یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

ربطی به هم ندارن دو قسمت عنوان!

مقاله رو استاد فرستاد برام و منم کامنت گذاشتم روش (فک کنم نرمالش برعکسه، نه؟متفکرچشمک) و درستش کرد و الان گفت اگه کامنتاتو اعمال کنم دیگه به نظرت اکی ه؟نیشخند منم گفتم بله! حالا اون فعلا تو نمه!

بریم سر مبحث شیرین نون!

همون دیشب که من داشتم از استرس می مردم، همسر گفت بیا نون درست کنیم! منم دیدم کاری که نمی تونم بکنم، مقاله دست استاده. گفتم باشه. ساعت هفت و نیم تازه اومدیم نون درست کنیم برا شام. ما همیشه ارزون ترین آردو می خریم (مثل همه ی خوردنی های دیگه مون چشمک) واسه همین وقتی می گن انقد آرد بریزین که خمیر به دست نچسبه، ما نصف آردو باید خالی کنیم و در نتیجه اندازه ی یه نونوایی نون تولید میشه!!

دیشب واسه اولین بار اومدم به حرف آشپز محترمی که تو وبلاگش نوشته بود گوش دادم و خمیرمایه ی پودریمو با شیر ولرم قاطی کردم و برای اولین بار دیدم این خمیرمایه ها باز هم میشن و لزومی نداره تا آخر گلوله گلوله بمونن خنثی.

البته بعدش، آخرش که داشتم دستمو می شستم یادم اومد که اولین باری هم که خمیرمایه رو خریده بودم و نمی دونستم چطوری استفاده کنم، با آب (یا شایدم شیر) ولرم قاطی کردم و باز شد. ولی بعد از اون همیشه می گفتم حالا چه فرقی داره ولرم باشه یا نباشه؟ با چیزای سرد قاطی می کردم و همیشه تا آخرش گلوله می موند و همیشه خمیرم اون قدری که باید بزرگ نمی شد و من همیشه علاوه بر اینکه یه علامت سوال گنده روی کله ام بود که چرا؟ دلیلشو می انداختم گردن جنس هایی که استفاده می کنیم خنثی.

خلاصه، دیشب دیدم تو خفایای ذهنم هاله هایی از استفاده ی درست از خمیرمایه هست! ولی دیگه انقد اشتباه استفاده کرده بودم که عادت شده بود برام نیشخند.

از اون عسل تلخا هم که هنوز داریم، یه مقداری ریختیم توش. یعنی شکری که گفته بود بریزین، من نصف شکر ریختم، نصف عسل. دفعه های قبل برای خوشگلی و خوشمزگی نون، بهش سیاه دونه هم می زدیم (حالا فک کن به عمرم چقدر سیاه دونه خوردم که خواهر بزرگ تر موقع اومدن یه مقداری سیاه دونه هم بهم داده با خودم آوردم آلمان؟!خنثی).

بگذریم. ما همیشه بعد از خوردن اون نونای فانتزی یا آفت می زدیم یا جوش می زدیم. اینم انداختیم گردن سیاه دونه ها! دیشب دیگه سیاه دونه نریختیم. ولی همسر بازم لبش آفت زد. به این ترتیب معلوم شد کار سیاه دونه های بیچاره نبوده، عسلمون این جوریه!!

تو تمام مراحل نون درست کردن همسر حضور فعالی داشت. انقد هم خمیره رو زد که نگو! بعد که گذاشتیمش رو شوفاژ و یه ساعت دیگه ورداشتیم، قشنگگگگگ عین تو فیلما بزرگ شده بود!

باهاش 12 تا نون فانتزی درست شد! البته نونا خیلی بزرگ نبود. توی هر کدومو هم با یه چیزی پر کرده بودیم. بعضی ها رو توش خرما ریختیم، بعضی ها رو کشمش ریختیم، بعضی ها رو شکلات خورد شده. خیلی خوب شد. تقریبا هشت تاشو برای شام خوردیم و چهار تاش موند واسه صبحونه لبخند. صبحونه هم بقیه ی نونا رو خوردیم - جای شما خالی لبخند.

--

استادم که همچنان داشت مقاله رو می نوشت تمام این مدت، دیروز و امروز، هی ایمیل می زد میشه فلان تحلیلو هم انجام بدی؟ میشه فلان داده ها رو هم به دست بیاری؟ میشه یه مثال پیدا کنی تو داده ها که این طوری باشه؟

یه جوری شد که امروز دیگه تو یه ایمیلش نوشته بود قول میدم این آخرین درخواستم باشه! میشه فلان چیزو هم آماده کنی؟نیشخند

منم دیگه آخرین درخواستشو هم براش آماده کردم، ولی خب مسلما بازم تموم نمی شد که! یه سری سوالای دیگه هم بعدش پرسید که همون طوری ایمیلی با هم بحث کردیم. بعدش هم قرار شد من مقاله رو بخونم و روش کامنت بذارم (نصفشو قبلا خونده بودم، نصفه ی دومشو که آماده کرده بود منظورش بود) که منم این کار کردم و مقاله به سلامتی تموم شد.

استادم قبل از اینکه من قسمت دومو کامنت بذارم، گفت با همون حالت قبلی فعلا تو سیستم سابمیت کردم که یه چیزی توش داشته باشیم ولی هی اصلاحش می کنیم و دوباره آپلود می کنم.

--

خب دیگه ما زحمتامونو کشیدیم. الان دیگه نوبت خداست لبخند.


[ ۱۳٩۳/۱٢/۱۳ ] [ ٦:۳۸ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب