یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

کتاب محاکمه رو چند وقتیه که تموم کردم. از اونجایی که کلا داستان یه نفر رو داره بیان می کنه، نکته ای نداشت که بتونم جدا کنم و براتون بنویسم، فقط یه جمله اش به نظرم در مورد زندگی ما آدما صدق می کنه که آخر همین پست نوشتم.

اما در مورد خود نویسنده و کتاب خوبه یه سری چیزا رو بدونین که ترغیب بشین کتابو بخونین چشمک. کافکا تو خانواده ای یهودی و آلمانی زبان تو پراگ به دنیا میاد و کتاباشو به زبون آلمانی می نویسه. در واقع آلمانی رو به عنوان زبون مادریش یاد می گیره. ولی پراگی رو هم راحت صحبت می کنه.

کتاب محاکمه از اون کتابای کافکاست که بعد از فوتش چاپ میشه. خودش وقتی زنده بوده خیلی از کتابا و اثرای خودشو دوست نداشته و نمی خواد چاپشون کنه و به یکی از دوستاش وصیت می کنه که لطفا بعد از مرگ من اینا رو بسوزون. و دوستش هم لطف می کنه و همه رو چاپ می کنه نیشخند.

البته مسئولیتی به عهده ی این دوستش نیست در عمل نکردن به وصیت. چون کافکا قبل از مرگش یه بار هم تو (فک کنم با یه نامه) به همین دوستش این قضیه رو میگه و دوستش هم بهش جواب میده و میگه من هرگز چنین کاری نمی کنم. پس اگه کافکا واقعا می خواسته اون آثار سوزونده بشن بهتر بود وصیت نامه اش رو خطاب به شخص دیگه ای می نوشت. این استدلال چیزی هست که خود اون دوستش بعدا گفته.

علاه بر این، دوستش یه استدلال دیگه هم میاره برای چاپ کردن کتابای کافکا و میگه خود کافکا بعد از نوشتن اون نامه، یه سری از کارایی که اسمشونو تو اون نامه برده بوده، چاپ می کنه. به عبارتی خودش اون نامه ی خودشو نقض کرده!

و اما کتاب محاکمه:

این کتاب هم جزو اون کتابایی بوده که قرار بوده سوزنده بشن ولی نشدن. مدل نوشتن این کتاب توسط کافکا هم جالب بوده. اسم کتاب مشخص می کنه که کلیت قضیه چیه. یعنی تو ذهن نویسنده مشخصه که تو فصل اول محاکمه ای شروع میشه و تو فصل آخر باید تموم بشه و نتیجه ی محاکمه مشخص بشه.

نویسنده برای نوشتن این کتاب، تمام فصل ها رو به صورت هم زمان شروع می کنه. یعنی این طوری شروع به نوشتن نمی کنه که از فصل یک شروع کنه، فصل دو، فصل سه و همین طور تا آخر. بلکه مثلا تو یه صفحه از یه سررسید فصل یک رو شروع میکنه، یه جای دیگه فصل دو رو و همین طور تا آخر. بعد هر وقت چیزی به ذهنش می رسه، اونو تو فصل مربوط به خودش اضافه می کنه.

دقیقا به دلیل همین سبک نوشتن، یه سری از فصل های کتاب ناتموم موندن. این فصل ها تو آخر کتاب و به صورت جداگونه نوشته شدن، چون ناتمام بودن و نمیشده اونا رو وسط داستان گذاشت.

اما خوشبختانه فصل آخر که نتیجه ی محاکمه هست کامله و داستان حداقل آخر داره!!

من نه کافکا شناسم، نه ادبیات دان، ولی وقتی کتابو خوندم به نظرم خیلی یهویی تموم شد!

اما داستان در مورد چیه؟

داستان اینه که یه روز یه نفر تو خونه اش از خواب بیدار میشه، دو نفر میان میگن تو بازداشتی. جرمش رو هم نمیگن و میگن باید تو یه دادگاه هایی حاضر بشه. دادگاه ها و محل هایی که برای حاضر شدن باید بره، زیرشیروونی هایی هستن که هیچ شباهتی به دادگاه نداره. و نکته ی جالب کتاب اینه که تمام اون افرادی که این فرد می تونه ببینه و باهاشون سر و کار داره، آدمای دون پایه ان و این شخص (که تو کتاب بهش میگه آقای کا.) خیلی دوست داره سر از کار این دادگاها در بیاره و بدونه مقامات عالی پایه کیا هستن.

علاوه بر اون مسلما دوست داره بیگناهیش رو ثابت کنه. در روند این دادگاه ها متوجه میشه که این فرد تنها فردی نیست که محاکمه میشه. بلکه خیلی از مردم شهر هم مثل اون، توسط مقام های عالی پایه ای که نمیدونن کی هستن و به جرمی که نمی دونن چیه محاکمه میشن.

دیگه بقیه ی کتابو خودتون بخونین نیشخند.

--

فقط یه تیکه ای از کتاب که گفتم میشد از متن جداش کرد و نوشتو اینجا می نویسم:

"از دید بیرونی ممکن است گاهی فکر کنی همه چیز از یاد رفته است، پرونده گم شده است و تبرئه قاطعیت یافته است. ولی کسی که با زیر و بم کار آشناست این طور فکر نمی کند. هیچ پرونده ای گم نمی شود، دادگاه چیزی به نام فراموشی نمی شناسد. روزی ار روزها -کاملا نامنتظر- یکی از قضات پرونده را با دیدی موشکافانه به دست می گیرد، می بیند که در این پرونده اتهام هنوز زنده است و دستور بازداشت فوری را صادر می کند."

[ ۱۳٩۳/۱۱/٥ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب