یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز باز کلاس داشتم. نمی دونم چی شده جدیدا باز روزی که کلاس دارم انقد استرس دارم!! صبح مثل همیشه صبحونه خوردیم و من راهی شدم. همسر هم یه عالمه میوه برام خورد کرده بود و به عنوان اغذیه برام گذشته بود لبخند.

ظهر اون دختره بود که گفتم یه بار بهم گفت از این به بعد ناهارو با هم بریم بخوریم (دو قرن پیش گفته بود نیشخند)، امروز اومد دنبالم گف میای؟ منم گفتم آره. بعد تو کیفمو نگاه کردم دیدم هیچی پول ندارم نیشخند. بهش گفتم ببین من هیچی پول ندارم همرام! گف اشکال نداره، من میدم تو بعدا به من بده لبخند. منم گفتم باشه نیشخند.

بهش هم گفتم ببین من کارت دانشجویی ندارم اینجا، کارت کارمندی و اینا هم ندارم اینجا، اشکال نداره؟ گف نه، ما که نمی ریم سلف. میریم رستوران خنثی.

گفتم دست شما درد نکنه! گف یه هتل همون جلو هست که رستورانم داره، اینا میرن اونجا. غذاش یه کمی از سلف گرون تره، ولی بهتره. گفتم باشه دیگه، بریم، چاره ای نیست نیشخند.

رفتیم تو، خییییییییلی بزرگ بود. از همین دوستم پرسیدم خب من الان چی بخورم؟ کجاش غذای گیاهی داره؟ برام توضیح داد که سوپ داره، سالاد هم داره (که البته اینا پیش غذان، ولی خب من می تونم به عنوان غذا استفاده کنم)، یه غذا هم داشت که اسمش غذای گیاهی بود.

من رفتم تو صف وایستم که از همون غذاگیاهییه بگیرم (ما ایرانی ها اصولا عادت نداریم به سالاد یا سوپ به عنوان غذا نگاه کنیم چشمک). هنوز چیزی نگفته بودم، خانومه دید روسری دارم، گف غذای گیاهی؟ گفتم بله لبخند. برام کشید. من یه کمی منتظر دوستم شدم ولی سه نفر دیگه رفتن. دوستم که غذاشو گرفت، با هم رفتیم پیش بقیه که مثل اینکه همیشه یه جای خاصی می شینن (مردم چه پولدارن، هر روز میان رستوران چشمک)!

غذاشو واقعا دوست داشتم. اولین باری بود که توت آلمان با یه غذای گیاهی خوشمزه سیر می شدم. غذاهای گیاهی آلمانی ها همیشه یا کمه، یا خوشمزه نیست.

سر ناهار هم بچه ها کلی صحبت کردن راجع به یه چیزی که من هیچی نمی فهمیدم! آخه اصلا گرایش اونا با من فرق داره.

بعد که از ناهار اومدیم، تو راه برگشتن میگن ئه ببخشید ما به هم معرفی نشدیم آخ. خلاصه، به همدیگه معرفی شدیم و یه کمی تو راه برگشت حرف زدیم و رسیدیم در اتاقامون.

کلاسمو مثل همیشه رفتم و برگشتم و آماده شدم که بیام خونه. قطارم با شیش دقیقه تاخیر راه افتاد. رسیده بودیم نزدیک شهرمون (تقریبا یه ربع مونده بود برسیم) که قطار وایستاد. من قبل ترش خوابم برده بود، واقعا خسته بودم. متوجه شدم که قطار ایستاد و مسئول قطار هم تو بلندگو اعلام کرد که مشکلی پیش اومده و تاخیر خواهیم داشت، ولی خیلی اهمیت ندادم، گفتم خب حالا یه کمی بیشتر می خوابم دیگه چشمک.

من هی شونه به شونه شدم، یه کم بیدار شدم، دوباره خوابیدم، این قطار راه نیفتاد که نیفتاد!! بالاخره بعد از 40 50 دقیقه ای کلا بیدار شدم، خوابم تموم شد. ولی قطار همچنان وایستاده بود.

هر از گاهی هم مسئول قطار اعلام می کرد هر وقت به ما اطلاع بدن راجع به تاخیر، ما هم به شما اطلاع میدیم. فعلا اطلاعات خاصی راجع به اینکه چقدر قراره تاخیر داشته باشم نداریم.

من تو این فاصله کتاب محاکمه رو تموم کردم. البته قسمت داستانیش تموم شده بود صبح، ولی یه چیزاییش مونده بود برای خوندن (که تو یه پست جدا توضیح میدم) که تمومش کردم. بعدش دیگه واقعا بیکار بودم. نمی دونستم چیکار کنم.

از یه ساعت که رد شد تاخیرمون، مسئول قطار اعلام کرد که نوشیدنی مجانی میدن، هر کس می خواد می تونه بره از رستوران قطار بگیره. البته فقط نوشیدنی های بدون الکلش مجانی بود (که اونم فک کنم فقط شامل آب و قهوه بشه و چیز دیگه ای نداشته باشن چشمک). البته مردم هم هجوم نبردنا چشمک. واقعا هر کس می خواست می رفت می گرفت.

یه ده بیست دقیقه ی دیگه هم رد شد. دیگه قطار می خواست حرکت کنه که اومدن به هممون یه فرم دادن. فرم پس دادن پول بلیته. نوشته اگه قطار بیشتر از 60 دقیقه تاخیر داشته باشه، 25 درصد پول بلیتو میدن (به شرطی که 25 درصدش بیشتر از 4 یورو بشه)، اگه 120 دقیقه تاخیر داشته باشه، 50 درصد پول بلیتو میدن.

حالا باید فرمو پر کنم، ببرم فردا بدم به مسئولای توی ایستگاه مرکزی قطار. باشد که پولمان را پس بدهند چشمک.

--

پی نوشت 1: البته اینم بگم تو آلمان سه مدل قطار داریم: محلی، IC (یا EC) و ICE. اولی از همه ارزون تره و اگه 50 ساعتم تاخیر داشته باشین، فک کنم هیچی بهتون نمیده چشمک. من نیست خیلی باکلاسم (!!)، با قطارای نوع دو میرم دانشگاه چشمک. با قطار نوع سوم اگه رفت و آمد کنین دیگه یعنی خیییییلی باکلاسین! تو این مدل قطارا اگه قطار تاخیر داشته باشه و مثلا یه طوری باشه که شما قطارای بعدیتونو از دست بدین و هیییییچ راهی برای رفتن به مقصدتون نداشته باشین، برای شما تاکسی می گیرن تا مقصد لبخند. اما فک نکنم تا حالا در طول تاریخ چنین اتفاقی افتاده باشه چشمک. آخه اینجا از هر شهری به هر شهری بخواین برین، فک نکنم مجبور بشین نهایتا بیشتر از نیم ساعت صبر کنین! بالاخره یه قطاری میاد که بتونین باهاش برین!ش

پی نوشت 2: فک نکنین من واقعا باکلاسما!! والا ما حساب کردیم دیدیم تفاوت قطار نوع اول و دوم برای من حدود دو یورو می شد!! گفتیم دیگه ارزش نداره بخوایم 45 دقیقه بیشتر تو راه باشیم هر دفعه واسه دو یورو!!

پی نوشت 3: چیزی که برام جالب بود این بود که شما می تونین چهار هزار یورو بدین، یه کارت تخفیف صددرصد بخرین برای یه سال. تو اون یه سال شما می تونین به هر تعداد که دلتون می خواد، از هرجای آلمان، به هرجای آلمان، با هر نوع قطاری (از سه نوع بالا)، مجانی برین.

حالا توی این کارتی که گفته پولو پس میدیم، حتی برای اونایی که کارت تخفیف صد درصد دارن هم یه جایی داره. یعنی حتی اگه شما بلیت هم نخریده باشین و کارت تخفیف صد درصد داشته باشین، حقتون ضایع نمیشه. بازم یه مبلغی رو بهتون برمی گردونن لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب