یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

دیشب داشتیم با همسر صحبت می کردیم راجع به یه بنده خدایی که تو یه دانشگاه خیلی خوب آمریکا درس می خونه. دانشگاهی که از دانشگاه من تو رتبه بندی ها یه مقداری بهتره.

خلاصه، منم واسه خودم عزا گرفته بودم که چرا فلانی از من بهتره؟ چرا الان این همه مقاله داره؟ چرا این همه کارآموزی تو شرکت های مختلفی مثل یاهو و این جور جاها داره ولی من ندارم؟

البته ناراحتی من از این نبود که خودمو باهاش مقایسه می کنم. این آدم برام یه مثال بود. کلا چند وقتیه خیلی احساس خنگی می کنم! از همین بابت به هرکی می رسم خودمو باهاش مقایسه می کنم.

و جالبش اینه که من هیچ وقت حاضر نمیشم خودمو با کمتر از خودم مقایسه کنم. مثلا همسر می گه خب چرا فلانی رو نمی گی که تو دانشکده ی خودتونه و با استاد خودت کار می کنه و تو از اون بهتری؟

بعد من میگم اونو که ولش کن، فلانی رو بگو که از من خیلی بهتره نیشخند. و به این ترتیب مدام بر حس خنگ بودنم افزوده میشه!!

خلاصه، دیشب همسر انقدر گشت که یه دلیل قانع کننده برام پیدا کرد که چرا اون آدم تو یه دانشگاه بهتره و من دیگه بعدش خیالم راحت شد و احساس خنگیم نسبت به این آدم برطرف شد نیشخند. دیگه هم مشکلی نداشتم با اینکه طرف اون همه مقاله داده!

برای مورد دوم، دلیلش این بود که اون آدمی که اون داره باهاش کار می کنه خیلی خیلی خفن تر از استاد منه. از خفن بودنش همین بس که بهتون بگم تز دکتراش تا الان حدود دو هزار بار ارجاع داده شده تو مقالات مختلف!

برای مورد اول هم دلیلش این بود که اون بنده خدا بورسیه ی وزارت علومه و بنابراین از اون دانشگاه خفن آمریکا بورسیه نمی گیره. تو دانشگاهایی مثل آمریکا یا انگلیس که دانشگاها شهریه دارن، اگه شما بگین من هزینه مو دارم، استادا خیلی راحت تر پذیرش میدن. البته منظورم این نیست که خیلی راحته و همه پذیرفته میشن، اما این تفاوت فاحشی که من فکر می کردم بین خودم و اون آدم وجود داره دیگه برام از بین رفت. چون تقریبا با اطمینان خوبی می تونم بگم اگه منم بدون بورس و با هزینه ی شخصی می خواستم برم می تونستم از اون دانشگاه بتونم پذیرش بگیرم.

خلاصه، با این ترفندها همسر موفق شد منو قانع کنه که از افسردگی درآم و بدونم که منم اون قدرا که فکر می کنم خنگ نیستم یول.

--

الان که این شکلک عینکی رو گذاشتم یادم افتاد که از دوست خوبم، عینکم، هم براتون تعریف کنم لبخند. بسیاااااار دوستش دارم و خیلی هم با هم دوست شدیم قلب. به طور معمول تو خونه عینک نمی زنم، اما تازگی ها یاد گرفتم واسه تلویزیون دیدن ازش استفاده کنم که چشام اذیت نشن.

--

الان که باز گفتم تلویزیون، یادم افتاد که اینم بهتون بگم نیشخند (انگاری واقعا حرف حرف میاره!!). چند روزیه افتادیم تو خط دیدن تلویزیون ایران با سایت هایی که تلویزیون ایرانو زنده نشون میدن. خیلی به خونه مون جو ایرانی میده. خیلی دوست دارم لبخند.

البته شانس ما هر وقت بیکار می شیم و می خوایم تلویزیون ببینیم تو ایران شب شده، شبکه پویا کارتون نمی ده نیشخند. اینه که همیشه شبکه ی آی فیلم نصیبمون میشه و فیلم زمانه!!

--

امروز نمره ی بچه ها رو رد کردم بالاخره. امیدوارم از نمره هاشون راضی باشن.

--

راستی فهمیدم اون پسره که یه عالمه بازی در آورد و دکتر و این حرفا داشت (و دو نفر دیگه که اونا هم نمره هایی پایینی گرفتن)، از اون مدلی هان که تو این مرحله صرفا پاس/رد می خوان، نه نمره. نمره شونو بعدا سر یه امتحان شفاهی می گیرن (احتمالا واسه همینم اصلا وقت نذاشتن رو این قسمت کارشون و فقط در حد پاس آماده کردن ارائه شونو). این همه خودمو کشتم به این پسره نمره کم بدم خنثی.

--

بعد از اون همه فشار کاری ای که بهم وارد شد تو این چند روز و هفته. امروز کم و بیش در حالت نیمه مرخصی بودم واسه خودم. از فردا دوباره بشینم بکوپ بقیه ی تزمو انجام بدم.

--

همیشه برام سوال بود این خودسانسوری که میگن چیه! واقعا مگه میشه آدم نتونه چیزی رو که می خواد بگه. اما الان شدیدا دچار خود سانسوری شدم. الان احتمالا میگین این همه حرف زده تازه میگه سانسور هم کردم نیشخند. ولی واقعا نمی تونم یه حرفایی رو اینجا بگم. نه به این خاطر که شما می خونین، انگاری از خودمم می ترسم! می ترسم بگم خودم بشنوم. شاید خنده دار باشه، ولی واقعا فک می کنم این جمله ای که گفتم بهترین توصیفی بود که می تونستم ازش بکنم.

مثلا وقتی یه چیزی رو دوست دارم اتفاق بیفته، می ترسم بنویسم و نیفته. وقتی اون اتفاق بَده، می ترسم بنویسم و بیفته!


[ ۱۳٩۳/۱٢/۱٤ ] [ ٥:٢٧ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب