یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

اینا چیزاییه که دیروز تو جلسه ی قرآنمون یاد گرفتیم.

آیه هایی که خوندیم، آیه های 67 تا 81 سوره ی بقره بودن.

اول برای اونایی که مثل من قصه ی گاو قوم بنی اسرائیلو تا آخر و با جزئیات نمی دونن بگم قضیه چیه!

قضیه اینه که اینا یه نفرو کشتن و هیچ گروه یا قبیله ای هم حاضر نیست کشتن طرفو به گردن بگیره. خدا هم میگه حالا که این طوره، اینا یه گاو بکشن، بعد اعضای مرده ی گاو بزنن به مرده، مرده خودش زنده بشه و بگه کی کشتدش.

حالا اینکه  این مردم انقد بهونه میارن که گاو نکشن، یکی از علتاش همینه. چون نمی خوان معلوم بشه که کی کشته، چون اون وقت واسه اونی که قاتل بوده و قبیله اش بد میشده دیگه. از طرفی بالاخره باید گاو یکیو می کشتن دیگه، هیچ کس هم حاضر نبوده گاوش قربونی کنه. اینه که هی بهونه میارن.

حالا چرا خدا میگه گاو بکشن؟ واسه اینکه اینا همون آدمایی بودن که گوساله پرست شده بودن و خدا می خواد با این کار قداست این موجود، یعنی گاو، براشون از بین بره و ببینن که گاو بکشن هم هیچ عذابی بهشون نازل نمیشه و اتفاق خاصی هم نمی افته.

--

یه نکته ی دیگه اش هم (که احتمالا میدونین خودتون از قبل، ولی خب تاکید کردنش بد نیست) اینکه اگه اونا از اول گیر نداده بودن و یه گاوی کشته بودن، خدا قطعا قبول می کرد. خودشون سخت گیری کردن، خدا هم سخت گیری کرد. واسه ما هم همینه، نباید تو دین خدا سخت گیری کنیم و هی خودمونو درگیر جزئیات کنیم، همون چیزی که بهمون گفتن رو عمل کنیم و گیر ندیم به جزئیات.

--

آیه ی 71 سوره ی بقره (من کپی نمی کنم که کارتون سخت بشه، برین خودتون بخونین، بلکه به یکی دو تا آیه قبل و بعدش هم نگاه کنین و مستفیض بشین چشمک) هم نکته ی جالبی داره. وقتی حضرت موسی تمام مشخصات گاوو به بنی اسرائیل میگه، اونا تازه در نهایت بی ادبی می گن الان تازه الان حق مطلبو ادا کردی! انگاری اون اول که حضرت موسی بهشون گفته بود یه گاو بکشین، حق مطلبو نگفته، تازه الان که اینا این همه ایراد گرفتن، تازه حق مطلب ادا شده!

--

یه چیز دیگه هم که تو کل آیات مربوط به بنی اسرائیل هست اینه که قوم بنی اسرائیل همیشه وقتی با موسی صحبت می کنن، میگن به "خدات" بگه که این کارو بکنه. نمی گن به "خدامون" بگو اینو برامون بفرسته یا فلان کارو بکنه. چون کلا بیشتر اعتقادشون به اینه که اون خدا، خدای موسی است و خودشون اعتقاد عمیقی به اون خدا ندارن و همه ی اینا علی رغم نزول اون همه معجزه ای هست که حضرت موسی به صورت عینی و جلوی چشمشون براشون انجام داده.

--

بعد از این اتفاق کشتن گاو (آیه ی 74) خدا به بنی اسرائیل میگه بعضی از شما قلباتون مثل سنگ شده، حتی از سنگ هم بدتر. بعضی از سنگ ها می شکافه و از وسطش آب تراوش می کنه، ولی قلب شما از اونم بدتره.

--

نکته ی دیگه اینکه خدا برای قوم بنی اسرائیل زیاد از فعل هایی مثل "تعقلون" استفاده می کنه، چون اینا قومی بودن که خیلی حس گرا بودن، هرچی به چشمشون عجیب می اومد، سریع می رفتن دنبالش و پیرو اون می شدن. اصلا فکر نمی کردن. همین که یه نفر یه گوساله بهشون نشون داد که باد می رفت توش صدا می داد، گوساله پرست می شدن. اینه که خدا خیلی بهشون میگه "فکر کنین".

--

آیه ی 76 هم در مورد یهودی هاست. بعضی از این یهودی ها کسایی بودن که به مسلمونا می گفتن ما ایمان آوردیم، اما وقتی با خودشون بودن به همدیگه می گفتن این قصه های توراتمون (که خیلی هاش تو قرآن هم اومده) رو برای مسلمونا نگین که ازش استفاده نکنن. آخه فکر می کردن مثلا پیامبر میره این داستانای قرآنشو از یهودی ها می پرسه و یاد می گیره.

--

آیه ی 79 راجع به کسایی هست که قرآنو یا دینو تحریف می کنن. اینجا خدا دو بار میگه وای به حال اینا. یه بار به خاطر اون گمراهی ای که به وجود میارن و تحریفی که انجام میدن. یه بار به خاطر پولی که از مردم می گیرن و درآمدی که از این راه کسب میکنن.

--

آیه ی 80 در مورد کسایی هست که فکر می کنن اگه کار بدی بکنن، فقط چند مدتی رو قراره تو جهنم باشن. مثل عذاب هایی که نازل میشه و میگذره، به جهنم هم به صورت یه عذاب گذرا نگاه می کنن. تو این آیه ازشون می پرسه مگه شما از خدا قول و عهدی گرفتین مبنی بر اینکه قراره فقط چند مدت تو جهنم باشین؟ اگه گرفتین خدا نمی زنه زیر قولش، اما اگه نگرفتین، چیزی که نمی دونین به خدا نسبت ندین.

--

دو تا نکته ی خارج از بحث هم که یاد گرفتم بگم بهتون:

یه حدیث بود که قبلا شنیده بودم، ولی مدت هاااااا بود یادم رفته بود. ولی وقتی دوباره شنیدمش احساس کردم تو خفایای ذهنم قبلا داشتم این حدیثو! حدیثی بود که می گفت صالحین امت پیامبر از انبیای بنی اسرائیل مقام بالاتری دارن. پس سعی کنین خوب باشین چشمک.

نکته ی دوم هم که من خودم می دونستم، ولی خب گفتم به شما هم بگم اینه که دین یهودیت بر خلاف سایر ادیان آدم جدید قبول نمی کنه! یعنی شما می تونین هر وقت دلتون خواست دینتونو به مسیحی یا از مسیحیت به اسلام یا هر دین دیگه ای تغییر بدین. اما این کارو برای یهودیت نمی تونین بکنین. اگه بخواین یهودی باشین، باید از طرف مادر، اصالتا و به صورت نژادی یهودی باشین.


[ ۱۳٩۳/۱٢/٤ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب