یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب الان با یه تن کاملا خسته و کوفته در خدمتتونم!

دیشب طبق قرار قبلیمون زود خوابیدیم و صبح هم من بعد از نماز دیگه نخوابیدم، اما به خاطر همسر از جام بلند نشدم که سر و صدا کنم. آخه همسر می خواست بخوابه. دیگه ساعت 7 اینا شد، دیدم بهتره برم کارای بی سر و صدای مهمونی رو کم کم شروع کنم حداقل.

اولین جایی که به نظرم اومد با کمترین سر و صدا می تونم تمیز کنم سرویس بود! آخه صدا حداقل باید از دو تا در عبور می کرد که به همسر برسه، ولی هر کار دیگه ای می خواستم بکنم، فقط یه در فاصله بود!

اول میز مبلو تمیز کردم، بعدم رفتم سراغ سرویس که یه نیم ساعتی کارم طول کشید. همسر فک کرده بود من همون اول رفتم دستشویی، با خودش گفته بود چرا انقد طول کشید سرویس رفتنش! بعد نیم ساعت تازه دوزاریش افتاده بود که من رفتم تمیز کاری کنم دیگه.

تقریبا ساعتای هشت بود که همسر هم بیدار شد و رختخوابا رو جمع کرد. اول از همه صبحونه خوردیم و قرار شد بعدش هر کسی بره سر کار خودش. قرار گذشته بودیم از قبل که همسر تمیزکاری ها رو بکنه و من کیکا رو درست کنم. من یه کم دیگه تو مرتب کردن اتاق و تمیز کردن ادامه دادم و بعدش دیگه کارا رو سپردم به همسر و رفتم سراغ وظایف خودم لبخند.

یه نکته ای که امروز بهش پی بردم این بود که اگه کاری رو من به همسر بسپرم، همسر یه بار هم از من کمک نمی خواد وسطش، ولی من هزار بار هی همسرو صدا می زنم که بیاد کمکم کنه نیشخند.

کیکمونو از قبل انتخاب کرده بودیم. قرار بود یه کیک اسفنجی درست کنم و با خامه تزئینش کنم. با استفاده از این دستور. قبلا یه بار کیک اسفنجی درست کرده بودم و می دونستم که خیلی خشکه. حتما باید با خامه باشه (جالب بود که بعد دیدم آخر همون دستور بالا هم دقیقا همین نکته رو یادآوری کرده).

ته قالبمو اندازه گرفتم با وجب!! (آشپز وجبی ام من چشمک)، دیدم از یه وجب هم کمتره. در حالی که تو دستور بالا قالب 23 یا 25 سانتی متری بود. گفتم خب کمش می کنم موادو. از طرفی گفتم بهتره دو لایه کیک درست کنم و وسطشو خامه بزنم. بعد دوباره گفتم ممکنه خامه ام کم بیاد، امروز هم یکشنبه است، دسترسی به هیچی نداریم. بهتره همون یه لایه کیکو درست کنم و فقط روشو با خامه تزئین کنم.

خلاصه که آقا من آخرش مواد دستور بالا رو نصف کردم، بعد شد یه هواااااااا خمیر!! مطمئن بودم اگه همه شو بریزم تو قالب کل کیکو به فنا دادم! توفیق اجباری مجبور شدم کیک دو طبقه درست کنم. نصف موادو ریختم تو قالب و گذاشتم بپزه. با یه سیخ کباب حسینی (در نبود کبریت!) مطمئن شدم که پخته.

کیکو در آوردم و نصفه ی دیگه شو گذاشتم بپزه. پنجره رو هم باز کردیم تا نسیم بیاد تو خونه و هم هوا عوض بشه، هم کیکمون زودتر سرد بشه که بشه خامه کشی کرد.

خلاصه، طبقه ی دوم کیکمون هم آماده شد. اونم به همون روش قبلی سردش کردیم (ما کلا اعتقادی به استفاده از یخچال نداریم چشمک). بعد قشنگ همه جاشو خامه مالی کردیم. منتها این خامه ها برای کیک نیست فکر می کنم، واسه همین هرچی خامه می مالیدیم سریع می رفت توی کیک، جذب میشد! ما هم تصمیم گرفتیم کیکو بذاریم تو یخچال که سرد بشه، بلکه خامه ها بماسه و دیگه نره تو کیک.

روشمون هم خوب جواب داد. بعد دوباره آوردیم یه بار دیگه خامه کشیدیم روش که خیلی هم خوب شد. حالا فقط مونده بود تزئین روی خامه.

بعد از اینکه نیمه ی دوم کیک بالا آماده شده بود، من مواد کیک بعدی رو که یه کیک شکلاتی بود آماده کردم و گذاشتم تو فر که بپزه. تا ظهر، ساعتای یک، که می خواستیم ناهار بخوریم (که خود ناهار هم در حین تو فر بودن کیک شکلاتی آماده شده بود نیشخند)، هر دو تا کیکمون آماده شده بود و فقط تزئین کیکا مونده بود.

قرار بود کیک شکلاتی رو با شکلات آب کرده ی سفید تزئین کنیم و کیک خامه ای رو با شکلات قهوه ای آب کرده.

با تزئین کیک شکلاتی شروع کردیم که هم خیلی اذیتمون کرد، هم آخرش خراب شد.  همه اش گولّه گولّه می افتاد از سر ماسوره. قبلا با همین ماسوره تزئین کرده بودم کیکو با شکلات قهوه ای آب کرده و مشکلی نداشت. فکر نمی کردم جنس شکلات انقد تاثیرگذار باشه. ولی به هر حال این شکلات سفید با ما راه نیومد اون طوری که دوست داشتیم. آخرش هم که کلا ماسوره تِلِپ افتاد رو کیک و دیگه گولّه تر شد شکلاتی که داشت می ریخت نیشخند.

بعدش رفتیم سراغ تزئین اون یکی کیک. ماسوره رو عوض کردم و یه ماسوره با سوراخ ریزترو انتخاب کردم. این دفعه تزئین کیک خیلی خوب شد (البته طبق معیار من لبخند، شاید شما دوسش نداشته باشین).

خلاصه که شنیدن کی بود مانند دیدن. این عکساشونه دیگه، قضاوت با خودتونه نیشخند.

اینم عکس تک تکشون:

 

گفتم دیگه کیک شکلاتیمون تزئینش خراب شد:

[ ۱۳٩۳/۱٢/۳ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب