یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

چند روز پیش سالگرد عقدمون بود. البته ما برای عقدمون مراسم خاصی نداشتیم، فقط رفته بودیم محضر ولی به هرحال سالگرد که داره!!

من که کلا یادم رفته بود، عصری تازه یادم اومد، به همسر تبریک گفتم نیشخند. ولی همسر گفت یادش بوده و برای من برنامه ی سورپرایزی تدارک دیده، ولی برای آخر هفته. آخه اصل سالگرد ازدواجمون وسط هفته بود. منم گفتم باشه لبخند. می خواستم کیک درست کنم، ولی راستش حسش نیومد هر کار کردم!! این شد که کیکم گذاشتم همون آخر هفته و بعد از سورپرایز شدن درست کنم چشمک.

امروز همسر گف بریم سلف دانشگاه با هم. خیییییلی وقت بود نرفته بودیم. قبلش همسر یه جا کار داشت، اون رفت کارشو انجام بده و بعد به من خبر بده که برم سلف، خودش هم از همونجایی که هست میاد.

خلاصه، من ساعت 6.5 رسیدم سلف تقریبا. ولی فک کنم همسر نیم ساعتی بود که اونجا بود.

قرار شد حدس بزنم همسر چی برام خریده. هرچی سوال می پرسیدم، همه اش جوابش نه بود!

خلاصه چیزایی که منو به جواب نزدیک کرد اینا بود:

میشه توش چیزی گذاشت؟ بله

استفاده ی تزئینی داره؟ می تونه داشته باشه

استفاده ی کاربردی داره؟ می تونه داشته باشه.

انقدریه؟ ( کمتر از یه وجب بود چیزی که نشون دادم چشمک) بله.

مکعبیه؟ خیر

استوانه است؟ بله

استوانه ی تو خالیه؟ بله

خب استوانه ی توخالیه دیگه!! حالا نشونم بده نیشخند.

من دیگه واقعا هیچ ایده ای نداشتم. خب یه استوانه ی توخالی چی می تونست باشه؟!!سوال

همسر هم دید خب جواب دادم دیگه، کادوم یه استوانه ی توخالیه چشمک. کادومو در آورد نشونم داد.

فک می کنین چی بود؟ یه لیوان (ماگ) با یه عکسی که تو پراگ گرفته بودیم روش بغل. فک می کنم این قشنگ ترین و بهترین هدیه ای بود که تا حالا به عمرم گرفته بودم.

قبلا بهتون گفته بودم، یه ژست عکس داریم که من و همسر تو تمام شهرهایی که میریم، با اون عکس می گیریم. من و همسر، پشت به دوربین می شینیم (روی یه صندلی یا نیمکت)، معمولا هم دم غروب باید باشه که عکسش قشنگ بشه.

اولین بار این ژستو تو پراگ امتحان کردیم. خییییییلی قشنگ شد لبخند. کاملا اتفاقی یه ماشینم همونجا اومد از کنارمون رد شد که به خاطر سرعتی که داشت، یه خورده محو افتاد تو عکس، یعنی قشنگ شد نماد سرعت! از اون طرف جایی که نشسته بودیم نسبتا تاریک بود، اون ور خیابون تمام چراغاش روشن شده بود و روشن بود. فضاش خیلی قشنگ شده بود لبخند.

این ژست عکس انقدر قشنگ شد که الان شده دغدغه مون وققتی میریم یه شهر جدید! تمام مدت به این فکر می کنیم که کی این عکسو بگیریم؟ کجا بشینیم که عکسمون خوب بشه؟!!هرچند که بعد از اون دیگه هیچ عکسی با اون ژست به قشنگی عکس اول نشد.

حالا الان این عکسو به جز توی ذهنم و لپ تاپ، روی یه لیوان خوشگلم دارم لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/٢٧ ] [ ۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب