد شده. همه ی ما استرس داریم موقع ارائه مون. همه مون می ترسیم.

خلاصه، مصوبات جلسه این شد که هر جلسه باید یه مدیر جلسه داشته باشه که تعیین کنه کی جلسه قطع بشه و کی ادامه پیدا کنه؟ مثلا اگه یه سوالی که بعد از ارائه پرسیده میشه خیلی کش دار بشه، مدیر جلسه میگه، بقیه شو بذارین برای بعد از اتمام جلسه و الان هر کس سوال دیگه ای داره بپرسه.

علاوه بر اون قرار شد ده دقیقه اول بعد از ارائه مخصوص بچه های دکترا باشه. چون وقتی استادا شروع می کنن به سوال های خفن پرسیدن، دیگه بعدش کسی روش نمیشه سوالای ساده تر بپرسه و این طوری یه عالمه سوال تو ذهن بچه ها می مونه، ولی پرسیده نمیشه.

هم چنین قرار شد هر کس قبل از ارائه اش چکیده ای از چیزی که می خواد ارائه بده + (در صورت وجود) مقاله ی خودشو که مرتبطه یا چند تا مقاله ای که خوندنش مفیده برای فهم ارائه رو ایمیل کنه.

یه قراره دیگه هم این بود که اولین جلسه ی هر ترم، یه جلسه ی معارفه باشه که بدونیم کی تو گروه جدیده، کی قدیمی. هرکی رو چی کار می کنه؟ کی ها تازه اومدن؟ و خلاصه اینکه بتونیم همون بشناسیم.

بعد از این جلسه، یه جلسه گذاشتیم با استادا که همین موضوعا رو بحث کنیم. همه ی این موارد تصویب شد. اما دو تا موضوع دیگه هم بود که راجع بهش بحث کردیم و اون اجباری بودن یا اختیاری بودن حضور در جلسات بود. یکی دیگه هم زمان جلسه بود که چرا زمستونا این قدر دیره؟ بذاریمش زودتر.

در مورد اولی که یه عالمه بحث شد و آخرش این شد که جلسه اجباری نیست اما strongly suggested ه. اما در مورد دومی نتیجه این شد که ساعت ها همونی که بود می مونه. چرا؟ جوابش معلومه. چون الکس این طور می خواست! تمام گروه به جز الکس موافق تغییر ساعت جلسه بودن ولی خب در نهایت نظر، نظر الکس شد!!

در مورد بقیه ی مصوبات مثل فرستادن مقاله و این حرفا هم به جز چند باری این موضوع رعایت نشد نیشخند و تنها چیزی که هنوز داره اجرا میشه وجود مدیر جلسه ای هست که جلسه رو کنترل کنه.

از اون اتفاق به بعد هیچ وقت جو ارائه ها خوب نبود. یعنی همیشه وقتی با بچه ها صحبت می کردیم، هر کس ارائه داشت بیشتر استرس داشت!!

از اون اتفاق دو سال گذشت و شد سال 2014. جلسه ی آخر سال، یکی از دانشجوهای الکس ارائه داشت. به جز بچه های گروه خودش (که اونا هم همه شون نبودن)، فقط من بودم و یه نفر از بچه های اون یکی استاد. یعنی کلا هفت هشت نفر.

ارائه اش تموم شد و اومدیم خونه.

برای اینکه ادامه ی قضیه رو براتون شفاف کنم. اینو بگم گروه ما کلا سه تا استاد ثابت داره که اینجا پوزیشن دارن: الکس و دو تا استاد دیگه (یه خانوم، یه آقا). استاد منم که کلا الان دیگه حساب نمیشه چون از اینجا رفته.

دانشکده مون هم یه خورده عجیب غریبه. الکس توی یه ساختمون دیگه است کلا. قبلا مثل اینکه الکس و یکی از استادا (خانومه) با هم یه گروه بودن. اون یکی استاده گروهش جدا بوده. بعدا شدن یه گروه. نمی دونم فلسفه اش چی بوده.

حالا ادامه ی ماجرا. عملا از بین استادای موجود تو دانشکده به جز الکس، فقط یه دانشجوی یکی از استادا اومده بود. اون یکی استاد (آقاهه) نه خودش اومده بود، نه هیچ کدوم از دانشجوهاش.

فردای ارائه، الکس ایمیل زده به همه که ارائه ی دیروز با اینکه خیلی خوب بود و فلانی (اسم دانشجوی خودش)، خیلی شایستگی بیشتری داشت از نظر تعداد حضار ارائه اش، ولی خب خیلی ها نیومدن.

من حتی با فلانی (اسم استادی که کلا نیومده بود) صحبت کردم، گفته من وقت ندارم بیام جلسات گروه (آخه بیچاره کلا فیلد کاریش هم با ماها فرق داره و هیچ شباهتی کارش به کار ما نداره). حالا که تو جلسه های ما رو نمیای، باید بگم منم از این به بعد جلسات شما رو نمیام خنثی.

اصلا حالا که این طوری شده، من و فلانی (اون استاد خانومه) با هم یه سری جلسات گروه می ذاریم، شما جلساتتونو جدا کنین. مثل قبل!

--

هیچی دیگه، الان فقط خواستم آشنا بشین با شرایط که بدونین، همیشه بدتری هم هست چشمک. این استادو که می بینم، می بینم استاد من ماهه واقعا!! این کجا، اون کجا؟!!

البته اینم بگم که این استاد با دانشجوهای خودش خیلی خوبه. ولی کلا علاقه داره به حال گیری از دانشجوهای بقیه ی استادا. حتی یه بار یکی از دانشجوهاش می گفت یه بار یکی از دانشجوها رو قرار بوده بفرسته یه جا بره یه جلسه ای، گفته برو خوب سوال کن از طرف. حالشو بگیر!!

--

ایمیلی که زدو فقط یکی از استادای غیرثابت دانشکده جواب داد. دو تا نکته ی خیلی معقول گفته بود. اول اینکه گفته بود این جلسات بخشی از یه پروژه است (پروژه ای که دانشگاه از یه ارگانی گرفته). از اونجایی که فلانی (استادی که نیومده بود) دیگه عضو اون پروژه نیست، منطقی هست که جلساتشم نیاد.

علاوه بر این گفته بود ممکنه نظر مردم راجع به کارهای "مرتبط" متفاوت باشه. ما تو این جلسات شرکت می کنیم که کارهای مرتبطو گوش بدیم. اون استاده هم که گفتم کارش بیچاره خیلی با ما فرق داره.

--

همین دیگه. کس دیگه ای جرئت نکرده جواب بده هنوز نیشخند. البته من خیلی فکر کردم که بهش جواب بدم چون کارهاش خنده دار و بچه بازی و لج بازیه و شاید لازم باشه یه بار تو عمر بیش از پنجاه ساله اش از یکی بشنوه که کارش اشتباهه!! ضمن اینکه شاید اگه کسی جواب نده حق و ناحق بشه.

ولی آخرش به این نتیجه رسیدم که جواب دادن به همچین آدمی کار درستی نیست! کارهای معقولو آدم باید با آدمای معقول انجام بده. این آدم قبلا ثابت کرده که حرف کسی رو قبول نداره. پس من چرا آب تو هاون بکوبم؟! ضمن اینکه استادی که بیشتر از همه مورد طعن قرار گرفته، خودش قبلا جوابشو به طرف داده و اگه اصراری به جواب ایمیلی داشت، خودش جواب میداد.

در مورد کسایی که نیومدن سر ارائه هم که من اصلا جزوشون نبودم. من همیشه مرتب رفتم. پس نمی تونم از اون آدما دفاع کنم، چون واقعا نمی دونم دلیل اونا برای نیومدن چی بوده.

هرچند به شخصه از همون کریسمس دو سال پیش بدون کوچک ترین علاقه ای تو جلسات گروه حاضر شدم و عدم علاقه ام هم مطلقا به دلیل جوی بود که خود همین شخص ناشخیص به وجود آورده بود!!

خیلی خوشحال بودم که سر ارائه ی من تمام مدت خواب بود! البته سر ارائه ی همین دانشجوی خودش، پنج شنبه، هم نصفشو خواب بود!! من چند بار نگاش کردم. ولی خب شاید اصرار داره بقیه هم خوابشونو نگه دارن بیان اونجا بخوابن چشمک.

 

[ ۱۳٩۳/٩/۳٠ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب