یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز صبح با یکی از دوستام که مقاله شو چند وقت پیش داد براش ترجمه کنم، قرار وایبری داشتم. گفتم بیا که بهت بگم باید چی کارا بکنی. راستش مقاله اش خیلی درب و داغون بود. هنوز اصلاحات خییییلی زیادی لازم داره. من فقط هرچی فارسی نوشته بودو براش ترجمه کرده بودم، اما نمی تونستم که از خودم چیزی اضافه کنم. آخه رشته اش معماری بود.

خلاصه، ساعت 9 قرار داشتیم. من گوشی زده بودم و باهاش صحبت می کردم. یه ساعتی طول کشید صحبتمون، شایدم کمی بیشتر. البته نصفش مربوط به مقاله بود. نصف دیگه اش حرف های دوستانه ای که آدم بعد از یکی دو سال که با کسی صحبت نکرده می زنه چشمک.

بعد از اون قرار شد همسر زنگ بزنه به دکتر و برای خودش وقت بگیره. آخه مدت هااااست که سرفه می کنه. هر کس هم می بیندش میگه سرما خوردی؟ و همسر هر بار باید توضیح بده که سرما نخورده!! ولی مدت هاست که داره سرفه می کنه. البته وقت هایی هم که حوصله ی توضیح دادن نداره به طرف میگه آره سرما خوردم نیشخند.

خلاصه زنگ زده بود، طرف هم گفته بود الان پا شو بیا!! من نمی خواستم برم با همسر، ولی خب با اصرار همسر رفتم باهاش! مشکلات همسر هم که یکی دو تا نیست! سه مورد مختلف بود که براش نیاز به دکتر داشت که یکیش این سرفهه بود. یکی دیگه شو باید به همین دکتر می گفت اول، تا بهمون برگه ی معرفی بده برای دکتر متخصص. اون یکی رو هم از اول می تونه بره دکتر متخصص، نیازی نیست حتما برگه ی معرفی داشته باشه از دکتر عمومی.

خلاصه، رفتیم و بعد از یه ساعت منتظر شدن، بالاخره نوبت همسر شد. منم کلا آه از نهادم بلند شده بود که هیچ کتابی با خودم نبرده بودم و واقعا مجبور بودم در و دیوارو نگاه کنم. یه سری مجله بود که همه اش آلمانی بود، منم اصلا علاقه ای بهشون نداشتم. همسر یکی از مجله ها رو ورداشت و یه تورقی کرد (لازم نیست که بگم مثل همه ی آقایون، مجله، مجله ی ماشین بود دیگه خنثی).

خلاصه، همسر رفت پیش دکتر و من باز همچنان منتظر بودم. ساعت یه ربع به دوازده بود اون موقع. بعد از یه مدتی، شاید یه ربع، همسر برگشت و گفت که دکتر یه سری دارو برای مشکل دومش نوشته. اما برای مشکل سرفه اش گفته باید آزمایش بگیرم از ریه ات، ممکنه مشکلی داشته باشه. گفته بود دوباره بشین تا جواب آزمایشو بگیرم، صدات کنم.

دوباره نشستیم تا بیاد همسرو صدا کنه. یه چند دقیقه ای با همسر صحبت کردیم و دوباره دکتر اومد همسرو صدا زد. گفته بود ریه ات مشکلی نداره، ولی باید بری عکس پرتو ایکس هم برداری. یه برگه ی معرفی داده بود بهش برای رادیولوژی.

بلند شدیم که بریم رادیولوژی. رادیولوژی زیاد دور نبود؛ پیاده ده دقیقه راه بود تقریبا. یه پنج دقیقه ایشو پیاده رفتیم تا رسیدیم به مرکز اصلی شهر. اونجا همسر گفت من خودم میرم رادیولوژی، تو برو خونه. منم گفتم باشه. ساعت تقریبا یک بود.

اومدم خونه تند و تند شروع کردم به غذا درست کردن. غذا رو درست کردم، ظرفا رو شستم و مرتب کردم، ساعت فک کنم دیگه داشت به سه نزدیک میشد.

به همسر زنگ زدم، گفت من تو راهم. رادیولوژی هم گفته مشکلی نداره عکست لبخند. بعدش همسر دوباره نتیجه رو برده بود پیش دکتره. دکتره هم بهش یه نسخه داده بود که در واقع دو تا دارو رو شامل میشد، یکی برای مشکل دومش، یکی هم برای سرفه اش. برای سرفه اش یه اسپری داده بود. بعدش همسر رفته بود دارو رو از داروخونه بگیره، معلوم شده بود منشیه اشتباهی فقط یکی از داروها رو تو برگه نوشته.

اینجا دکتر وقتی آدمو معاینه می کنه، نتیجه رو تو سیستمش ثبت می کنه. منشی هم سیستمش به دکتر وصله، می بینه دکتر چی اضافه کرده. نسخه ای که دکتر نوشته رو پرینت می زنه، مهر می زنه، میده دست آدم.

حالا منشیه ظاهرا اشتباهی فقط یکی از داروها رو نوشته بوده.

داروخونه هم این طوریه که مثلا اگه داروت تا سقف الف یورو باشه، شما باید 5 یورو بدی ( یعنی مثلا چه دارو 6 یورو باشه قیمتش، چه 10 یورو، شما باید 5 یورو بدی. تابع پله ای یادتونه تو دبیرستان؟ اون جوریه). همسر هم که بعد از گرفتن دارو از دارخونه متوجه شده که یکی از داروها نوشته نشده، اون 5 یورو رو داده به داروخونه.

بعد دوباره رفته پیش منشی گفته یکیشو ننوشتین برام. طرف گفته ئه ننوشتم؟ یه نسخه ی دیگه بهش داده. همسر هم دوباره رفته داروخونه و پول داده. یعنی کلا انگاری یه کمی ضرر کرده دیگه. چون دو بار پول نسخه پیچی داروخونه رو داده.

ولی خب دیگه کاریش نمیشد کرد!

همسرم داروها رو گرفته بود، اومده بود خونه. اون اسپریی که دکتره داده برای ریه ی همسر، گفته تا جولای استفاده کن، یعنی پنج ماه. یه خورده زیاده فک کنم، ولی خب دیگه، همینه که هستآخ.

امیدوارم زودتر خوب بشه لبخند.


[ ۱۳٩۳/۱۱/۳٠ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب