یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

نصفه ی دوم مقاله رو هم نوشتم و برای استاد فرستادم. ولی مثل بید می لرزم، می دونم استاد قسمت دومو شخم می زنه، روش کامنت میذاره نیشخند. البته و صد البته که هنوز قسمت اولو هم نگرفتم که ببینم چقدر شخم زده متنمو!! ولی خب باز قسمت دوم که نتیجه گیری و این حرفا توشه مسلما خیلی خیلی مهمتر از قسمت اوله.

--

دلم می خواد نوشتن تزمو شروع کنم، ولی آدمی ام که تا یه کارو به نتیجه نرسونم دست و دلم به یه کار دیگه نمیره. علی رغم چندکاره بودنم تو زندگی روزمره، تو زندگی کاریم، نمی تونم این طوری باشم.

البته فکر می کنم الان اگه تزمو شروع کنم به نوشتن، حداقل پنجاه صفحه براش داشته باشم!! از بس که هی گزارش های مختلف نوشتم و دادم به استاد.

--

چند وقت پیش پیرامید بهم یه سری فایل داد که گوش بدم. حالا مهم نیست فایله چی بود و طرف چی می گفت. یه نکته اش بود که من خیلی خوشم اومد. می گفت هر وقت میری پیش رئیست یا مدیرت یا یه کسی که ازت بالاتره، حتما با خودت یه دفترچه و مداد ببر. هرچی میگه یادداشت کن. مثلا بهت میگه این کارو تا فلان روز بکن، اون کارو بکن، یه عالمه کار بهت میده. تو همه رو یادداشت کن. اون وقت خود طرف می فهمه چقدر داره بهت کار میده. مثلا تو آخرش میگی خب پس گفتین این ده تا کارو انجام بدم؟ اون وقت طرف می بینه خب ده تا که زیاده، میگه دو تا شو انجام بده.

من نسبت به استادم ناخودآگاه این تکنیکو به کار می بردم همیشه و اتفاقا دقیقا هم همین اتفاق می افته خیلی وقتا. گفتم به شما هم بگم که استفاده کنین لبخند. بارها شده پیش استادم، مثلا میگه خب پس اینا رفت توی لیست کارایی که باید انجام بدی، ولی خب تا هفته ی بعد که همه شو نمی رسی، این و اینو انجام بده.

--

آلمانی ها تو کارهای تیمی خیلی خوبن، بر خلاف ما ایرانی ها! اون روز که استاد گفت نصفه ی اول مقاله تو بفرست من نگاه کنم، تو روی قسمت دومش کار کن، و بعد برعکسش می کنیم، خیلی خوشم اومد. این که حتی توی یه کار ساده ی دو نفری، به عملکرد تیمی فکر می کنن رو خیلی دوست داشتم لبخند.

--

کم کم مهمونیمون داره نزدیک میشه و باید خونه رو یه رفت و روب اساسی بکنیم، ولی اصلا حسشو ندارم! برای کیک یا شیرینی هم باید یه فکری بکنم. فعلا فقط کیک شکلاتیش تصویب شده!

تازه امروزم باید بریم خرید کنیم. امیدوارم شکلات سفید (برای آب کردن و تزئین روی کیک) پیدا کنم لبخند.

خانوم یکی از بچه ها (همون عروس خانوم نیمه ایرانی) شکلات خیلی دوست داره. میگه گاهی وقتا بچه های پایین تر از خودم (تو زمینه ی تحصیلی) بهم میگن فلان چیزو بهمون میگی باید چیکار کنیم؟ بهشون میگم برام شکلات بیارین، بهتون میگم نیشخند. امیدوارم بیاد و از کیک شکلاتی ما مستفیض بشه، ولی فک کنم نتونه بیاد این جلسه رو.

 --

امروز نوزدهمین روزی بود که روزه داشتم.

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱ ] [ ۱:٤٩ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب