امروز و دیروز خیلی برام روزای خوبی بودن.

دیروز شماره ی یکی از معلمای راهنماییمو گیر آوردم که بیشتر از پنج ساله دنبالشم. البته دیروز بهش زنگ زدم، ورنداشت. ولی مهم اینه که الان شماره شو دارم لبخند. امروز هم دوباره تلاش می کنم، اگه ورنداشت، بعد از عید بهش زنگ می زنم. آخه شماره ای که پیدا کردمو تو اینترنت پیدا کردم و با اینکه موبایله، به عنوان شماره ی کاری نوشته شده.

امروزم شماره ی یکی از دوستامو پیدا کردم که اونم پنج سال بود دنبال شماره اش می گشتم! یادمه درست روزی که تو اتوبوس بودیم با همسر که بریم شهر خودمون برای مراسم ازدواجمون، بهم پیامک داد. شماره شو نداشتم. با پیامک بهم راهنمایی کرد کیه: یک ب، دوی ب، سه ی ب، 102، 202، 302، 402!

بلافاصله اسمشو براش پیامک کردم. کلا پنج نفر بودیم که هفت سال با هم هم کلاسی بودیم. سه سال راهنمایی، سه سال دبیرستان، یه سال هم پیش دانشگاهی. بقیه رو شماره هاشونو داشتم، فقط این یکی رو نداشتم.

این دوستم سه سالشو میز جلویی ما بود (یا یکی اون ور تر)، چهار سالشم باهم هم میزی بودیم.

بعد از اون تماسی که گرفت، من چند ماه بعدش هرچی زنگ زدم به شماره اش خاموش بود. چندین بار دیگه هم تلاش کردم، همیشه خاموش بود.

خیلی پیگیری کردم که شماره شو پیدا کنم. از خیلی ها پرسیدم. ولی نتونستم پیداش کنم. تو اینترنت هم که هیچ نام و نشونی ازش نبود.

به هر حال خوشحال شدم که امروز بالاخره بعد از مدت ها شماره شو تونستم پیدا کنم لبخند.

حالا به این دوستمم می خوام زنگ بزنم. فقط مشکل اینه که تماس با موبایل خیلی گرونه. دقیقه ای ده سنته! آدم نمی تونه بشینه یه دل سیر حرف بزنه! باید اتفاقات این هفت هشت ده سال زندگیمو که دوستمو ندیدم، قشنگ آماده و خلاصه کنم، بعد زنگ بزنم نیشخند.

--

یه چیزی یه جایی می خوندم با این مضمون که اگه کسی تو یاد ما می مونه، به خاطر خوبی اونه، نه ما. واقعا راست میگه. این دو نفرو همیشه خیلی دوست داشتم. خیلی الگوی اخلاق بودن لبخند.

--

پونزده روز از روزه هام مونده.