در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و کلمه خدا بود...

نمی خواستم با این جمله شروع کنم، ولی نمی دونم چرا ناخودآگاه یاد این شعر افتادم که حتی نمی دونستم مال کیه. سرچش کردم، انگاری مال دکتر شریعتیه.

حالا بگذاریم. اتفاق مربوط به کلمه رو براتون بگم.

اون روز تو جلسه ی گروه استادی ارائه داشت که موسس دانشکده مون و در واقع موسس اصلی رشته ی ما تو آلمان بود. ارائه ی خوبی بود ولی من از مدل ارائه دادنش زیاد خوشم نیومد. حالا اینا رو هم ول کنیم. بریم بچسبیم به کلمه نیشخند.

ارائه اش اصلا ربطی به این حرفی که زد نداشت ها، فقط خواست یه مثال زده باشه.

می گفت برای هر فعلی ما یه ظرفیت مشخص می کنیم. مثلا یه فعل فقط فاعل و مفعول می خواد، این فعل میشه دو ظرفیتی. یکی دیگه فقط فاعل می خواد، این میشه یه ظرفیتی. حالا این ظرفیت ها تو همه چی هستن. همه چی مثل زبونه. فقط زبون حرف زدن نیست که یه زبونه، شیمی هم زبون خودشو داره. مثلا نگاه کنین، کربن بعضی جاها چهار تا ظرفیت داره، بعضی جاها کمتر، بعضی جاها بیشتر. تو شیمی، در واقع کربن (یا هر عنصر دیگه ای) کلمه ی زبونه. در واقع عناصر vocabulary این زبونن لبخند.

همین بود چیزی که می خواستم بگم. تا حالا هیچ وقت از این دیدگاه به علوم مختلف نگاه نکرده بودم. اصلا انگاری این حرفش دری از یه دنیای دیگه رو به روم باز کرد لبخند.