یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

این پستو یادتونه؟

امروز پیاده شدم بغل.

--

امروز تو راه رفتن به دانشگاه دومم، شروع کردم به خوندنش، یه جاهاییشو گیر می کردم، می خوندم بعد می فهمیدم نه یه تیکه رو جا زدم، برمی گشتم از همونجایی که اشتباه کرده بودم دوباره می خوندم، ولی خب بالاخره بدون اینکه حتی یه بار به قرآنم نگاه کنم که مطمئن شم درست خوندم تونستم تمومش کنم لبخند.

ان شاءالله به همین منوال پیش بره، با تقریب خوبی میتونم بگم 50 سال دیگه همه ی قرآنو حفظ می شم نیشخند.

--

فک کنم اخلاقم خیلی خوبه، همسر ازم راضیه! آخه صبح که می خواستم برم به همسر می گم اون کتاب اخلاق ناصری رو بده بذارم تو کیفم تو راه بخونم، میگه همون کتاب سلوک که تو کیفت هست خوبه، همونو بخون نیشخند.

--

امروز روز پرکاری بود برام. از لحظه ای که رسیدم، درست تا لحظه ای که می خواستم بیام خونه، داشتم کار می کردم. یه هفته بود رو دو تا پاراگراف اول مقاله ام مونده بودم! دیشب تقریبا تموم شد قسمت مقدمه. البته قبلا که نوشته بودم، منتها استاد هر دفعه انقد ویراش روش می زنه که آدم باید کلا بشینه از نو بنویسه!

خلاصه، اون مقدمه که تموم شد، امروز تا آخر بخش چهارو نوشتم، دادم به استاد لبخند. فردا و پس فردا سعی می کنم تمام آزمایشامو بگیرم و دو بخش آخرو بنویسم و دوباره بدم به استاد.

--

امروز قطار برگشت ما رو برد یه شهر دیگه! داشتیم میرسیدیم شهرمون، یه ده دقیقه ای فک کنم مونده بود، که اعلام کردن ما امروز تو ایستگاه شهر فلان (شهر ما) وای نمی ایستیم، ایستگاه بعدی فلانه (یه شهر بعدتر از ما). لطفا اون جا از قطار پیاده شین، قطار شماره ی فلانو سوار شین، برگردین دهات خودتون نیشخند.

ما هم همین کارو کردیم. ولی قطار نرسیده به ایستگاه شهری که قرار بود ما رو پیاده کنه یه ده دقیقه ای، یا شایدم بیشتر، نگه داشت. بعدش هم اون قطاری که می گفت بگیرین یه ربع بعدترش بود حرکتش. که باز همونم یه پنج دقیقه تاخیر داشت!! بعد دوباره باز موقع حرکت (با احتساب تاخیره)، باز حرکت نمی کرد، یعنی دوباره تاخیر داشت!

خلاصه، بالاخره ما رو رسوند دیگه. من اومدم زرنگی کنم یه ایستگاه زودتر پیاده شدم که به خونه مون نزدیک تره. از همسر هم پرسیدم چقدر راهه؟ گفت ده دقیقه پیاده راهه از این ایستگاهه تا خونه.

منم اونجا پیاده شدم و پیاده راه افتادم به سمت خونه. بعد انقددددر رفتم که به یه جایی رسیدم که نباید می رسیدم نیشخند. خونه مونو رد کرده بودم! البته نه که تو مسیر باشه و رد کرده باشم، یه جا باید می پیچیدم که نپیچیده بودم. شما حساب کنین یه مثلث قائم الزاویه داشته باشیم که من از یه راس وتر حرکتو شروع کنم و وسطای وتر خونه مون باشه. بعد من این راهو نرفته بودم، ضلع قائمه رو رفته بودم!! رسیدم به ایستگاه ترم. وایستادم، ترم اومد اون یکی ضلع زاویه ی قائمه رو منو برد، بعد باز اون نصفه ی وترو پیاده رفتم نیشخند.

خلاصه تا من رسیدم خونه فک کنم هشت هم رد شده بود! همسر هم هم برام چایی گذاشته بود، هم غذای محبوب خودشو پخته بود لبخند که (جای شما خالی) نوش جان کردیم لبخند.

--

دیشب یکی از دوستام تو وایبر زد بچه ی یکی از دوستاش که تازه به دنیا اومده حالش خیلی بده و ریه اش کار نمی کنه. گفت نذر کردن که ده نفر زیارت عاشورا یا دعای علقمه بخونن. پرسید بذارمت تو لیست؟ گفتم بذار، کی بخونم؟ گف ددلاین نداره، مهم دعا کردنه. گفتم باشه.

دیشب که خیلی خسته بودم، فقط همین جوری با خدا یه صحبتی کردم چشمک،گفتم اصل دعا رو باشه فردا (یعنی امروز) بخونم. امروز صبح هنوز من نرفتم دانشگاه، می بینم تو وایبر زده دستت درد نکنه، حالش بهتر شده خنثی. دیدم این جوری ضایع است بهش بگم من هنوز دعا نکردم. صبر کردم عصری شد، دعامو خوندم، بعد بهش گفتم ببین اون اثر دعای یکی دیگه بوده، من هنوز نخونده بودم اون موقع نیشخند.

حالا اگه شما هم دوست داشتین براش دعا کنین لبخند.

[ ۱۳٩۳/۱۱/٢۸ ] [ ۱٢:۱٩ ‎ق.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب