یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

در مورد پست قبل دو تا چیز دیگه هم یادم اومد که اون موقع یادم نبود بنویسم.

من و دوستام علاوه بر موضوع کتاب، راجع به فیلم هم صحبت کردیم. یکیشون می گفت مثلا من جدایی نادر از سیمینو نگاه کردم. البته با زیرنویس دیده بود. منم اتفاقا همین که که گفت، پرسیدم چطوری نگاه کردی؟ اون فیلم خیییییییلی تند حرف می زنن. چون همش دارن دعوا می کنن. خودش هم دقیقا همینو گفت. گفت خیلی سرعت حرف زدنشون برام زیاد بود. با زیرنویس دیدم.

بعدش بحث شد راجع به اینکه آیا همه ی فیلم ها این جوری ان یا نه؟ که منم بهشون گفتم عامه ی مردم تو ایران دوست دارن آخر فیلما خوب تموم بشه، واسه همین تو اکثر فیلمایی که تو کشور نشون میدن، آخرش خوب تموم میشه. مخصوصا خیلی ها با عروسی و به دنیا اومدن بچه و این چیزا تموم میشه.

در حالی که زندگی واقعی این طوری نیست و مشکلاتش خیلی بیشتر از اون چیزیه که تو فیلمای ایرانی نشون میدن.

حالا این فیلم جدایی نادر از سیمین یه فیلمی بود که مشکلات واقعی رو دقیقا به همون شکل واقعیش نشون داده بود و آخرش مثل بقیه ی فیلمای ایرانی با خوشی و خنده تموم نشد!

جالب بود که این دوستام می گفتن تو آلمان برعکسه! فیلمایی که تو تلویزیون نشون داده میشه، همیشه مشکلاتی رو نشون میده که خیلی بیشتر از زندگی واقعیه!

یه نکته ی دیگه ای هم که یادم رفت راجع بهش بهتون بگم، در مورد ازدواج بود (که در واقع در ادامه ی مبحث طلاق و بحث جدایی نادر از سیمین به وجود اومد). یکیشون می گفت ازدواج الان دیگه تو آلمان به شکل قبلش معنی نداره. چون هدف از ازدواج تامین شدن زن از نظر مالی بوده و مذهب. الان که مردم مذهبی نیستن و قوانین مربوط به مشکلات مالی زن بعد از طلاق و این حرفا هم که کلا تغییر کرده و زنا الان اگه ازدواج نکنن هم از حقوق لازمشون برخوردان. خلاصه، واسه همینه که الان دیگه اصراری ندارن حتما ازدواج کنن.

حالا جدای از این می گفت من یکی رو می شناختم که با یه خانومی ازدواج کرده بود که از ازدواج قبلیش یه بچه داشت. بعد از چند وقت خانومه فوت کرد و طرف دید اگه این طوری باشه، وقتی این باباهه فوت کنه، به بچه اش هیچی نمی رسه (چون در واقع بچه ی همسرش بوده). البته می رسه، ولی خییییییلی باید مالیات بده به دولت. واسه همین با بچه اش (بچه که میگم منظورم کودک نیست ها، منظورم فرزنده!) ازدواج می کنه که ارثش بهش برسه.

--

همین دیگه. فقط خواستم اطلاعاتمو باهاتون به اشتراک بذارم لبخند.

 --

امروز چهاردهمین روزی بود که روزه داشتم.

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱ ] [ ۸:۳۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب