لیلی جان نترسی، چیزای ترسناک نمی خوام بگم چشمک (آخه همیشه احساس می کنم با استرس این مدل پستامو می خونی!).

بالاخره استاد ایمیلشو زد در مورد اینکه مرحله ی بعدی چیه. یه ایده که از قبل شروع کرده بودیم (و به نظر من عملا مفید نیست، حداقل تو فاز اول) رو دوباره پیشنهاد داده که ادامه بدیم. که البته همین الانم حالشو پرسیده و سلام رسونده و گفته الان تو چه مرحله ای هستی؟

یه ایده ی دیگه هم داده که علی رغم اینکه امکان پذیره، اما خیلی زمان بره.

یه ایده هم که من تو ایمیلم بهش داده بودم که کلا گفته من نفهمیدمش خنثی.

اگه قرار باشه جهت تزم همین باشه، خیلی هم خوشحال میشم. چون فقط یه سری خرکاری داره خنده، کار فکر کردنی دیگه نداره.

--

کلا یه ویژگی ای که استاد من داره اینه که از یه طرف از دانشجوش انتظار داره مدام ایده بده و بگه چیکار کنیم. از طرفی، ایده رو که بهش میدی، می اندازه دور، مجبورت میکنه ایده ی خودشو پیاده کنی خنثی.