یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیروز که می خواستم برم دانشگاه دومم، استاد قبلش ایمیل زده بود که اگه میشه جدول فلانو که من عدداشو نمی دونم بهم بگو. ولی من تو دراپ باکسو چک کردم، هیچ فایلی آپدیت نشده بود، استادم چیزی ایمیل نکرده بود.

بهش ایمیل زدم و گفتم کجاست جدولی که می گی؟ وقتی جواب دادم معلوم شد که وقتی من اسم پوشه رو عوض کرده بودم (استاد اسم پوشه رو اشتباهی گذاشته بود تو دراپ باکس، اسم یه کنفرانس دیگه رو گذاشته بود نیشخند)، ظاهرا لینک ها از بین رفته و استاد هرچی آپدیت کرده و آپلود کرده تو دراپ باکس، من نمی دیدم!

خلاصه، گفت الان دوباره اسمشو عوض کردم، فک کنم الان ببینی تغییرایی که من میدم. وقتی نگاه کردم دیدم آره این بنده خدا روش داشته کار می کرده تمام مدت، من نمی دیدم!

دیگه منم تا می رسیدم دانشگاه داشتم کد می نوشتم. شانس هم که ندارم به سلامتی! قطارم بیشتر از یه ساعت تاخیر داشت. البته از شهر خودمون حدود ده دقیقه تاخیر داشت. ولی مثل اون دفعه که داشتم می اومدم دهات خودمون، تقریبا یه ربع مونده به اینکه برسم به مقصد، قطار به مدت بیشتر از یه ساعت نگه داشته بود! هر پنج دقیقه هم پیج می کرد هر وقت به ما اطلاعات جدیدی بدن، ما هم به شما میگیم. فعلا هیچ اطلاعی در مورد اینکه کی می تونیم دوباره حرکت کنیم نداریم.

ما هم که چاره ای نداشتیم، نمی تونستیم پیاده شیم که! مجبور بودیم بگیم باشه.

خدا رو شکر من از خیلی وقت بود لپ تاپمو در آورده بودم و داشتم کارامو انجام می دادم. آخه بعدش با خودم فکر کردم مطمئنا اگه تازه اون موقع می خواستم لپ تاپو در بیارم از کیفم، هی با خودم می گفتم این که الان حرکت می کنه، باشه برسم، میرم دانشگاه بعد لپ تاپمو باز می کنم دیگه!

به این ترتیب من کل اون یه ساعتو داشتم کدمو می نوشتم و قبل از اینکه برسم تموم شد. اما بازم شک داشتم که کاری که می کنم درسته یا نه، یعنی استاد واقعا همینو می خواسته یا نه. واسه همین به استادم ایمیل زدم، گفتم می تونیم یه اسکایپ چند دقیقه ای داشته باشیم؟ گفت آره، کی؟ منم گفتم بیست دقیقه دیگه.

وقتی اسکایپی صحبت کردیم فهمیدم حال استادم واقعا خرابه. خیلی دلم براش سوخت. تو تمام این سه سال و نیمی که اینجا بودم، هیچ وقت حال استادمو انقد بد ندیده بودم. آخه این آلمانی ها خیلی مراعات می کنن. یه ذره سرفه کنن، نمیان دانشگاه، خونه می مونن استراحت می کنن. ولی وقتی با استاد صحبت می کردم، اصلا از اون مدل مریضا نبود. از اون حالتا بود که کلا طرف حال صحبت کردن هم نداره، از اون موقعیت ها که هر وقت من اون جوری میشم، فقط زیر پتوام و کتاب می خونم!

خلاصه، سریع سوالمو پرسیدم و کار دیگه ای نداشتم. کلا ده دقیقه بیشتر طول نکشید. استاد هم گفت من بخش دو رو تا نیم ساعت دیگه تموم می کنم، آپلود می کنم، می تونی ببینیش.

من کدم تموم شد، داده هایی که استاد می خواستو به دست آوردم و براش فرستادم. بعدش هم رفتم سراغ یه سری داده ی دیگه که استاد می خواست، اونا رو هم آماده کردم و تو جدول خودش درست کردم.

دیگه کم کم داشت وقت برگشتن می شد. باید جمع می کردم می اومدم. اصلا روز مفیدی نبود. تا من رسیدم دانشگاه که نزدیک 12 بود، از اون ورم که می خواستم پنج اینا بیام بیرون.

حالا برگشتنی سوار قطار شده بودم، واگنی که ما توش بودیم سیستم گرمایشش کار نمی کرد. دماش برا من خیلی خوب بود. اکثر وقتا واگنا به نظرم بیش از حد گرمن. یه آقایی از مسئول قطار پرسید چرا اینجا سرده؟ آقاهه هم گفت که ظاهرا مشکل داره و کار نمی کنه. اون مسافر هم تشکر کرد و تموم شد.

یه دو سه دقیقه بعد پیج کردن اونایی که تو واگن فلان (همون واگن ما) هستن، بلند شن برن تو یه واگن دیگه بشینن. خب مایی که نشسته بودیم، همه کسایی بودیم که با سردیش مشکلی نداشتیم، ولی گفتن باید برین یه واگن دیگه!

یکی از مسئولا اومد که حضوری هم بهمون بگه که پاشین برین یه جای دیگه. یکی از مسافرا پرسید الان اینکه اینجا سرده مشکل ماست یا مشکل شما؟ نیشخند ما مشکل نداریم خب!

ولی آقاهه گفت الان گفتن باید همه برن یه واگن دیگه. ما هم بند و بساط لپ تاپمونو جمع کردیم و رفتیم یه جا پیدا کنیم که بشینیم. هی رفتم و رفتم تااااا رسیدم به آخرین صندلی آخرین واگن! خدا رو شکر یه جای خالی پیدا کردم که بشینم!

البته جای خالی بودها، ولی آلمانی ها مدلشون مثل ما نیست که برن کنار کسی بشینن. معمولا (در صورت امکان) همه کنارشون خالیه. یعنی تا وقتی یه صندلی هست که کنارش خالیه، کسی نمیره رو یه صندلی بشینه که کنارش یه نفر نشسته.

واسه همین، منم ترجیح می دادم اول مطمئن بشم هیچ صندلی ای نیست که کنارش خالی باشه، بعد اگه نبود برم بشینم کنار کسی. که خوشبختانه ردیف آخر واگن آخر یه ردیف صندلی خالی بود. منم رفتم اونجا نشستم و دوباره با لپ تاپم مشغول شدم.

هنوز یه ربعی تا شهر خودمون مونده بود که کارم تموم شد. حالا فقط باید نتیجه ی جدیدو آپلود می کردم که اینترنت نداشتم اون موقع. بقیه ی راهو کتابمو خوندم.

وقتی رسیدم، اول از همه رفتم سلف دانشگاه، کارت دانشجوییمو زدم تو دستگاه که تمدید بشه، بعد برگشتم ایستگاه قطار، بلیت دانشجویی ترم جدیدمو خریدم، بعد راه افتادم برم خونه.

وقتی رسیدم خونه، بعد از شام، فایلا رو برای استاد آپلود کردم، ولی استاد هنوز فایل بخش دو رو آپلود نکرده بود.

امروز صبح که بیدار شدم، دیدم همچنان استاد هیچ فایلی آپلود نکرده. ایمیل زدم گفتم آیا دوباره مشکلی پیش اومده؟ من هیچ فایل جدیدی نمی بینم. جواب داد من دیشب حالم بدتر شده، نتونستم ادامه بدم. الان دوباره دارم روش کار می کنم. آپلود می کنم.

منم یه نیم ساعت بعدش گفتم خب اگه واقعا حالت خیلی بده، اشکالی نداره، بذار برای یه کنفرانس دیگه بفرستیم، این روزا رو استراحت کن. جواب داد نه، ادامه بدیم.

حالا الان داره قسمت قسمت هی تغییر میده، هی آپلود می کنه.

--

یه روشی رو من بیشتر از یه سال پیش به استاد گفتم ازش استفاده کنیم، گفت نه، نمی تونی این کارو بکنی، این جوری غلطه. بیا فلان کارو بکن. منم گفتم باشه. حالا الان ایمیل زده چرا اون کارو نکردی؟ گفتم قبلا راجع به این موضوع با هم صحبت کردیم، خودت گفتی به فلان دلیل اون غلطه. حالا میگه خب من اون موقع اشتباه فهمیدم خنثی.

--

من برم ببینم می تونم با اون یکی روش دوباره اجرا کنم و نتیجه ها رو بگیرم!


[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٢ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب