دیروز با استاد اسکایپی صحبت کردم. صبحش ایمیلمو جواب داد، عذرخواهی کرد و گفت اشتباه نکرده، منظورش همون سه شنبه بوده. اما سه شنبه صبح مجبور شده بچه شو ببره بیمارستان. بعدش هم خیلی خسته و آشفته بوده، کلا یادش رفته که عصر قرار گذاشته.

بعدش هم گفته بود امروز (یعنی دیروز) یا جمعه می تونیم قرار اسکایپی بذاریم. منم سریع جواب دادم گفتم همین امروز خوبه.

خلاصه، ساعت 2 قرار گذاشتیم و صحبت کردیم. طبق معمول نتیجه ی خاصی که نداشت! یه سری کارا رو که کرده بودم بهش گزارش دادم و گفت خوب کاری کردی این کارو کردی.

یه سری چیزا رو هم ازش پرسیدم که طبق معمول جوابی نداشت. بهش میگم واسه فلان چیز چیکار کنیم؟ متقابلا می پرسه خب چیکار کنیم؟ خنثی.

حالا تو کار فعلیم دارم دوباره یه سری ران می گیرم از برنامه ام. از اون رانا که هر کدومش نصف روز طول می کشه! باید 30 تا ران بگیرم (سه تا ده تا!). امیدوارم حداقل ده تاشو بتونم تا قرار بعدیمون که پنج شنبه است برسونم!

--

همین دیروز پریروز یه هواپیمای آلمانی که از اسپانیا می رفته دوسلدورف سقوط کرده (مال شرکت GermanWings). به استاد می گم قرار بعدیمونو کی بذاریم. میگه من هفته ی بعد میرم کنفرانس، اگه سقوط نکنه، چهارشنبه عصر می رسم!

--

سقوط هواپیما عمدی بوده. یعنی خلبان هواپیما رو سقوطونده! دلم برای اون همه مسافر بی گناه خیلی سوخت. خدا بیامرزدشون.