یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

بعضی ها هم هستن خیلی اهل عملن، اصلا هم اهل حرف نیستن. من عاشق این آدمام! هارت و پورت ندارن، مستقیم عمل می کنن.

اون قضیهی استاده بود که گفتم بهمون ایمیل زده بود، خطاب به یه استاد دیگه گفته بود حالا که تو ارائه های بچه های منو نمیای، منم ارائه ی دانشجوهای تو نمیام (که من اسمشو گذاشته بودم الکس تو این وبلاگ)، حالا به شکل دیگه ای ادامه پیدا کرده!

یه بار با یکی از بچه های الکس صحبت می کردم، می گفت استادمون گفته شاید اصلا ما جلسات هفتگیمونو جدا کنیم و اصلا بریم با یه دانشگاه دیگه (که شهرش خیلی نزدیکه بهمون). دیگه راجع به اینکه اگه این طوری بشه سختی رفتن داره و این حرفا صحبت کردیم.

ما (بر اساس همین حرف دوستمون) منتظر بودیم این استاد اعلام استقلال کنه و حرفشو عملی کنه و بره با یه گروه دیگه!

ولی حالا اون یکی استاد ( فرض کنین اسمش جان باشه از این به بعد تو اینجا لبخند)، ایمیل زده که من همه ی شما رو دعوت می کنم به شرکت تو جلسات گروهی جدید ما که بین بچه های گروه من و فلان دانشکده (یه دانشکده ی دیگه تو همین دانشگاه که ارتباط تنگاتنگی داره کاراش با کارای همین استاد). ما جلسات گروهیمونو از تابستون همین امسال با این دانشکده ادامه می دیم (یعنی خودشو از دانشکده ی ما جدا کرد دیگه کلا) و سه تا هم مهمون دعوت شده داریم که ارائه هاشون تو تاریخ های زیره. سه تا تاریخ داده و سه تا استاد دعوت کرده از لیسبون (پایتخت پرتغال)، برلین و ادینبورگ (پایتخت اسکاتلند).

خوشم میاد هرچی الکس و بقیه ایمیل می زدن و بحث می کردن سر جلسات گروهی، نه جواب میداد، نه نظر میداد، نه از خودش دفاع می کرد. اصلا محل نمی داد. حالا تو همین مدت کم، هم رفته صحبت کرده با یه دانشکده ی دیگه و جلسات گروهیشو جدا کرده، هم مهموناشو دعوت کرده لبخند.

--

استاد مقاله ای که براش فرستاده بودمو برام فرستاده. تقریبا اندازه ی دو تا پاراگراف از نوشته های من مونده خنثی. بقیه رو گفته عوض کن!!

تازه در مورد اینکه برای کجا بفرستیم هم مثل اینکه باید باهاش صحبت کنم. دوست داره کامل ترش کنیم، برای یه کنفرانس دیگه بفرستیم. البته نظر منو هم پرسیده و من می خوام بهش بگم برای همین جا بفرستیم که من یه کمی خیالم راحت بشه بالاخره یه مقاله ای تو تزم دادم! بدونم نتیجه ی کارم بالاخره یه جا منتشر شده.

 

[ ۱۳٩۳/۱۱/۱٠ ] [ ۱:٥٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب