یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز عصری دوستامون زنگ زدن گفتن بیاین خونه ی ما. از اونجایی که همسر یه کمی کار داشت، بهشون گفتیم مشورت کنیم، بهتون خبر میدیم. نتیجه این شد که بریم، ولی زیاد نمونیم مثل همیشه! زیاد نمونیم یعنی قبل از دوازده دیگه رفع زحمت کنیم نیشخند.

دوباره بهشون زنگ زدم، گفتم میایم. قرار شد ساعت 7.5 8 اونجا باشیم. قطارا رو چک کردیم، تصمیم گرفتیم یه جوری بریم که تقریبا ده دقیقه به هشت اینا می رسیدیم.

وقتی رفتیم اون یکی دوستامون قبل از ما رسیده بودن. مهمونی خوبی بود، خیلی خوش گذشت، اونم با عدس پلو با گوشت قلقلی لبخند.

این دفعه بر خلاف همیشه بازی نکردیم. به جاش حرف زدیم. بعضی از حرف هایی که زده شد برای من خیلی جالب بود، چون مجبورم کرد یه کمی به خودم فک کنم.

بحث راجع به پزشک اصالتا ایرانی ای بود که از بچگی (اگه درست یادم باشه) اومده اینجا و الان خیلی موفق و خیلی هم پولداره. نمی تونم بگم درآمدش چقدره، اما یه جوریه که دیگه خرید خونه ی فلان مدل و ماشین آخرین سیستم براش مطرح نیست، یعنی اینا اصلا براش پولی نیست.

حالا بحث سر این بود که این جور آدما پول بیشتر می خوان چیکار؟ یعنی اگه طرف مثلا ماهی (مثلا دارم میگم ها، نه در مورد اون شخص خاص) بیست هزار یورو درآمد داشته باشه، دیگه چرا هی باید علاقه مند هم باشه پول در بیاره؟ اصلا بیشتر از یه حدی، آدم دیگه پولو می خواد چیکار؟ باهاش میخواد چی بخره؟

یکی از بچه ها می گفت من نگرش این دکتره رو دوست دارم. هیچ وقت قانع نمیشه به چیزی که الان هست، همیشه دوست داره همه چیزو بهتر کنه، بیشتر کنه. کلا وسعت فکرش زیاده، بلند پروازه.

می گفت منم همین بلندپروازی رو دارم، ولی نه در این جهتی که دکتر داره.

اون موقع دیگه دم در بودیم و داشتیم خداحافظی می کردیم که به اتوبوس برسیم. ولی بعدا من برام سوال شد من خودم واقعا در چه جهتی دوست دارم هی همه چی رو بهتر و بیشتر کنم؟! یعنی چه چیزی هست که من هی دوست دارم ازش بیشتر و بیشتر داشته باشم؟

جوابی که خودم تونستم به خودم بدم برای خودم خیلی جالب بود. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که من دنبال جمع کردن هیچی نیستم، دنبال پخش کردنم! و اون چیزی که دوست دارم ازش خیلی داشته باشم وقته، نه پول.

اتفاقا جالب بود که درست قبل از این مهمونی داشتم به این فکر می کردم که

اگه من بیشتر وقت داشتم یه بار واسه خواهر بزرگتر وقت میذاشتم بهش می گفتم چطوری مقاله بنویسه که هی مقاله هاش ریجکت نشه (البته با این وجود تعداد مقاله هاش هنوز از من بیشتره، اینجاست که میگن کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی نیشخند).

اگه من بیشتر وقت داشتم به مامانم کار کردن با کامپیوترو خوب یاد می دادم.

اگه من بیشتر وقت داشتم برای بچه هایی که دوست دارن فارسی رو یاد بگیرن، کلاس مجانی میذاشتم تو دانشگاه.

اگه من بیشتر وقت داشتم، وقتی می رفتم ایران می رفتم تو مدرسه های پایین شهر زبان یا عربی درس می دادم.

اگه من بیشتر وقت داشتم، خیلی کارا رو برای همسر انجام می دادم.

اگه من بیشتر وقت داشتم، می رفتم تو فلان موسسه ی خیریه ی شهرمون افتخاری کار می کردم.

اینایی که میگم همه اش چیزاییه که واقعا بهشون فکر کردما، منتها واقعا امکان پیاده سازی نداشتن. این جوری نیست که الان نوشته باشمشون.

اون پخش کردن هم که گفتم، فک کنم الان معلوم شد دیگه. دوست دارم همین یه ذره چیزی که بلدم پخش بشه بین همه، نمی خوام همه چی مال خودم باشه، اونم چیزی مثل دانش که به نظرم اصلا انحصاری بودنش خنده داره! آخه آدم اگه مالشو ببخشه می تونه بگه کم شد ازش، ولی آدم اگه به دیگران چیزی یاد بده که از دانشش کم نمیشه که!!

همیشه تو وجودم همین ترس وقت نداشتن هست. همیشه احساس میکنم چیز زیادی از عمرم نمونده. تو بهترین حالت که آدم بگه 60 70 سال وقت مفید داره، خب مگه 60 70 سال چقدره؟ تقریبا دو برابر همینی که تا الان گذشته. یعنی آدم تا همین الان نصفشو رفته. احساس میکنم شدیییییدا کمبود وقت دارم.

---

پی نوشت: اینایی که گفت هیچ کدوم نه فضیلت اخلاقی بودن، نه رذیلت اخلاقی. یعنی به نظر من نه علاقه به وقت گذاشتن برای دیگران فضیلت حساب میشه، نه پول جمع کردن رذیلت حساب میشه. گفتم که سوء تفاهم نشه.

تو مورد اول وقتی میشه راجع به فضیلت بودنش صحبت کرد که آدم واقعا اون کارو انجام بده و برای دیگران وقت بذاره و مورد دوم فقط وقتی رذیلت حساب میشه که با ضایع شدن حق دیگران باشه یا پولی که به دست میاد در راه بدی مصرف بشه.

این بحث صرفا مربوط به این بود که آدم از نظر "شخصیتی" به چه مدل بلندپروازی ای علاقه داره.


[ ۱۳٩۳/۱٠/۱٦ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب