امروز آخرین روز ساله. امیدوارم برای همه سال خوبی بوده باشه و سال بعد از امسال هم بهتر باشه لبخند.

--

تقریبا از پریروز (یا شایدم زودتر) همه اش یادم به آدماییه که دیگه نیستن. خیلی دلم می خواست منم می تونستم این جمعه ی آخر سالو برم دارالرحمه (شمام به قبرستون همینو میگین؟ ظاهرا مردم هر شهری یه چیزی میگن! تو شهر ما که بهش میگن مصلی چون کنار مصلی است که توش نماز جمعه می خونن، بعد جالبه که مصلی میگن جایگاه خنثی!!).

خلاصه، اگه رفتین دارالرحمه ای جایی، بی زحمت از طرف ما هم یه صلوات از نزدیک برا رفتگان بفرستین.

--

صبح که از خواب بیدار شدم داشتم به همین رفته ها فکر می کردم که یهو دیدم دارم سوره ی حمدو می خونم برای احمد مشتاق! خدا بیامرزدش.

--

امروز تو آلمان خورشیدگرفتگیه. الانا دیگه باید تو جنوب شروع شده باشه و دو ساعت و بیست دقیقه هم تقریبا طول می کشه. نمی دونم خوبه که خورشیدمون آخر سال تاریک میشه یا بد، به هر حال اینم بخشی از هنرنمایی های طبیعته لبخند. امیدوارم خورشید زندگی هیچ کس هیچ وقت تاریک نشه.