یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

خب خیلی چیزا یاد گرفتم که اینجا ننوشتم! از کتاب ها و بحث های مختلفی.

اول از همه چند تا جمله از کتاب سلوک محمود دولت آبادی براتون می نویسم. این کتابو خوندم، ولی راستش آخرش هم هیچی ازش نفهمیدم! از اون کتابا بود که توش موضوع خاصی دنبال نمی شد، یه سری اتفاقاتی می افتاد، اما یه مقداری عظیمی از کتاب افکار اشخاص بود، یعنی اینکه طرف با خودش داره چه فکرهایی می کنه.

--

جنابت، آری جنایت. کشتن روح انسان جنایت بی خون و خنجری است که زن، فقط زن می تواند آن را با ظرافت تمام به انجام برساند و تو را وانهد با کالبدی انباشته از نفرت.

--

- تو تمام هستی مرا تصرف کرده ای.

- من تو را تصرف نکرده ام، من خود را در تو جسته ام از آن دمی که تو را بازیافته ام.

--

انسان تا به زندگی پشت نکرده باشد، مرگ بر او چیره نمی شود. این که چه عواملی سبب می شوند شخص روی از زندگانی برگرداند و پشت کند به آن، می توانند بی نهایت باشند. اما این اتفاق باید بیفتد؛ عنی انسان به ر دلیل و علت باید دست رد بر سینه ی زندگی بگذارد تا مرگ مجال وارد شدن بیابد و بر شخص چیره شود.

 

--

حالا یه کمی هم می خوام از کتاب هزار و یک کلمه (جلد سوم)، نوشته ی حسن حسن زاده آملی براتون بنویسم. این کتاب شدیدا متن سنگینی داره. من فکر می کنم از هر صد صفحه اش اندازه ی نیم صفحه بیشتر نمی فهمم!! ولی خب همونا رو اینجا می نویسم. به هوای اینم نباشین که من جمله های آسون می نویسم، پس متنش آسونه، کتاب پر از جملات و احادیث عربیه که هیچ ترجمه ای براشون نوشته نشده.

اینایی هم که من می نویسم، خیلی هاش مسائل جانبی کتابه، نه موضوعات اصلیش ولی خب من فهمم در همین حده دیگه نیشخند.

--

ای عزیز آگاهی به مشتی اصطلاحات در عرفیات و مفاهیم الفاظ را دانش انگاشتن، به مثابت آماس را فربهی پنداشتن است!

--

یه قسمت کتاب به شکل بسیاااااار مفصل، از جنبه های مختلف توضیح داده که حدیث "من عرف نفسه فقد عرف ربه" به چه معنیه.

مثلا یکیش اینه: من عرف نفسه بان بدنها صوره روحها و رتبه نازله منه فقد عرف ربه بأنّ العالم صوره النفس الرحمانی.

خودم ترجمه اش می کنم: هر کس در مورد خودش آگاهی پیدا کنه و بفهمه که بدنش صورت و جلوه ای از روحش هست و در واقع مرتبه ی نازلی از روحش هست، درک می کنه که دنیا هم مثل جلوه ای از رحمانیت خداست. (من حوصله نداشتم همه شو بخونم، چون همشون عربی بودن، بدون ترجمه، فقط کوتاهاشو خوندم. اگه کسی فارسی کامل این موارد رو که این نویسنده نوشته جایی پیدا کرد، به منم بگه لطفا لبخند ).

در همین بابا، در مورد اینکه آدم خودش رو بشناسه (و صد البته نقص های خودش رو) به نقل از مثنوی می گه:

نقصها آیینه وصف کمال/ وآن حقارت آینه عز و جلال

زان که ضد را ضد کند پیدا یقین/ زانکه با سرکه پدید است انگبین

هر که نقص خویش را دید و شناخت/ اندر استکمال خود ده اسبه تاخت

زان نمی پرد بسوی ذوالجلال/ کو گمانی می برد خود را کمال

 

---

این قسمتو به زبون خودم می گم. میگه یکی بودن خدا از جنس عددی نیست، مثل اینکه می گیم زمین یکی، آفتاب یکی و ماه یکی. چرا که وحدت خداوند، وحدتی هست که بهش می گن وحدت صمدی، طوری که در توصیف خدا می گیم هو الاول و الآخر و الاظاهر و الباطن.

اما رضا هم در توصیف توحید صمدی خدا می گن : یا من علی فلا شیء فوقه، یا من دنی فلا شیء دونه.

این همون چیزیه که حکما بهش میگن وجود غیرمتناهی و عرفا بهش میگن وحدت وجود (از این به بعد اگه این عبارت وحدت وجودو شنیدین، بدونین منظور چیه چشمک).

--

قبل از اینکه متن کتابو بنویسم، اینو بگم که میگه درهای بهشت هشت تاست و درهای جهنم هفت تا. حالا بقیه شو بخونین:

مشاعر حیوانی هفت است: پنج ظاهر که حواس خمس اند و دو باطن که خیال و وهم اند. این مشاعر هفتگانه اگر در تحت تدبیر و تصرف عقل باشند با خود عقل هشت در بهشت می شوند، وگرنه هفت در جهنم اند.

--

به نقل از کشکول شیخ بهایی میگه (خودم فارسیش کردم) نقل شده از بعضی از همسرای پیامبر که گفتن ما یه بار گوسفندی رو ذبح کردیم و بیشترش رو صدقه دادیم و فقط کتف گوسفند موند. پیامبر که اومد بهش گفتیم هیچی از گوسفند نموند به جز کتفش. پیامبر گفت همه اش موند، به جز کتفش.

(منظور اینکه اون چیزی رو که آدم صدقه بده در واقع براش مونده و هرچیزی رو که آدم برای خودش نگه داره در نهایت به دردش نمی خوره).

--

از پیامبر نقل شده که : من مات فقد قامت قیامته. هر کس که مرد، قیامتش برپا شده.

--

خب حالا یه کمی از درس های اون جلسه ی قرآنمون بگم که از قضا دقیقا به همین جمله ی آخر خیلی مرتبط بود و دقیقا بحث همین بود که ما همین الان داریم از پل صراط رد می شیم. پل صراطی به اون معنی که ما فکر می کنیم وقتی می میریم تازه می خوایم رد بشیم در کار نیست. (اگه می خواین دستتونو به نرده ای جایی بگیرین، همین الان بگیرین چشمک).

آیه ی 86 سوره ی بقره میگه کسایی که زندگی دنیا رو به بهای آخرت خریدن (اشتروا الحیاه الدنیا بالآخره) هیچ تخفیفی داده نمیشه تو عذابشون. منظور از این آیه کسایی هستن که دقیقا به خاطر منافع دنیویشون و با علم به کاری که دارن انجام میدن، دستورای خدا رو زیر پا میذارن. (میدونم معنیش واضح بود، ولی به عنوان نکته عرض کردم لبخند)

آیه ی 88 هم توش کلمه ی لعنت داره. معنی لعنت، عدم وجود رحمته و لعنت کردن مخصوص خداست. ما نمی تونیم کسی رو لعنت کنیم.

--

یه جمله هم یکی از بچه ها اون روز خونه مون بود گفت که اونم برام جالب بود، اونم بنویسم، بعد دیگه نمی نویسم نیشخند.

می گفت خوب بودن، خودش یه عمله. فرق داره با بد نبودن. توهم برمون نداره که همین که تهمت نمی زنیم، غیبت نمی کنیم و کلا بد نیستیم، پس خوبیم. بد نبودن موضع انفعالی داره، ولی خوب بودن خودش یه فعله.

--

خب دیگه تموم شد یاد گرفته هام لبخند.

--

 

شونزده روز از روزه هام مونده.

[ ۱۳٩٤/۱/٥ ] [ ٧:٥٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب