هیچ اتفاق خاصی در حال افتادن نیست و ما همچنان داریم به زندگیمون ادامه می دیم لبخند.

از صبح پای همین کارای الکی وقت گیر درسیمم که تمومی هم نداره! نمی دونم الان باید بگم از خوش شانسیمه یا از بد شانسیمه که باید انقد این رمان دور دنیا در هشتاد روزو بخونم که حالم بد بشه!! دیگه جمله جمله شو حفظم، یعنی حتی قشنگ می دونم فلان جا کجاست، بین فلان جا تا فلان جا چند کیلومتره!! آقای فاگ اینا از کجا به کجا رفتن، بعدش کجا رفتن، اونجا چه اتفاقی افتاد و الی آخر... خنثی .

--

ولی خب در خلال این رمان خوندن، چیزای جالبی هم یاد گرفتم! مثلا فهمیدم که تو این کتاب به خلیج فارس می گه خلیج عربی و فهمیدم که نویسنده هم تصورش از منطقه ی خاورمیانه و هند و کلا اون دور و برا کلا جنگ و این چیزا بوده. آخه یه جای متن کتاب میگه (نقل به مضمون البته) با اینکه تو هند و اون طرفا ممکنه امنیت نباشه و دعوا و درگیری و جنگ و این چیزا باشه، ولی ویلی فاگ اینا از این چیزا هراسی ندارن و مشکلی با رفتن به این مناطق ندارن.