یه دختر معمولی با یه زندگی معمولی
 
قالب وبلاگ

 

امروز همسر نوبت دکتر داشت. هنوز سرفه می کنه. دیدم اون داره میره دکتر و لباس پوشیده، گفتم منم بیام برم یه دکتر دیگه بگم برام یه آزمایش خون بنویسه. هر کس می تونه یه بار تو سال بره آزمایش خون کلی بده به صورت رایگان. البته باید از یه سنی بالاتر باشین، نمی دونم دقیقا سنش چنده، ولی برای من که رایگان بود!

منم زنگ زدم وقت گرفتم، منشی گفت دکتر خودم وقت نداره، برای هفته ی بعد می تونه وقت بده. گفتم امروز وقت ندارین؟ گفت می تونم از یه دکتر دیگه (که تو همون ساختمون پزشکان هست) بهت وقت بدم. گفتم مهم نیست، من فقط میخوام یه آزمایش خون برام بنویسه. گفت پس بلند شو بیا همین الان.

منم لباس پوشیدم و رفتم. همسر رفت پیش دکتر خودش، منم رفتم پیش دکتر خودم. منشی بهم گفت همون جلو بشینم (نرم تو اتاق انتظار). منم نشستم. فک کردم الان صدا می زنه دیگه که گفت سر راه بنویسم. یه عالمه منتظر بودم تا بالاخره صدام زد، گفت برم تو فلان اتاق. رفتم. یه چند دقیقه بعد دکتر خودم اومد لبخند.

گفت مشکلت چیه؟ منم گفتم مشکلی ندارم، می خوام یه آزمایش خون بدم. ازم سوالای عادی پرسید که آیا سابقه ی خانوادگی ای داریم؟ مشکل خاصی دارم؟ دلیل خاصی داره می خوام آزمایش بدم و خلاصه از این چیزا. منم جواب دادم.

بهم گفت بشین تو اتاق انتظار تا صدات بزنن بری قسمت آزمایشگاه. بعد برای نتیجه دوباره بیا پیش من.

گفت دیگه چه مشکلی داری؟ گفتم یه سری آزمایش های چک آپ دیگه هست که مخصوص خانوماست. میشه اونم برام بنویسی؟ گفت اون مال بچه ها نیست، مال 35 سال به بالاست نیشخند (نقل به مضمون!).

گفتم پس باشه دیگه، فعلا همین خونمونو چک کنین!

رفتم نشستم تو اتاق انتظار. تقریبا نیم ساعت نشستم تا اومدن گفتن آقای فلانی بیاد (اسم من!). بلند شدم رفتم. گفت ئه ببخشید، خانوم فلانی! بسیاااار خانوم مهربونی بود لبخند.

منو برد تو یه اتاق که ازم خون بگیره. دست چپمو گرفت، یه کمی با انگشت روش زد، دنبال رگم گشت، بعد سوزنو زد یه جا. ولی خون نیومد. یه کمی نگه داشت سوزنو اون تو (نمی دونم چرا!)، بازم خون نیومد. کشی که روی بازوم بسته بودو باز کرد، سوزنو در آورد، گفت اون یکی دستتو بیار.

اون یکی دستمو گذاشتم، دوباره کشو بست به بازوم، با انگشت زد، دید این یکی رو اصلا نمی تونه رگمو پیدا کنه. گفت دوباره همون یکی دستتو بیار. دوباره دست چپمو آوردم جلو. دوباره کشو بست به دستم. حدود یه دقیقه ای بود هی با انگشت می زد به دستم که رگمو پیدا کنه. هی می گفت دستتو مشت کن، مشتتو باز کن.

بهش گفتم یه خورده سفت نبستین این کشو؟ تازه اونجا گفت ئه تو انگلیسی حرف می زنی؟!! بقیه شو شروع کرد انگلیسی گفتن خنثی.

گفت نه، خوبه. یه کم دیگه که گذشت دیدم دیگه میگه دستتو مشت کن، دستم مشت نمیشه. از بس مدت طولانی ای بود کش بسته بود به بازوم! می خواستم هیچی نگم. یه چند ثانیه ی دیگه هم تحمل کردم، بعد دیگه دیدم نه بابا، کلا دارم به نفس نفس می افتم، احساس بی حالی می کنم دیگه. بهش گفتم ببخشید من احساس میکنم حالم خوب نیست.

عاشق این رفتار آلمانی هام. اصلا این جمله رو که میگی انگاری دکمه ی اضطراری رو فشار داده باشی!! سریع دو نفر دیگه رو صدا زد. میزی که گذاشته بود جلومو هل داد اون ور. سریع کشو باز کرد. پاهای منو گرفت بالا که خون به مغزم برسه!!! می خواستم بهش بگم بابا من خون به انگشتام نمی رسید، چی کار به مغزم داشت آخه؟!متفکر

حالا هرچی بهش می گفتم حالم خوبه الان، دیگه باور نمی کرد نیشخند. همین جوری پاهای منو بالا نگه داشته بود. پاهامو سپرد به یه نفر دیگه، رفت از یه نفر دیگه که بهش گفته بود آب بیاره برام آب گرفت. آبو خوردم گفتم بابا خوبم، پاهامو ول کنین. بعد از چهل بار پرسیدن اینکه حالت خوبه؟ بهتر شدی؟ الان خوبی؟ بالاخره پاهامو ول کردن. منم سریع خودمو کشیدم عقب که قشنگ رو صندلی بشینم. خانومه گفت نه نه، لم بده. مجبورم کرد پاهامو صاف کنم، بیام لبه ی صندلی بشینم که بدنم کاملا صاف باشه.

بعدش هم گفتن بیا اون یکی اتاق دراز بکش!! گفتم آقا خوبم. ولی دیگه کو گوش شنوا؟! البته بعد فهمیدم منظورش این بود که باید برم اون یکی اتاق دراز بکشم و در حالت دراز ازم خون بگیرن.

خانوم زیر بازوی منو گرفته، از هر دو طرف، منو می بره اون اتاق!! هرچی هم من می گفتم بابا خودم میام، سالمم، دیگه گوش نمی دادن. انقد هم آروم راه می رفت که می خواستم بهش بگم بابا یه کم تندتر بیا خب!!

بالاخره منو کاملا احاطه کرده بردن تا یه اتاقی که پنج متر فاصله داشت!! اونجا منو رو تخت دراز کردن. هی هم دوباره می پرسیدن خوبی الان؟ الان بهتری؟

یه خانومی هم تو اون اتاق بود که به نظر می اومد دکتره، یا حداقل منصب بالاتری از این کارمندایی که باهام بودن داشت. به اون خانومه گفتن بیاد رگمو بگیره. اومد از دست دیگه ام که قبلا سوزن نخورده بود خون گرفت. همون سوزن اولو زد تو رگو ازم خون گرفت.

تا حالا سابقه نداشته کسی رگ منو پیدا نکنه! اون دفعه هم که پارسال اتفاقی یه دکتر ایرانی به تورمون خورد که می خواست ازم خون بگیره، تا جایی که یادمه یه جوری سوزن زد که انگاری می خواست آمپول عضلانی بزنه! بدون گشتن و این حرفا مستقیم سوزنو فرو کرد و همون لحظه هم خون اومد. (فک کنم اون آقا تو ایران پزشکی خونده؛ مریض زیاد دیده چشمک).

حالا بعد از اینکه ازم خونو گرفته، باز میگه یه کمی دراز بکش، ببین حالت خوبه حتما. یه کمی هم آب داد بهم که دوباره بخورم. بعدش دیگه اجازه دادن بلند شم برم!

ولی گفت یکی از آزمایشات طول می کشه تا جوابش بیاد. پنج شنبه زنگ بزن، شاید بتونی پنج شنبه بیای، شاید هم مجبور بشی بعد از عیدپاک بیای (جمعه تعطیله، یکشنبه عیدپاکه). گفتم باشه دیگه، مجبورم بگم باشه لبخند.

دیگه راه افتادم اومدم خونه. تو راه هم یه کمی احساس کردم دل درد دارم، دیگه منتظر همسر نشدم. البته قبل از اینکه برسم خونه خوب شد، نمی دونم چطوری!!

رسیدم خونه، همسر زنگ زده میگه کجایی؟ میگم خونه. میگه من اومدم مطب دکتر تو خنثی. دیگه همسر هم راه افتاد اومد.

 

[ ۱۳٩٤/۱/۱٠ ] [ ۳:۱٤ ‎ب.ظ ] [ دختر معمولی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

من یه دختر معمولی هستم که با همسرم توی یه شهر کوچیک آلمان یه زندگی دانشجویی خیلی معمولی داریم و اینجا میخوام همین روزای ساده ولی قشنگ زندگیمونو ثبت کنم. البته زندگی ما هم مثل همه ی زندگی ها فراز و نشیب های زیادی داشته و داره ولی داشتن این فراز و نشیب ها خودش معمولیه! -------------------------------------------------- اگر سوالی در مورد پذیرش توی آلمان داشتین، اول از همه لطفا به سایت اپلای ابرود دات ارگ مراجعه کنید. ----------------------------------------------- اگه نتونستید جواب سوالاتونو بگیرین، من تا جایی که بتونم بهتون کمک می کنم، ولی ازتون خواهش می کنم، سوالاتون رو فقط و فقط توی پست "از من بپرسید" که تنها پست توی برچسب "از من بپرسید" هست، بپرسید، یعنی این آدرس: http://mamooli.persianblog.ir/post/524/ در غیر این صورت به احتمال زیاد جواب داده نمیشه. ------------------------------------------------ اگه رمز می خواین، بگین. -------------------------------------------------- اگه با من کار دارین، به این آدرس ایمیل بزنین: mamooli_persianblog@yahoo.com
نويسندگان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
امکانات وب