یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز دوباره کلاس آلمانی/فارسی داشتم. فارسی یاد گرفتن این دوستام واقعا سوژه است!

یکیشون یه جمله ای گفت که باید از "داشته باشم" استفاده می کرد، بلد نبود؛ اشتباه گفت؛ منم تصحیحش کردم؛ گفتم باید بگی "داشته باشم". بعد بازم متوجه نمیشد منطق این کار چیه. اون یکی براش توضیح میده: ببین مثلا میگیم "بروم، ببینم..."، برای "داشتن" به جای "بدارم" میگیم "داشته باشم"!

--

یه قسمت از صحبتامون بحث به این کشید که تو خونه میشه حیوون خونگی نگه داشت یا نه، یکیشون میگه حیوون تو فارسی فحشه؟خنثی گفتم بستگی داره چطوری بگی، ولی در حالت عادی کلمه ی بدی نیست. آخه فک می کرد کلا گفتنش تابوئه! می گفت آخه من کردا و عربا رو دیدم که از این کلمه به عنوان فحش استفاده می کنن.

بعد دیگه اون دو تا خودشون داشتن بحث می کردن با هم که آیا تو آلمانی حیوون فحشه یا نه؟ به این نتیجه رسیدن که حیوون خودش تحت هیچ شرایطی تو آلمانی فحش نیست، اما کلمه هایی مثل خر و بز و این چیزا فحشن! جالب بود که جوجه هم از نظر اونا فحش بود! در حالی که ما جوجه رو بعضی وقتا برای بچه های کوچیک استفاده می کنیم، که اتفاقا معنی مثبتی میده، اصلا هم فحش نیست لبخند.

--

یه تیکه دیگه از بحثمون راجع به حروف ربط هایی مثل "یا" بود. مثلا وقتی میگیم یا بیا، یا برو، هم اینو می خواد، هم اونو می خواد. خلاصه از این قبیل دیگه. اولین مثالی که براش زدم این بود: یا بیا تو، یا برو بیرون. تا اینو گفتم، میگه من یاد گربه می افتم!! بیرون خونه کلی جیغ می زنه که درو واکنی بیاد تو، تا میاد، یه دوری می زنه، می خواد دوباره بره بیرون خنده.

--

کلا تو این کلاس آلمانی/فارسی چیزای خیلی جالبی یاد می گیرم. امروز فهمیدم که غربی ها اول با چیزی شبیه خنجر می جنگیدن، بعدا از شرقی ها یاد گرفتن که میشه شمشیر بلند درست کرد و راحت تر و از فاصله ی دورتری با طرف جنگید!

و جالبه که قبل از اینکه ایده ی استفاده از شمشیر بلندو از شرقی ها بگیرن، روی اسب هم با هم می جنگیدن، ولی بازم با خنجر! آخه وقتی دوستم اینو گفت، من گفتم پس احتمالا تا قبل از اون همیشه پیاده می جنگیدن و شمشیر برای این توجهشونو جلب کرده که می تونستن از روی اسب هم با هم بجنگن. گفت نه، از همون رو اسب با هم می جنگیدن قبلش، ولی بازم با خنجر!

فقط اینجوری که باید واقعا برن تو دل همدیگه اسباشون تا خنجر اون دو تا سوارکار به هم برسه که چشمک! ولی خب بلد نبودن دیگه، سخت بوده جنگیدنشون چشمک.

--

کم کم داره به سرم میزنه بزنم تو خط شیرینی درست کردن! الان می خوام برم یه شیرینی ساده پیدا کنم درست کنم لبخند. چند وقت پیشم که رفته بودیم بیرون، بدون هیچ دلیل خاصی، یه چند تا قالب شیرینی دیدیم، خریدیم. قصد شیرینی درست کردنم نداشتیما، ولی خب خریدیم. حالا می خوام بالاخره افتتاحشون کنم.

--

 بالاخره بعد از مدت ها به یه دکتر چشم هم زنگ زدم، وقت گرفتم. مدت هاااا پیش باید عینکی می شدم ولی متاسفانه یا خوشبختانه، مشکل فقط با یه چشمم هست و در واقع به خاطر اینکه چشم دیگه ام جبران می کنه، احساس نکردم نیازی به عینک دارم، اما به هر حال بهتره هرچه زودتر برم که مشکلم بیشتر از این نشه لبخند.

زنگ زدم، خانم منشی گفت زودترین وقتی که می تونه بهم بده شیش فوریه است، ساعت 9 و ربع صبح. ان شاءالله که خیره لبخند.

 

[ ۱۳٩۳/۱۱/٧ ] [ ٧:٤٢ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب