یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز مثل همیشه جلسه ی هفتگی گروه بود. از جلسه که برگشتم، ساعت 8.5 اینا بود. دیدم همسر مبلا رو جا به جا کرده! کلا دکوراسیون خونه رو تغییر داده. منم گفتم دستت درد نکنه لبخند.

آخه فردا شب مهمون داریم و به نظر همسر مبلا این طوری باشه وقتی مهمون داریم بهتره. مهمونامونم کس خاصی نیستن، همین دوستای خودمونن که تقریبا همیشه آخر هفته ها همو می بینیم. البته یه نفر دیگه رو هم دعوت کردیم که تنهاست. گفتیم اونم بیاد که هم جمعمون یه کمی گرم تر بشه، هم اون تنها نباشه.

--

هفته ی پیش که با استفادم صحبت کردم (اسکایپی بود قرارمون)، بهم گفت هفته ی بعد (یعنی این هفته) نمی تونه بیاد، گف اگه می خوای می تونیم چهارشنبه اسکایپی قرار بذاریم. تا اون موقع خلاصه ی تزتو برام بفرست. منم بهش گفتم نمی تونم تا چهارشنبه تمومش کنم. الان دارم مقاله مو می نویسم (هرچی رو یاد نگرفته باشم از فرهنگ آلمانی، این رک و روراست بودن و راحت حرف زدنشونو خیلی دوست دارم و کم کم دارم سعی می کنم استفاده کنم چشمک).

گفتم هر وقت بتونم برات می فرستم، ولی اول مقاله مو تموم می کنم. اونم گفت باشه. من تا چهارشنبه فقط تونستم مقاله مو تموم کنم، براش فرستادم و بهش گفتم که الان دارم روی چکیده ی تزم کار می کنم. هر وقت تموم بشه می فرستم.

پنج شنبه چکیده ی تزمو فرستادم. البته راستش قصد نداشتم اونقد زود بفرستم، گفتم باشه فعلا کارامو بکنم، تا هفته ی بعد که باهاش قرار دارم می فرستم. بعد باز با خودم گفتم کار امروز به فردا مفکن چشمک. خلاصه نشستم سریع نوشتم (خودمم انتظار نداشتم انقد زود تموم بشه)، براش فرستادم.

امروز صبح استاد ایمیل زده گفته میشه قرارمونو بندازیم ساعت 12؟ من حالم خوب نیست، می خوام برم دکتر، فکر نمی کنم تا ساعت 11 برگردم!! من این جوری شده بودم: تعجب. اصلا قرار نبود ما قراری داشته باشیم!! چهارشنبه رو که من گفتم نمی تونم، استادم که گف جمعه نیست!!

ایمیلم یه جوری زده بود که آدم تو رودرواسی می موند دیگه نیشخند. خب من چی بگم بهش؟!! من که کار خاصی نداشتم برای انجام دادن، فقط می خواستم نظرای استادو در مورد دو تا فایلی که فرستاده بودم بدونم، واسه همین گفتم باشه. برای من فرقی نداره. فقط بگو اسکایپی یا حضوری؟!

که دیگه جواب نداد. فک کنم اون موقع دیگه رفته بود. منم بنا رو بر این گذاشتم که قرار اسکایپیه و خونه موندم. ده دقیقه به دوازده بود، گفتم حالا نکنه حضوری بوده باشه منظورش. یه نگاه به جیمیلم کردم، دیدم یکی دیگه از بچه های دکتراش آنه. بهش گفتم ببین تو امروز با استاد قرار داری؟ گف نه، مریضه کنسل کرده. فهمیدم که منظور استاد اسکایپی بوده.

ساعت 12:12 ایمیل زد، گفت من یه کمی دیر میام. هر وقت بیام خودم بهت زنگ می زنم. منم گفتم اشکالی نداره. حدود یه ربع بعدش اومد. گف من هنوز فایلاتو کامل نخوندم، داشتم فایل چکیده ی تزتو می خوندم. می خوای صب کنی کامل بخونم، بعد بهت بگم کامنتامو یا الان بگم؟ گفتم نه، همین الان بگو نیشخند (گفتم که دارم روراست بودنو تمرین می کنم چشمک)، گفتم نکته های اصلیشو بگو. کلا چطوره چکیده اش؟ اصلا راضی کننده هست برای یه تز دکترا؟ و خلاصه از این حرفا. نکته های کوچیکش باشه برای بعد.

گفت به نظرم در کل خوبه، خیلی خوب شروع کردی و مشکلو گفتی و گفتی که تو می خوای چیکار کنی. ولی یه چیز دیگه هم بهش اضافه کن (یکی از مقاله هایی که نوشته بودم، اصلا هیچی راجع بهش نگفته بودم توی چکیده ام). اصلا اونو به عنوان نوآوری تزت ارائه کن.

خلاصه که استاد از کار ما راضی، ما از حرفای استاد. ان شاءالله خدا هم ازمون راضی باشه چشمک. ان شاءالله اگه خدا بخواد قسمت های نشیب تزم داره رد می شه، به فرازاش می رسه! فقط امیدوارم آخرش فرود نیایم!! تو همون اوج خداحافظی کنیم فرشته.

مقاله مو هم که استاد کلا هنوز نخونده بود. گف می خونم بهت خبر میدم.

--

بعد از تموم شدن حرفام با استاد، رفتم سراغ آبگوشتی که از صبح بار گذاشته بودیم. جای شما خالی، درستش کردیم و خوردیم، خیلی هم خوشمزه بود.

فقط برام تجربه شد که برای آبگوشت گوشت گردن نخرم. یکی بهمون این توصیه رو کرد، ما هم همین کارو کردیم، ولی به نظرم اصلا خوب نبود. آخه اصلا گوشت نداشت انگاری، همش استخون بود!

البته ما که سالی یکی دو بار بیشتر آبگوشت نمی خوریم، امیدوارم یادم بمونه تا دفعه ی بعد لبخند!


[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٦ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب