یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز هم از صبح تا شب خونه بودیم و هیچ اتفاقی نیفتاد. ولی الان می خوام یه کاری کنم یه اتفاقی بیفته لبخند. مدت هاااااااست کیک درست نکردم. می خوام دوباره کیک درست کنم، اونم با تیکه های کوچیک شکلات. تا حالا این مدلی درست نکردم، ولی دور و بری هامون که کیکای منو قبول دارن چشمک. همیشه به این امید میان خونمون که من کیک درست کرده باشم خنده. که اونم زهی خیال محال!!

یکی از بچه ها هست، قبلا که خونه ی قبلی بودیم (و من زیاد کیک درست می کردم)، بهشون زنگ می زدیم می گفتیم بیاین خونه مون، می گفت کار دارم، نمی رسم. می گفتم باشه، کیک داریما! میگف پس میام، میام!! یعنی شده بود ساعت هفت هشت شب هم خسته و کوفته بیاد، میومد ولی حاضر نبود از کیک بگذره! همچین کیکای خوشمزه ای داریم ما چشمک.

--

مامانم اینا سال 83 رفتن مکه. یادمه یه سری بسته هایی بهشون داده بودن که روش نوشته بود اهدایی از طرف ملک فهد. از اون موقع تا الان نه تنها ملک فهد فوت کرده، که ولی عهدشم امروز فوت کرد!!

--

آقا می گفتن از علائم ظهور اینه که یه عبداللهی بمیره، بعدش هم دعوا بشه و مردم برای حکومت در مورد کسی توافق نکنن. این عبدالله که فوت کرد و بلافاصله هم جانشینش معلوم شد خنثی!

--

دنبال یه شعر دیگه ی سعدی می گشتم، به یه شعر دیگه برخوردم که اتفاقا گفتم ارزششو داره اینجا بذارم. ولی چون طولانیه اولاشو تعریف می کنم!

میگه دو نفر با هم دشمن بودن، یکشون می میره، اون یکی خوشحال میشه. میره سر قبر دشمنش. از روی دشمنی و عداوتی که داشته، لحد قبرو ورمی داره که (عجز و وضع فلاکت بار) دشمنشو ببینه. وقتی ور می داره:

وجودش گرفتار زندان گور/تنش طعمه کرم و تاراج مور

ز دور فلک بدر رویش هلال/ ز جور زمان سرو قدش خلال

کف دست و سرپنجهٔ زورمند/ جدا کرده ایام بندش ز بند

چنانش بر او رحمت آمد ز دل/ که بسرشت بر خاکش از گریه گل

پشیمان شد از کرده و خوی زشت/ بفرمود بر سنگ گورش نبشت

مکن شادمانی به مرگ کسی/ که دهرت نماند پس از وی بسی

شنید این سخن عارفی هوشیار/ بنالید کای قادر کردگار

عجب گر تو رحمت نیاری بر او/ که بگریست دشمن به زاری بر او

--

 بعدا اضافه شد:

آقا چشم زدیم خودمونو!! کیکمون اصلا خوب نشد نیشخند. پیمونه مون چند وقت پیش به فنا رفت! حالا ما باید همه چی رو چشمی اندازه بگیریم. در مورد برنج خدا رو شکر الان دستم اومده، ولی ظاهرا برای آرد هنوز چشمم ترازو نیست خوب! کم آرد ریختم زیادی شیرین شد. البته باز خدا رو شکر چون شکلاتا یه کمی مزه ی تلخی داشت، جبران شد، ولی در کل من بافت کیکمو دوست نداشتم، آردش کم بود.

نتیجه ی اخلاقی اینکه، اول کیکتو درست کن، بعد اگه خوب شد از خودت تعریف کن چشمک.

[ ۱۳٩۳/۱۱/۳ ] [ ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب