امروز پنجره رو صبحی باز کردیم. بوی بهار می اومد لبخند. یه دو ساعتی پنجره کامل یا نیمه باز بود. خونه کلا یخ شد البته! ولی خب گذاشتیم بشه؛ چون هواش بوی بهار داشت.

دیروز پریروز بود که عدس گذاشتم برای عیدمون سبز بشه. توی یه بشقاب گذاشتم. بعد از دو روز همسر نگاه کرده، میگه کمه. عدس ها تقریبا جوونه زده بود، ولی همسر آورد یه مشت دیگه هم روی عدسا عدس ریخت، حالا نمی دونم چه شکلی میشه. منم دیدم دیگه تقریبا اکثرشون جوونه زدن (عدسای قدیمی رو میگم)، دستمال کاغذی ای که زیرشون بودو ورداشتم. واسه ورداشتنش، عملا جای عدسا برعکس شد. یعنی عدسای قدیمی که جوونه زده بودن و زیر بودن، اومدن رو (چون من کلا دستمالو برعکس کردم که عدسای روش بریزه!)، عدسای جدید رفتن زیر. اتفاقا بهتر هم شد. حالا بیشتر بهشون آب می رسه. الانم فقط یه دستمام کاغذی خیس روشون گذاشتم که رطوبتشون از بین نره.

پارسال و سال قبل ترش که ما درخت داشتیم موقع سال نو!! امسال گفتیم یه کمی دیرتر بکاریم. فکر می کنم امسال قدشون اندازه بشه تا عید لبخند.

--

از استاد همچنان خبری نیست!

--

امروز بیست و یکمین روزی بود که روزه داشتم. از این به بعد چون دیگه از نصف گذشته، برای روحیه دادن به خودم، شماره ی روزای مونده رو میگم چشمک. نوزده روز دیگه مونده.