یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

چند وقت پیش یه بار اومدن برامون از این حسگرهای دود نصب کنن، ولی ما متوجه دری که زدن نشدیم و البته مطمئنیم که کسی در نزد! ولی بعد دیدیم برامون یادداشت گذاشتن که ما فلان روز اومدیم نبودین، دوباره فلان روز میایم، حتما خونه باشین.

امروز اون روز بود! تو برگه نوشته بود بین 8 تا 12 میان. صبح که بیدار شدیم، هنوز تو رختخواب بودیم که سر و صدای سوراخ کردن سقف همسایه مون بلند شد! فهمیدیم اومدن دونه دونه دارن خونه ها رو میرن.

یه چند دقیقه ای گذشت، احساس کردم طرف رفت! به همسر گفتم فک کنم طرف کلا رفتا! باز مثل اون دفعه نشه اصلا در خونه ی ما رو نزنن، یادشون بره؟ همسر درو باز کرد، آقاهه می خواست بره بالا، تو رودرواسی اومد خونه ی ما رو اول درست کنه نیشخند.

کل کارش پنج دقیقه بیشتر طول نکشید. سیستمشم خوب بود، با اینکه سقفا رو سوراخ می کرد، هیچی آشغال نریخت تو خونه لبخند. بعد از اینکه آقاهه رفت ما نشستیم با خیال راحت صبحونه خوردیم. بعدشم من نشستم سر درست کردن مقاله ام که انتظار داشتم امروز تموم بشه، ولی نشد!

ساعت 2 کلاس آلمانی/فارسی داشتم. زودتر ناهار خوردیم و من رفتم سر کلاسم. هر دو تا دوستم اومده بودن (بهتون که گفتم یه دختری هم اضافه شده الان به گروهمون که می خواد فارسی یاد بگیره لبخند).

امروز کلی فکمو از رو زمین جمع کردم . دختره آلمانی که زبون مادریشه، به غیر از اون انگلیسی، فارسی، عربی، ارمنی، فرانسوی و کاتالان* رو هم بلده!

خلاصه یه برگه گذاشت جلوی من، یه سری جمله رو به فارسی نوشته بود، می خواست تصحیحش کنم. نگاه کردم دیدم اصل جمله ها به کاتالان نوشته شده خنثی. گفتم خب بگو چی می خوای بگی، تا من درستش کنم!

خیلی تو گفتن جملات حال و گذشته مشکل داره. فارسی هم که قانون نداره. واسه همین خیلی سخته براش یاد گرفتنش. مثلا می پخت یا می پزه، می گفت یا میگه، می کرد یا می کنه. کلا نمی تونه تفاوت اینا رو تشخیص بده طفلکی.

ولی جالبه سرعت نوشتنش خیلی زیاده. غلط می نویسه ولی تند می نویسه، برعکس اون یکی که یواش می نویسه ولی درست می نویسه لبخند. نکته ی جالبش اینه که به وضوح مشخصه که با اون یکی فرق داره سبک یاد گرفتنش، مثلا مشخصه که کاملا آلمانی فکر می کنه، چون تفاوت أ و آ رو اصلا متوجه نمیشه. مثلا میگم بنویس "کار" می نویسه "کر" و به نظرش هم این دو تا یکیه!

حالا جالب ترش این بود که یه جمله نوشته بود شامل این کلمه بود "قَصر". اونایی که آلمانن یا آلمانی بلدن بگن این کلمه چی قرار بوده باشه؟ واقعا فکر می کنین چی منظورش بود؟!! "غذا". به جای "غ" که "ق" نوشته بود و خب عجیب نبود ولی بقیه اش علتاش این بود:

آلمانی ها er آخر کلمه رو "ا" می خونن. مثلا می نویسن immer (یعنی همیشه)، می خونن "ایما". اینم فک کرده بود وقتی آخر تلفظ کلمه "ا" داره، یعنی آخر نوشتنش er داره!

اون "ص" رو که نوشته بود (با فرض اینکه صدای "س" رو در نظر بگیریم و تفاوتی بین "س" و "ص" قائل نشیم)، علتش این بود که آلمانی ها اگه تو کلمه ای یه دونه s باشه، "ز" تلفظش می کنن. اگه بخوان s تلفظ بشه، دو تا s میذارن. حالا این دیده بود تلفظش "ز" هست، با خودش فک کرده بود پس باید حرف "س" رو بذاره. که حالا به چه دلیل به نظرش اومده صاد رو انتخاب کنه برای این صدا و نه سین رو، من دیگه نمی دونم!

خیلی برام جالب بود که این قدر به وضوح می تونستم پردازش ذهنیشو تو نوشتنش ببینم. تازه دارم می فهمم این عصب شناسی زبون عجب رشته ی قشنگیه لبخند.

جالب تر از اون باز بعدش بود. یه جمله نوشته بود "آنها دهانشان را می شویند". بهش گفتم به جای این می تونی بگی "آنها مسواک می زنند". گفت "آنها به مسواک می زنند؟" گفتم نه، "به" نداره.

بعد دیدم اون یکی براش توضیح میده میگه ببین فارسی ها برای ابزار از فعل "زدن" استفاده می کنن، بدون حرف اضافه. مثلا میگن گیتار می زنه. حالا مسواکم چون یه ابزاره، می گن مسواک می زنه!!

واقعا من خودم اصلا تا حالا از این دید به حرف زدنمون نگاه نکرده بودم!! کلا فارسی یاد دادن به این دو تا واقعا لذت بخشه لبخند.

خلاصه یه عالمه فارسی حرف زدیم و دیگه آلمانی صحبت نکردیم. البته من از اولش می خواستم بگم من امروز زیاد وقت ندارم، ولی خب اصلا یه جوری شد که نتونستم بگم.

کلاسم که تموم شد بلند شدم بیام خونه. نماز نخونده بودم، می خواستم حتما زودتر برگردم خونه. حوصله نداشتم برم وضوع بگیرم و برم نمازخونه. اومدم تو ایستگاه انقدرررر شلوغ بود که نگو. مثل اینکه خطها یه کمی به هم ریخته بود باز. قطار اول اومد، من نتونستم سوار شم از بس پر بود. البته خیلی های دیگه هم نتونستن. یه چند دقیقه بعدش یه قطار دیگه اومد که تقریبا خیلی خلوت بود. سوار اون شدم و اومدم خونه.

زنگ زدم، همسر درو باز نکرد. گفتم شاید رفته دستشویی یا داره نماز می خونه. یه چند دقیقه صبر کردم، دوباره در زدم، باز جواب نداد. زنگ زدم به گوشیش، جواب نداد، رو وایبر زدم، جواب نداد. یه ده دقیقه ای وایستادم، دیدم دیگه داره غروب میشه، نمازم دیر میشه. زنگ در همسایه رو زدم، باز کردن. منم رفتم زیرزمین، تو اتاق لباسشویی وضو گرفتم، همونجا هم نماز خوندم.

همیشه اتاق لباسشویی انقد کثیفه که نگو، اصلا ما به خاطر همین رفتیم لباسشویی خریدیم. ولی دقیقا صبح امروز مسئول تمیز کردن ساختمون اومد تمام راهروها رو تی خیس کشید و تمیز کرد. زیرزمینو هم قشنگ تمیز کرده بود و برق انداخته بود لبخند.

نمازمو خوندم، اومدم پشت در واحد خودمون. الان یه مرحله جلو رفته بودم دیگه چشمک. یه چهل دقیقه ای وایستادم خبری نشد. رفتم سراغ مسئول ساختمون که نبود. دیگه ساعت تقریبا 5 شده بود. برگشتم اومدم پشت در. بعد از یه ده دقیقه ای دیدم سر و کله ی همسر پیدا شد، رفته برای خودش قدم بزنه همین دور و بر لبخند.

دیگه در کعبه رو وا کردن و من اومدم تو چشمک. حالا دوباره باید برم بشینم سر مقاله ام ببینم می تونم تا فردا تمومش کنم لبخند.

--

*زبونی که تو کاتالونیا صحبت میشه. کاتالونیا به مرکزیت بارسلونا، قسمتی از اسپانیا حساب میشه کم و بیش، ولی یه جورایی اعلام استقلال می کنه و مثل اینکه خودمختاره یا می خواد بشه، خلاصه یه همچین چیزی. تو محیط آکادمیکشون اسپانیایی صحبت می کنن، اما مردم تو خیابون کاتالان صحبت می کنن که با اسپانیایی فرق داره.

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ ] [ ۸:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب